چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
جانم اندر خلوت دل خرقه پردازی کند
شمع داند حال سرمستان بزم خاص را
کو هم اندر آتش سودا به سر بازی کند
زاهد اندر مجلس عشاق ره یابد اگر
در هوای شاهبازان، پشهای بازی کند
رازت ار با کس نگویم، اشک بر رو افکند
مُشک اگر پوشیده دارم، بوی غمازی کند
سرو اگر آزادی قد تو گوید در چمن
نارون را شرم بادا گر سرافرازی کند
چون صبا برقع براندازد ز گلزار رخت
ناصر شوریده چون بلبل سخن سازی کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و زیباییهای معشوقه میپردازد. شاعر از شعف و شور درونی خود صحبت میکند که به خاطر زلف سیاه معشوق بیدار شده است. او اشاره میکند که عشق و حالت سرمستی در جشنها و مجالس دلانگیز قابل درک است. حتی زاهدان (مؤمنان) هم اگر به عشق واقعی نزدیک شوند، میتوانند به حقیقت و زیباییهای عمیقتری پی ببرند. شاعر همچنین به رازهای عاشقانه اشاره میکند که به دلایل مختلف کهنه و پنهان مانده است. در نهایت، شاعر از زیباییهایی که به واسطه عشق و معشوق در دنیای اطرافش تجلی پیدا میکند، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که موهای سیاه تو را بر روی شانه میریزی، جانم در تنهایی دل چهرهای از عشق و زیبایی به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: شمع از حال و هوای مستهای میخانهای که در آتش عشق و آسودگی غرق شدهاند، باخبر است؛ زیرا آنها به نوعی در این آتش بازی میکنند.
هوش مصنوعی: اگر زاهدی در جمع عشاق حضور یابد و به عشق و شوق واقعی دچار شود، حتی اگر در ظاهر به اندازه یک پشه هم باشد، میتواند راهی به سوی بزرگی و عرش را بیابد، اگر در دل خود حال و هوای پرواز را داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر راز تو را به کسی نگویم، حتی اگر در چهرهام اشک باشد، همانند عطر خوشبویی که پنهان کردهام، خبر از غم و اندوه من خواهد داد.
هوش مصنوعی: اگر سرو در باغ به قد و زیبایی تو ببالد، درخت نارون باید شرمنده باشد اگر بخواهد خود را بلند و شکوهمند نشان دهد.
هوش مصنوعی: وقتی نسیمی پرده از چهره گلزار بردارد، ناصر شوریده مانند بلبل شروع به سخن گفتن میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
از چه رو آخر صبا با زلف او بازی کند
سرو را کی می رسد دعوی بالا با قدت
پیش بالای تو میراد از چه او بازی کند
چون صبا در زلف تو پیچد پریشان بینمش
[...]
باز شاهین امیدم اوج پروازی کند
لیک شوقم در هوای وصل شهبازی کند
تا نشانی هست در راه، از سم گلگون فیض
بانگ بر شبدیز جان زن که سبکبازی کند
با هوسناکان نفاق آمیز دارم صحبتی
[...]
هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
خانه اش سازست چون جان خانه پردازی کند
همچو اخگر زود خاکسترنشین خواهد شدن
هر سبک مغزی که چون آتش سرافرازی کند
هر که خواهد بر سر زانوی خوبان جای خود
[...]
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
بلبل آن بهتر که ترک نغمه پردازی کند
روز روشن وقت صورت بازی آیینه است
هست عیبی در هنر آن را که شب بازی کند
ترکش پرتیر گردد بال مرغان هوا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.