دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
تن اینجا رفت و جان با کاروان رفت
فتادم خسته و مرهم جدا شد
بماندم تشنه و آب روان رفت
زمین بودم مرا افتاده بگذشت
قمر بود او مگر بر آسمان رفت
سرم از غیرت آن گَرد شد خاک
که نعل باد پای او بر آن رفت
همیگفتم عنان او بگیرم
درین بودم که از دستم عنان رفت
میان ای ساربان بگشا و بنشین
که سیل ابر چشمم بیکران رفت
دلم را بر هیون همچون جرس بند
که صد فرسنگ ازو خواهد فغان رفت
اگر ناصر ز هجران گرَد گردد
هنوز اندر پی او میتوان رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس درد و جدایی را به تصویر میکشد. او به زمانی اشاره میکند که جانش از تن جدا شده و دیگر نمیتواند به آن دست یابد. با وجود خستگی و تشنگی، احساس میکند که یاد معشوق (قمر) از دور دست رفته و او در حسرت و فراق به سر میبرد. شاعر از تمثیلهایی چون "ساربان" و "هیون" استفاده میکند تا عمق احساساتش را به نمایش بگذارد و به دردهای درونیاش اشاره کند. در نهایت، او به ناتوانی در کنترل زندگی و احساساتش اعتراف میکند و میگوید حتی اگر به این جدایی عادت کند، همچنان در انتظار معشوقش خواهد ماند.
هوش مصنوعی: دل من در آن لحظه که جانم رفت، متوجه نبود، چون بدنم در اینجا ماند و روح به همراه کاروان رفت.
هوش مصنوعی: من خسته بر زمین افتادم و مرهمم از من دور شد؛ در حالی که تشنه ماندم و آب صاف و زلال از کنارم رفت.
هوش مصنوعی: من در زمین قرار داشتم و آن شخص که مانند ماه میدرخشید، به سرعت از کنارم گذشت؛ شاید او به آسمان رفته باشد.
هوش مصنوعی: سرم از عشق و غیرت آنقدر به خاک افتاد که رد پای باد بر آن باقی ماند.
هوش مصنوعی: من همیشه فکر میکردم که میتوانم کنترل او را در دست بگیرم، اما ناگهان متوجه شدم که کنترلش از دستم رفته است.
هوش مصنوعی: ای ساربانی که در میانه راه هستی، بیفزا و لحظهای بمان که اشکهای من مانند سیل بیپایانی به راه افتاده است.
هوش مصنوعی: دل من را به شکل زنگی به هیون (گاو یا اسب) ببند تا صدای آن از دور به گوش برسد و فریاد من را به هزار فرسنگ برساند.
هوش مصنوعی: اگر ناصر از عشق و دوری گریخته باشد، همچنان میتوان به دنبالش رفت و او را جستجو کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی هر کس که اینجا یک زمان رفت
همان انگار کانجا صد جهان رفت
چه کاوی کان که آن گوهر ز کان رفت
ز بهر کالبد غمخور که جان رفت
به خلوتگاه آن آرام جان رفت
باستادی ز هر چشمی نهان رفت
چو خواهی بر فراز نردبان رفت
ز یک یک پایه بر بالا توان رفت
تو گفتی روز را یکباره جان رفت
از آن گفت و گزارشها که شان رفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.