در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
وز همدمان کهنه کسی جز شراب نیست
همصحبتی که با همهکس خوش سخن بود
بسیار جُستهایم و به غیر از رباب نیست
روی از بساط دهر به شطرنج کردهایم
کز شاه او وجود کسی را عذاب نیست
با ناز شاهدان که چو کاغذ دو رویهاند
ما را چه کار، شاهد ما جز کتاب نیست
ساقی بیار می که نیابد مقام نور
هر کس که همچو چشم تو مست و خراب نیست
گوش من و نوای نی اکنون که در جهان
راهی به غیر راه مغنی صواب نیست
ناصر به کام دل نرسد هرگز از دعا
گوئی دعای مست مگر مستجاب نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زندگی ساده و تلخ در شهر یار اشاره میکند و بیان میکند که تنها چیزهایی مانند کباب و شراب وجود دارد. او به دوستان کهنه و همصحبتهای دلنشین اشاره میکند و میگوید که بهجز ساز و آواز رباب، چیزی پیدا نکرده است. در ادامه، شاعر از بیاعتنایی خود نسبت به دنیا و زرق و برقهای آن سخن میگوید و میگوید که دوستی و عشق واقعی مانند کتاب و علم است، نه زیباییهای ظاهری. همچنین، او به میگساری و روحیات عاشقانهاش اشاره دارد و میگوید هر کس که مانند چشم محبوبش احساس خمار و مستی نمیکند، در حقیقت چیزی را به درستی درک نکرده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که نرسیدن به خواستههای قلبی از دعا و آرزوها، نشاندهنده این است که دعای مستی و عشق معمولاً مستجاب نمیشود.
هوش مصنوعی: در شهر معشوقه ما، هیچ چیز جز کباب نیست و از دوستان قدیمیمان هیچ چیز جز شراب دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: ما به دنبال همراهی هستیم که با همه خوب صحبت میکند، اما جز رباب کسی پیدا نکردهایم.
هوش مصنوعی: ما به دلیل تجربیات و دستخط زندگی، مانند بازی شطرنج با سرنوشت و زمان، دیگر نگران عذاب و درد و رنج کسی نیستیم، زیرا مهمترین نکته، وجود و مقام اوست.
هوش مصنوعی: ما چه نیازی به زیبایی و فریبایی شاهدان داریم، وقتی که آنها مانند کاغذی دو رو هستند؟ تنها چیزی که ما داریم، کتاب است که برای ما بهترین شاهد به شمار میرود.
هوش مصنوعی: دستگاه ساقی را بخوان و می بیاور که هیچ کس نمیتواند به مرتبهی نور و روشنی برسد، مگر آنکه همچون چشم تو مست و سرمست باشد.
هوش مصنوعی: گوش من اکنون تنها به صدای نی توجه دارد و در این دنیا هیچ راهی جز راه درست و دلنشین خواننده معتبر نیست.
هوش مصنوعی: ناصر هرگز به خواستههای قلبیاش نخواهد رسید، مگر اینکه دعاگوی او از روی مستی و بیخود بودن دعایش را بخواند و این دعا نیز پذیرفته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست
چون رای روشن تو بلند آفتاب نیست
مهمان رسیدهاند تنی چندم این زمان
قومی که شان برفتن از اینجا شتاب نیست
داریم کودکی که چو روی و چو موی او
[...]
با نور و تاب فکرت تو آفتاب نیست
آن را نظیر رای تو خواندن صواب نیست
تو آفتاب دینی و در آفتاب چرخ
صد یک ز رای و فکرت تو نور و تاب نیست
از آفتاب جود تو ای آفتاب دین
[...]
احوال ناتوانی ایام خویشتن
در مجلس رفیع تو گفتن ثواب نیست
داریم دلبری که چو روی و چو موی او
گلبرگ نوشکفته و مشک بتاب نیست
در بند خواب او همه حیران بمانده ایم
[...]
بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
ایمن درین خرابه نشستن صواب نیست
از خفتگان خواب چه پرسی که حال چیست؟
زان خواب خوش که هیچ کسی را جواب نیست
چون هیچ دوست نیست وفادار زیر خاک
[...]
در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
ما را قرار و راحت و آرام و خواب نیست
در خلوتی که باده و ساقی و شاهد است
حاجت به چنگ و بربط و نای و رباب نیست
خوش کن به باده وقت حریفان که پیش ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.