گنجور

 
ناصر بخارایی

مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست

تو را هر دم ز مشتاقان ملالی‌ست

اگر چه از فراقت در وبالم

مدامم با خیال تو وصالی‌ست

دل مجروح من گم شد و گر باز

ز خون بر لعل تو خالی‌ست خالی‌ست

به کام ما دهانت خوش حدیثی‌ست

به چشم ما میانت خوش خیالی‌ست

چو نی می‌نالم اندر چنگ هجران

تنم زین ناله نالان همچو نالی‌ست

چرا بلبل نمردی بی رخ گل

تو را از عاشق خود قیل و قالی‌ست

همه نقصان خود بین همچو ناصر

مشو خودبین که آن عین‌الکمالی‌ست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

دلم پیرانه سر با خردسالی ست

که باغ حسن را نازک نهالی ست

شکار آهوی شیرافکن اوست

به صحرای ختن هر جا غزالی ست

خیالش تا به چشمم جای کرده ست

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
سلیمی جرونی

مرا با مهر تو پیوسته حالی ست

که جز آن هر چه می بینم خیالی ست

قاآنی

ز عهد مهد تا پایان پیری

ترا هر آنی ای فرزند حالیست

منت سربسته گویم تا بدانی

به‌حد خویش هر نقصی کمالیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه