تا میکده باز و می به جام است
کار من خسته دل به کام است
تا مغبچگان مقیم دیرند
در دیر مغان مرا مقام است
دل از کف من ربوده ماهی
کش مهر فلک کمین غلام است
در دام کسی فتاده ام من
کش مرغ حرم اسیر دام است
آن آیه که منع عشق دارد
ای واعظ هرزه گو کدام است
وان می که به دوست ره نماید
آیا به کدام نص حرام است
دامی که به راه عشق باشد
دیدیم که دام ننگ و نام است
از خانه ما که باد آباد
تا منزل دوست یک دوگام است
گفتند بسی فسانه ی عشق
این قصه هنوز ناتمام است
گفتم که دگر دلم مسوزان
گفتا که بسوزمش که خام است
در میکده زان شده صفایی
کاین مدرسه منزل عوام است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به فضای میکده و نوشیدن اشاره میکند و نشان میدهد که کار او و دلش در این محیط به آرامش و لذت میرسد. او از عشق و وابستگی خود سخن میگوید و از مخالفتهای مذهبی با عشق انتقاد میکند. او به دین و نصوص میپردازد و میپرسد که کدام آیه عشق را منع کرده است. شاعر به روایتی از عشق اشاره میکند که هنوز به پایان نرسیده و از درد حاصل از جدایی و دلتنگی میگوید. در نهایت، او به صفای میکده اشاره میکند و بر تفاوت آن با مکانهای عمومی و آموزشی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که میکده باز است و شراب در جام وجود دارد، من نیز با دل خستهام به آرامش خود میرسم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و جوانان شاداب در میخانهها حضور دارند، من نیز در آنجا جایگاهی دارم.
هوش مصنوعی: دل من از دستم رفته و مانند ماهیگیری است که تحت تأثیر شگفتیهای آسمان قرار گرفته و مثل یک بنده در چنگ آن است.
هوش مصنوعی: من در چنگال کسی گرفتار شدهام که خود همانطور که مرغی در دام گرفتار میشود، اسیر است.
هوش مصنوعی: ای واعظی که بیمورد سخن میگویی، بگو کدام آیه عشق را منع کرده است؟
هوش مصنوعی: آیا نوشیدنی که راهی به سمت دوست نشان میدهد، بر اساس کدام دلیل حرام است؟
هوش مصنوعی: ما دامی را دیدهایم که در مسیر عشق قرار دارد، و میدانیم که این دام باعث شهرت و ننگ انسانها میشود.
هوش مصنوعی: از خانه ما تا خانه دوست فاصلهای بسیار کم است و میتوان به راحتی به او رسید.
هوش مصنوعی: گفتند داستان عشق قصهای طولانی و پرماجراست، و هنوز پایان نیافته است.
هوش مصنوعی: به او گفتم دیگر دلم را نسوزان، او پاسخ داد: بگذار بسوزانمش، زیرا هنوز ناپخته است.
هوش مصنوعی: در میکده فضایی ایجاد شده که این مدرسه برای مردم عادی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید رخ تو را غلام است
بی روی تو عاشقی حرام است
ماهی تو ولی ز نور رویت
در گردن آفتاب فام است
چون زلف تو را گره گشایند
[...]
در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
صد ساله ره است راه وصلت
[...]
گرچه کرمت بلند نام است
در عهدهٔ عهد ناتمام است
تا در تو خیال خاص و عام است
از عشق نفس زدن حرام است
تا هیچ و همه یکی نگردد
دعوی یگانگیت عام است
تا پاک نگردی از وجودت
[...]
یک موی ترا هزار دام است
یک روی ترا هزار نام است
زان سرو به بوستان بلند است
کز قد تو قایم المقام است
گر مه به تو ناتمام پیوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.