در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت، خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
صدساله ره است راه وصلت
با داعیهٔ تو نیمگام است
شهری ز تو مست عشق و ما هم
این باد ندانم از چه جام است
ز آن نیمه که پاکبازی ماست
با درد تو داو ما تمام است
ز آنجا که جفای توست بر ما
دیدار تو تا ابد حرام است
هر دل ز تو با هزار داغ است
هر داغی را هزار نام است
خاقانی را ز دل خبر پرس
تا داغ به نام او کدام است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دردهایی که از آن ناشی میشود صحبت میکند. شاعر بیان میکند که در عشق، آرامش وجود ندارد و فقط کسی که عشق را نمیشناسد از این موضوع بیخبر است. هیچ منفعتی از عشق وجود ندارد جز عدم وجودی که ادامه دارد. راه به وصال معشوق بسیار دشوار و طولانی است. عشق به معشوق، شهری را در خود محصور کرده و شاعر در کوشش برای درک این وضعیت است. دیدار معشوق به دلیل جفای او، تا ابد ممنوع است. هر دل پر از داغهای مختلف است و این داغها نامهای گوناگونی دارند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که از خاقانی بپرسند که چه داغی به نام اوست.
هوش مصنوعی: در عشق تو سلامتی و آرامش بیمعناست؛ کسی که عشق را نچشد و در آن عمیق نشود، هنوز نارس و ناتمامه.
هوش مصنوعی: هیچ کس از تو چیزی به دست نمیآورد جز عدم و نبودن که همیشگی است.
هوش مصنوعی: راهی که برای رسیدن به تو باید پیمود، صد سال طول میکشد، اما ادعای تو برای این دیدار تنها به یک قدم نیاز دارد.
هوش مصنوعی: شهر عشق تو پر از شور و اشتیاق است و ما نیز در این حال و هوا نمیدانیم این حالت ناشی از چه چیزی است.
هوش مصنوعی: از آنجایی که عشق تو ما را به پاکی میکشاند، تمام غم و درد ما به خاطر عشق توست.
هوش مصنوعی: به دلیل ظلم و بیمهری تو به ما، ملاقاتت تا همیشه برای ما ممنوع است.
هوش مصنوعی: هر قلبی به خاطر تو دچار زخم و درد است و هر یک از این دردها دارای هزاران نام و عنوان متفاوت است.
هوش مصنوعی: از دل خاقانی بپرس که چه داغی به نام او وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید رخ تو را غلام است
بی روی تو عاشقی حرام است
ماهی تو ولی ز نور رویت
در گردن آفتاب فام است
چون زلف تو را گره گشایند
[...]
گرچه کرمت بلند نام است
در عهدهٔ عهد ناتمام است
تا در تو خیال خاص و عام است
از عشق نفس زدن حرام است
تا هیچ و همه یکی نگردد
دعوی یگانگیت عام است
تا پاک نگردی از وجودت
[...]
یک موی ترا هزار دام است
یک روی ترا هزار نام است
زان سرو به بوستان بلند است
کز قد تو قایم المقام است
گر مه به تو ناتمام پیوست
[...]
از خیل کهای تو را چه نام است
کاندر سرت این خیال خام است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.