در مدرسه دی با دو سه فرزانه نشستم
پیمان پی بشکستن پیمانه ببستم
امروز چو نیکو به حقیقت نگرستم
دیدم که به دیروز چه دیوانه شده ستم
سرگشته و حیران سوی میخانه دویدم
در پای خم افتادم و در زود ببستم
دیدند چنینم دوسه دیوانه و گفتند
دیوانه ای آیا تو؟ بگفتم بله هستم
گفتند به هم چاره ی این چیست، یکی شان
پر کرد ز می ساغری و داد به دستم
گفتم چکنم؟ گفت بپیما و میندیش
گفتم که کند عهده ی آن عهد که بستم؟
گفتا پی کفاره ی آن، جام دگر نوش
من نیز دو صد عهد به این حیله شکستم
بگرفتم از او جامی و جام دگر از پی
نوشیدم و برخاستم و راست نشستم
سر سوی فلک کردم و گفتم که «صفایی»
صد شکر خدا را که ازین طایفه رستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد روزهای گذشتهاش میافتد و از حالتی سرگشته و حیران سخن میگوید. او در میان دوستانش به میخانه میرود و خود را به حالتی از دیوانگی میبیند. وقتی از او سوال میکنند که آیا دیوانهای، پاسخ مثبت میدهد. یکی از دوستانش راهحلی برای او ارائه میدهد، او را به نوشیدن میدعوت میکند و میگوید که نگرانی از عهدهایی که بسته ندارد. شاعر به آثار خوشی پی میبرد و با نوشیدن می، احساس آزادی و شکرگزاری میکند که از این جمع منفرد نیست.
هوش مصنوعی: در مدرسه دی ماه با چند نفر دانا نشستم و تصمیم گرفتم که پیمان و عهدی که بسته بودم را بشکنم.
هوش مصنوعی: امروز که با دقت به واقعیتها نگاه کردم، متوجه شدم که دیروز چه اندازه احمقانه و عجیب دچار دردسر و مشکلات شده بودم.
هوش مصنوعی: به خاطر سرگردانی و گیجی، به سمت میخانه دویدم و در پای خم شراب افتادم و در را به سرعت بستم.
هوش مصنوعی: آنها دیدند که من اینطور هستم، دیوانهای دو سه نفر به من گفتند آیا تو دیوانهای؟ من هم جواب دادم بله، من دیوانهام.
هوش مصنوعی: آنها گفتند که راه حل این مشکل چیست، یکی از آنها جامی را پر از شراب کرد و به دست من داد.
هوش مصنوعی: گفتم چه باید بکنم؟ گفت به مسیر خود ادامه بده و نگران چیزی نباش. گفتم آیا من میتوانم از عهدی که بستم فاصله بگیرم؟
هوش مصنوعی: گفت: برای جبران آن، یک جام دیگر هم نوشیدم و با این ترفند، دو صد عهد و پیمان را شکستم.
هوش مصنوعی: من یک جام از او گرفتم و بعد یک جام دیگر نوشیدم، سپس بلند شدم و به حالت راست نشستم.
هوش مصنوعی: من سرم را به آسمان بلند کردم و گفتم: ای صفا، صد بار شکر خدا را که از این جمع و طایفه هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم
پیش تو برم سجده میانبسته به زنّار
[...]
دی در صف اوباش زمانی بنشستم
قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس
از دلق برون آمدم از زرق برستم
از صومعه با میکده افتاد مرا کار
[...]
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت
من فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
[...]
آوازه در افتاد که من توبه شکستم
نه نه نه چنان است که من توبه پرستم
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا
از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر
[...]
ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
با توبهٔ خود باش، که من توبه شکستم
زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی
من خرقهٔ پوشیده به زنار ببستم
همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.