عمری ست که اندر طلب دوست دویدیم
هم مدرسه هم میکده هم صومعه دیدیم
با هیچکس از دوست ندیدیم نشانی
وز هیچکسی هم خبر او نشنیدیم
در کنج خرابی پس از آن جای گرفتیم
تنها و دل افسرده و نومید خزیدیم
سر بر سر زانو بنهادیم و نشستیم
هم بر سر خود خرقه ی صد پاره کشیدیم
هر تیر که آمد همه بر سینه شکستیم
هر تیغ که آمد همه بر فرق خریدیم
جام ارچه همه زهر بلا بود گرفتیم
می گرچه همه خون جگر بود چشیدیم
چشم از رخ هرکس همه جز دوست ببستیم
پا از در هرکس همه جز خویش کشیدیم
از آنچه جز افسانه ی او، گوش گرفتیم
از هرچه بجز قصه او لب بگزیدیم
هر لوح که در مکتب ما، جمله بشستیم
هر صفحه که در مدرس ما جمله دریدیم
هر نقش بجز نقش وی از سینه ستردیم
هر مهر بجز مهر وی از دل ببریدیم
جز عکس رخش، زآینه ی دل بزدودیم
جز یاد وی از مزرع خاطر درویدیم
گر تشنه شدیم، آب ز جوی مژه خوردیم
ور گرسنه، لخت جگر خویش مکیدیم
یک چند چنین چون ره مقصود سپردیم
المنة لله که به مطلوب رسیدیم
خرّم سحری بود که با یاد خوش او
بنشسته، که از شش جهت این نغمه شنیدیم
کایام وصال است و شب هجر سرآید
برخیز «صفایی» چه نشستن که رسیدیم
جستیم ز جا جان بکف از بهر نثارش
پس دیده گشودیم و بهر سو نگریدیم
دیدیم نه پیدا اثر از کون و مکان بود
جز پرتو یک مهر، دگر هیچ ندیدیم
دیدیم جهان وادی ایمن شده هر چیز
نخلی و ز هر نخل انا الله بشنیدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سالها تلاش و جستجوی مداوم برای یافتن دوست سخن میگوید. او در مسیر خود جاهای مختلفی از جمله مدرسه، میکده و صومعه را دیده، اما هیچ نشانی از دوست نیافته است. شاعر به مکانهای خرابه و تنهایی پناه میبرد و با دل افسرده به اندیشیدن و تحمل سختیها میپردازد. او تنها به یاد دوست خود بوده و از هر چیز دیگری دوری میکند.
پس از مدتها انتظار و تحمل درد و رنج، بالاخره به مقصود خود میرسد و خوشی و آرامش را تجربه میکند. در این لحظه، جهان برای او به مکانی امن تبدیل میشود و تنها نور وجود محبوبش را میبیند. شاعر در نهایت بیان میکند که دیگر هیچ چیزی جز عشق و یاد دوستش برایش مهم نیست.
هوش مصنوعی: سالهاست که در جستجوی دوست به هر سو میدویم؛ هم به مدرسه، هم به میکده و هم به صومعه سر زدهایم.
هوش مصنوعی: ما هیچ نشانهای از دوست پیدا نکردیم و از هیچکس هم خبر او را نشنیدیم.
هوش مصنوعی: در گوشهای از ویرانی، به حال خودمان نشستهایم و تنها با دلهای افسرده و ناامید به زندگی ادامه میدهیم.
هوش مصنوعی: ما بر زانوهای خود نشستیم و سر را به آنجا گذاشتیم و بر خود چادر یا عبای پارهای پوشیدیم.
هوش مصنوعی: هر ضربهای که به ما رسید، همه را تحمل کردیم و هر زخم و آسیب که به ما وارد شد، با مقاومت و شجاعت پذیرفتیم.
هوش مصنوعی: هرچند در زندگی با مشکلات و دردهای فراوانی روبرو هستیم و فکر میکنیم که همه چیز تلخ و زهرآگین است، اما باز هم به استقبال این چالشها میرویم و با وجود اینکه از سختیها رنج میبریم، آنها را تجربه میکنیم و از زندگی لذت میبریم.
هوش مصنوعی: نظارتمان را از هر فردی جز دوست خود برداشتیم و برای ورود به زندگیامان به کسی جز خودمان توجه نکردیم.
هوش مصنوعی: ما از هر چیزی که جز داستان او بود، گوش شنوای خود را دور کردیم و از هر چیزی غیر از روایت او، دندان بر لب گزیدیم.
هوش مصنوعی: هر صفحهای که در مکتب ما یاد گرفتیم و هر آموزشی که در مدرسه دریافت کردیم، همه را به خوبی تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: ما هر تصویری غیر از تصویر او را از دل خود پاک کردیم و هر محبت و دوستی غیر از محبت او را از دل بریدم.
هوش مصنوعی: ما فقط تصویر چهرهاش را از دل خود پاک کردیم و جز یاد او از زمین خاطرمان چیزی برداشت نکردیم.
هوش مصنوعی: اگر تشنه شدیم، آب را از اشکهایمان نوشیدیم و اگر گرسنه بودیم، از گوشت خود تغذیه کردیم.
هوش مصنوعی: مدتی را در مسیر هدف خود تلاش کردیم و اکنون شکر God را به جا میآوریم که به خواستهمان دست یافتیم.
هوش مصنوعی: در سحری دلانگیز و شاداب نشستهام و یاد خوش او را در ذهن دارم، چرا که از هر سو این نغمههای زیبا به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: ایام خوشی و دیدار است و شب جدایی به پایان میرسد. برخیز و آماده شو «صفایی»، چرا که هنوز نشستهای وقتی به این لحظه رسیدهایم.
هوش مصنوعی: ما تصمیم گرفتیم که جان خود را برای او فدای کنیم، بنابراین چشمانمان را باز کردیم و به هر سو نگاه کردیم.
هوش مصنوعی: دیدیم که از هستی و وجود، هیچ نشانهای نیست، جز نور یک خورشید که آن هم تنها چیزی است که مشاهده میشود و دیگر هیچ چیزی دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: در این دنیا مشاهده کردیم که محیطی امن و آرام ایجاد شده است، به گونهای که هر چیز نشان از خوشبختی و آرامش دارد و از هر درختی صدای "من از خداوند هستم" به گوش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
آن جای که ابرار نشستند نشستیم
وان راه که احرار گزیدند گزیدیم
گوش خود و گوش همه آراسته کردیم
[...]
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
بس . . . ن غلامان نکو روی دریدیم
شلوار عروسان زره زلف گشادیم
بر گنبد ترکان پریچهره خزیدیم
بس گنده مغلوک کهن را یله کردیم
[...]
سر جمله بدانید که در عالم پاداش
آنها که درین راه بدادیم بدیدیم
ما را همه مقصود ببخشایش حق بود
المنّة للَّه که بمقصود رسیدیم.
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
گه نعرهزنان معتکف صومعه بودیم
[...]
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
والله که نشانهای قَرویِ دهِ یارست
آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.