ای کاش شب تیرهٔ ما را سحری بود
تا در سحر این نالهٔ ما را اثری بود
آزادیام از دام هوس نیست، ولیکن
صیاد مرا کاش به صیدش گذری بود
یک دیده گشودیم به روی تو و بستیم
چشم از دو جهان و چه مبارک نظری بود
از بیم ملامت رهم از میکده بسته ست
از خانهٔ ما کاش به میخانه دری بود
اجزای وجودم همه کاویدم و دیدم
در هر رگ و هر پی ز غمت نیشتری بود
کردم طلب مرغ دل از عشق و نشان داد
دیدم که به کنج قفسی مشت پری بود
از خون شدن دل زغم او چه غمم بود
گر دلبر ما را ز دل ما خبری بود
باز است به فتراک تو این دیده ی حسرت
ای کاش مرا لایق تیرت سپری بود
ناصِح که مرا پند همیداد «صفایی»
امید اثر داشت، عجب بیبصری بود!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر آرزویی را ابراز میکند که ای کاش در شبهای تار و تیرهاش، سحری وجود داشت تا نالهها و غمهایش تأثیرگذار باشد. او به آزادیاش اشاره میکند و میگوید که هرچند از دام هوس رهایی ندارد، اما آرزو دارد که صیادش نگاهی به او بیندازد. شاعر از عشقش سخن میگوید و بیان میکند که در وجودش، غم عشق به شدت وجود دارد. او به میکده و محبتهایی که از آنها محروم است، اشاره میکند و خواهان این است که کاش درهای میخانه به روی او باز بود. مردی به نام ناصح نیز به او پند میدهد، اما شاعر احساس میکند که این پندها بیاثرند و در بیخبری به سر میبرد. این شعر عواطف عمیق و آرزوی نداشتهها و نگرانیهای او را به زیبایی بازتاب میدهد.
هوش مصنوعی: کاش که شبی تاریک ما به صبحی روشن میرسید تا در آن سحر صدای نالههای ما به جایی میرسید و تأثیری میکرد.
هوش مصنوعی: من اسیر هوس و تمایلات نیستم، اما ای کاش صیاد به من در حالی که گرفتار اوست نگاهی میانداخت.
هوش مصنوعی: ما یک بار به چهره تو نگاه کردیم و از دو جهان چشم پوشیدیم، این نظری که به ما عطا کردی بسیار خوشایند و خوشبخت کننده بود.
هوش مصنوعی: از ترس اینکه در میکده مورد سرزنش قرار بگیرم، دیگر به آنجا نمیروم. ای کاش در خانهٔ ما در میخانهای باز بود تا بتوانم به آنجا بروم.
هوش مصنوعی: در وجودم را به دقت بررسی کردم و متوجه شدم که در هر رگ و عضوی از وجودم درد محبت تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: در جستجوی دلبر خود از عشق، به دنبال نشانی از او بودم. ناگهان دیدم که در گوشهای، تنها یک مشت پر به چشم میخورد، مثل یک پرنده در قفس.
هوش مصنوعی: اگر دل من از غم او به درد آمده، چه اهمیتی دارد این موضوع؟ کاش که معشوق ما خبری از حال دل ما داشت.
هوش مصنوعی: چشمان حسرتزدهام به تو نگاه میکند، ای کاش من به اندازهای شایسته بودم که تیر تو به من اصابت کند.
هوش مصنوعی: مُشَوِّق من که به من توصیه میکرد، گمان میکرد که پندهایش تأثیر دارد، اما واقعاً چه نادان بود!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
کاو را به سر کشته هجران گذری بود
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست
با او مگر او را به عنایت نظری بود
من بعد حکایت نکنم تلخی هجران
[...]
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
[...]
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
کار دل بیچاره من پرده دری بود
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
این شیوه ز خاصیت دور قمری بود
ای جان جهان، نسبت یاد تو بجانم
[...]
تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
اندیشهٔ دل جامگی و دل سفری بود
هرگاه که اندیشه عنان در کف من داشت
کارم همه در کاسهٔ صاحب نظری بود
با آن که نمی داد امان سیلی فقرم
[...]
تامنزل من بادیه بیخبری بود
هر موج سرابم به نظر بال پری بود
چون سرو درین باغ ز آزادگی خویش
باری که به دل بودمرابی ثمری بود
افسوس که چون ناوک بازیچه اطفال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.