گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید

دست بدار از طعام مایده جان رسید

جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست

قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید

لشکر والعادیات دست به یغما نهاد

ز آتش والموریات نفس به افغان رسید

البقره راست بود موسی عمران نمود

مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید

روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست

تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید

صبر چو ابریست خوش حکمت بارد از او

زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید

نفس چو محتاج شد روح به معراج شد

چون در زندان شکست جان بر جانان رسید

پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید

چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید

زود از این چاه تن دست بزن در رسن

بر سر چاه آب گو یوسف کنعان رسید

عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول

دست بشو کز فلک مایده و خوان رسید

دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو

آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین احمدی نوشته:

عجبا ازین بی التفاتی

👆☹

میم.کاف.مهریار نوشته:

یکی از زیباترین غزلهایی که هیچگاه نمیخواهم تمام شود …
سنجق به معنای پرچم است …
لشگر والعادیات اشاره به همان صوم است که مانند اسبی بر زمین پست نفْس تاخته و” آتش فالموریات” هم همینطور . اشاره به سوره عادیات است که با تاخت و تاز سپاه اسلام شبانه (که این هم باز تشبیه به شب زنده داری ماه رمضان و روزه و در معنای وسیعتر زندگی است) بر سپاه کفار تاختند .
[این سوره بعد از جنگ” ذات السلاسل” نازل شد و ماجرا چنین بود: در سال هشتم هجرت به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خبر دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین” یابس” جمع شده و با یکدیگر عهد کرده‏اند که تا پیامبر (صلی الله علیه و آله)و على (علیه السلام) را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نکنند از پاى ننشینند! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جمع کثیرى از یاران خود را به سرکردگى بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولى بعد از گفتگوهایى بدون نتیجه بازگشتند، سرانجام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) على (علیه السلام) را با گروه کثیرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت، آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حرکت کردند و شبانه راه مى‏رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریک بود که به آنها حمله کردند و آنان را درهم شکستند، عده‏اى را کشتند و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند، و اموال فراوانى به غنیمت گرفتند. سوره” و العادیات” نازل شد در حالى که هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند، پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) آن روز براى نماز صبح آمد، و این سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پایان نماز اصحاب عرض کردند: این سوره‏اى است که ما تا به حال نشنیده بودیم!. فرمود: آرى، على (علیه السلام) بر دشمنان پیروز شد و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد. چند روز بعد على (علیه السلام) با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد. بعضى معتقدند که این یکى از مصادیق روشن آیه است نه شان نزول…]
جان ز قطیعت برس دست طبیعت ببست به قدرت انسان اشاره میکند که طبیعت را از حتمی بودن میرهاند و ثابت مینماید که همه چیز طبیعت نیست و چیز هایی فرا تر از طبیعت مادی هم وجود دارد .
البقره راست بود … اشاره به سوره بقره و داستان قربانی کردن گاو (نفس) و بدست آوردن زندگی است … بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو میرید همه روح پذیرید …

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام