گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد

دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد

آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش

یابد او هستی باقی بیرون ز حد

وا کن صندوق زر بر سر ایمان فشان

کآخر صندوق تو نیست یقین جز لحد

تو لحد خویش را پر کن از زر صدق

پر مکنش از مس شهوت و حرص و حسد

هر چه تو را غیر تو آن بدهد رد کنی

چون بدهی تو همان دانک شود بر تو رد

قلب میاور بدانک غره کنی مشتری

ترس ز ویل لکل جمع مالاوعد

آنک گشادی نمود نفس تو را تنگیست

گفت خدا نفس را بسته امش فی کبد

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهروز در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۸ نوشته:

هل من مزید. مقتبس از قرآن (30/50) است . به جای «بیشتر خواستن » و «افزون طلبیدن » به کار میرود :
هزار شربت زهر ار ز دست او بخورم
ز عشق نعره ٔ هل من مزید برخیزد.
سنائی .

عالمی را لقمه کرد و درکشید
معده اش نعره زنان : هل من مزید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید جلال در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ نوشته:

تو لحد خویش را پر بکن از زر
نوشته شده پر کن. که در این صورت وزن شعر دست نمی نماید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.