گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

عشق اکنون مهربانی می‌کند

جان جان امروز جانی می‌کند

در شعاع آفتاب معرفت

ذره ذره غیب دانی می‌کند

کیمیای کیمیاسازست عشق

خاک را گنج معانی می‌کند

گاه درها می‌گشاید بر فلک

گه خرد را نردبانی می‌کند

گه چو صهبا بزم شادی می‌نهد

گه چو دریا درفشانی می‌کند

گه چو روح الله طبیبی می‌شود

گه خلیلش میزبانی می‌کند

اعتمادی دارد او بر عشق دوست

گر سماع لن ترانی می‌کند

اندر این طوفان که خونست آب او

لطف خود را نوح ثانی می‌کند

بانگ انانستعین ما شنید

لطف و داد و مستعانی می‌کند

چون قرین شد عشق او با جان‌ها

مو به مو صاحب قرانی می‌کند

ارمغان‌های غریب آورده است

قسمت آن ارمغانی می‌کند

هر که می‌بندد ره عشاق را

جاهلی و قلتبانی می‌کند

سرنگون اندررود در آب شور

هر که چون لنگر گرانی می‌کند

تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن

اقتضای بی‌زبانی می‌کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فضه نوشته:

نوح ثانی ؟؟؟ من در کتاب نوع ثانی می کند

👆☹

رسته نوشته:

اندر این طوفان که خون است آب او
لطف خود را نوحِ ثانی می‌کند
نوحِ ثانى= نوح دوم
اشاره به کشتى نوح و نجات از توفان است

👆☹

فضه نوشته:

@ رسته ممنون گرفتم

👆☹

همایون نوشته:

عشق چشمه شادی و خرد و سلامتی و معرفت و دوستی و نجات است
جلال دین اینجا کسی‌ را که با عشق کاری ندارد و جلوی عشاق را می‌‌گیرد به سختی می‌‌کوبد

👆☹

مبین نوشته:

میشه یکی به من بگه عشق چیه??
کتاب ملت عشق را بخوانید ببینید مولوی خودش رو چی خطاب می کنه در زمینه ی عشق، واقعا چجوری انقدر راحت در مورد عشق اظهار نظر می کنید??

👆☹

کتابخانهٔ گنجور