گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند

چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر

تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند

به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او

نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

به کی ماند به کی ماند به کی ماند به کی ماند

هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را

بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

هادی فیض آبادی فراهانی » تک آهنگ های هادی فیض آبادی » هله

مجتبی عسگری » نارنگ » تصنیف ره پنهان

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

far rokh نوشته:

دربیت ماقبل آخر، مصراع دوم ، عبارت “به که ماند” به نظر درستتر است “از به کی ماند”

👆☹

far rokh نوشته:

در آغاز بیت ششم عبارت “گفتم” وزن شعر را در هم می ریزد.ظاهرا عبارت درست “گفتمت” می باشد که با توجه به عبارات “نباشی” ،”گرت” و تکرار کلمه “تو” در شعر منطقی می نماید. البته در بعضی نسخ”گفته ام” هم آمده است

👆☹

رضا نوشته:

با سلام. بیت آخر را این گونه از استادی شنیدم که:
هله خاموش که شمس الحق تبریز از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

👆☹

محمد رضا نوشته:

( هله خامش که شمس الحق تبریز ازین می همگان را … ) :
با اینکه کل شعر به هم میریزه، تازه، با بیتای قبلیشم ربطی پیدا نمیکنه…

👆☹

محمد نوشته:

گرت امروز براند نه که فردات نخواند
بنظر درست می اید

👆☹

سما نوشته:

به که ماند
به که ماند … این درسته <3

👆☹

رضا تنها نوشته:

یکی از غزل هایی که مولوی شناس بزرگ خانم پرفسور ماری شمیل خیلی به ان دلبسته بود . گویند همیشه انرا با خود زمزمه می کرد .

👆☹

Amir Sepasi نوشته:

انتهاى بیت اول علامت سوال داره

👆☹

مهدی جمشیدی نوشته:

هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
که پس از صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بگشاید که کس آن راه نداند

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند

چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینن کین دم یزدان به کجاهات رساند

به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند

هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

👆☹

عباس نوشته:

سلام
به نظر من هم مصرع دوم بیت اول باید به صورت :«گرت امروز براند،نه که فردات نخواند» باشه
به این معنی که:«اگه تورو از درگاهش میراند،بدین معنی نیست که فردا تو به درگاهش نخواند»

👆☹

محمد محبوب نوشته:

هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟
بخش دوم مصرع دوم باید بصورت سوالى خوانده شود .

👆☹

صالح نوشته:

هله خاموش که شمس الحق تبریز ازاین می
همگان را بچشاند بچشاند بچشاند

👆☹

کعبه نوشته:

یکی از لطیفترین عزلهای مولاناست. دکتر سروش نیز در یکی از سخنرانی هایش به این غزل اشاره می کند
در مصرع دوم اینگونه هم شنیده ام که به نظر بهتر ااست:
نو ببین کین دم سبحان به کجاهات رساند
ارتباط دم با سبحان بسی بیشتر از یزدان می باشد

👆☹

هاتف نوشته:

با اینکه کل دیوان شمس را مطالعه کرده ام به جرات میگویم امیدبخش ترین غزل مولوی همین است

👆☹

امیر نوشته:

غزل های مولانا فقط با صدای دکتر عبدالکریم سروش لذت بخش است

👆☹

مدیح نوشته:

باسلام ودرود”من آن دسته ازعزیزان که مصرع دوم بیت اول را(نخواند)اعلام نظرکردندتأییدمی کنم.وهمه ی دوستانی که مخالف این نظرندویابعضی هم نظربه این دارندکه بایدباعلامت سوال خواننده بشودقاطع میگویم اشتباه است وخواهشمندم به معنی سخن درشعرتوجه نماییدلاکن به نتیجه صحیح خواهندرسید/مدیح/باسپاس

👆☹

فرهود نوشته:

سلام.

مصراع دوم بیت اول: بخواند => نخواند
مصراع دوم بیت ماقبل آخر => کی => که

👆☹

سید میثم تمار نوشته:

سلام به همه عزیزان
از دوستان میخواهم تا معنی این ابیات را برای بنده تذکر دهند. ممنون تان خواهم بود.
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند
به خصوص کلمه “نهلد” را ندانستم به چه مفهومی به کار رفته است.

👆☹

7 نوشته:

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود را کُشد آنگاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجا هات رساند
هلیدن و هشتن همان گذاشتن و نهادن است
نهلیدن:نگذاشتن
حتی قصاب که با خنجر سر میش را میبرد نمیگذارد کشته خود را(به حال خود) نخست میکُشد و سپس میکشد(وزن میکند)
وقتی دم(نفس) میش نماند با نفس خود آن را باد میکند.
باد کردن پوست میش برای راحت کنده شدن پوست آن است.
میگوید زنده و مرده آن برایش مهم است که هم پیش از مردن و هم پس از آن آن را وزن میکند
پیام شعر این است که هر کاری حکمتی دارد و به قول سعدی:
خدا گر به حکمت ببندد دری
به رحمت گشاید در دیگری

👆☹

7 نوشته:

به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
این یک مثل بود و گر نه لطف او چنان است که کسی را نمیکشد بلکه نجات میدهد.
منظور مولانا این است که چگونه قصابی که فقط میکشد برای زنده و مرده یک میش دفتر و دستک داشته باشد و خدایی که همه چیزش حساب و کتاب دارد و به فکر نجات بنده اش هم میباشد نه

👆☹

7 نوشته:

میشود اینگونه هم برداشت کرد که قصاب از یک سو دم و جان میش را میگیرد وز سوی دیگر با دم ساختگی در کالبد بی جان میش آن را پف کرده و پرواری نشان میدهد تا به دیگران قالب کند و هدف او فریفتن است ولی در کار خدا فریب نیست و دمیدن او گونه ای دیگر است

👆☹

حسین نوشته:

سلام،
میخواستم بپرسم اگه میشه معنی بیت آخر رو برام بذارید، ممنون

👆☹

آزاده نوشته:

بیت آخر: خاموش باش که او بدون احتیاج به هیچ سخنی، از این مِی به همه میچشاند(می منظور آگاهیها و سیر و سلوکهای عرفانی)

👆☹

آزاده نوشته:

بنظر من بیت اول همون بخواند درسته فقط باید طرز خواندنش رو خاص کرد و به بیت دوم متصل کرد.
به این معنی خودمونی بیت اول و دوم رو بگم که: اگه امروز تورو برونه، نیست که(نه که) فردا تورو قراره بخونه، پس حتی اگه در رو باز نکرد صبر کن و منتظر بمون.
مثل این مصرع:
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

نا امید نباش و تسلیم باش،صبر کن و به حکمش صبور باش که به مقصد میرساندت.

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

هله نومید نباشی که تو را یار راند
گرت امروز راند نه که فردات خواند
در اگر بر تو بندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر شاند
. . .

👆☹

آسمانی نوشته:

هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند / نخواند(با توجه به معنی)

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

قطعا اصل این بوده که:
هله نومید نباشی که ترایارنخواند،گرت امروز براند نه که فردات نخواند، در اگر برتو ببندد مرو وصبر کن آنجا که ….لطفا ده بار با دقت بخوانید و تفکر کنید.

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

نهایت اینکه میفرمایند که از خدا زود ناامید نشوید و امروز راند شما را،فردا منتظر دعوتش نباش و صبور باش که تا در رحمتش را نبسته و باز است که همیشه باز است، روزی که خود خیرت را بداند ترا به سر صدر نشاند و صبر را که تا خون کامل نرود،نمیکشاند!

👆☹

وفا. ع نوشته:

با سلام و احترام به همه حاشیه نویسان گرامی و عاشقان شعر و ادب. به عرض میرساند که قصاب بعد از سر بریدن گوسفند در نقطه ای از قسمت داخلی پوست پای جلو و به بیان مشهور و عرفی، «دست» حیوان، سوراخی ایجاد و سپس در پوست کشته می دمد تا با متورم کردن آن، جداکردن پوست امکان پذیر باشد. بعد از دمیدن و باد کردن باید چنین کشته ای را تا ارتفاع مناسبی بالا بکشد و آنگاه شروع به کندن پوست کند. مولانا این دو نکته را در مثل خود مد نظر داشته است. دمیدن و بالا کشیدن.

👆☹

حسن ناظم نوشته:

به که ماند به که ماند به که ماند به که ماند

👆☹

م. پ نوشته:

نَهِلد کُشته ی خود را، کُشد، آنگاه کِشانَد= کُشته ی خود را وا نمی گذارد، می کُشد، سپس به همراه خود می کِشاند و می بَرَد.

👆☹

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید