گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » غزلیات مولوی » بمیرید،بمیرید در این عشق بمیرید

محسن چاوشی » تک آهنگ های محسن چاوشی » زندان

داود آزاد » دیوان شمس و باخ » در این عشق بمیرید

سالار عقیلی » میهن » تصنیف بمیرید بمیرید

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۲۶ » (ماهور) (۰۱:۵۳ - ۰۵:۳۳) نوازندگان: ارکستر بزرگ رادیو و تلویزیون ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینیترانه سرا: مولوی خواننده ترانه: مرضیه مطلع شعر ترانه: بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید

داریوش » معشوق همینجاست » در این عشق بمیرید اسپاتیفای

محمدرضا لطفی » رمز عشق » در این عشق بمیرید اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فاطمه در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۱۷ نوشته:

این شعر حاشیه نداره
همش آیه است و امید به اینکه با رهایی از زندان فکر همه روح پذیریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

این شعر رو استادمون میخوند..
این شعر آدم رو به فکر فرو میبره... مطمئنا اون دنیا هر چی که باشه از این دنیا بهتره....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهران در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۴۳ نوشته:

منظور مردن جسم نیست بلکه رها شدن از قید و بندهای نفسانی ( مثل حرص و طمع و کینه و نفرت و ... ) و رسیدن به مقام واقعی انسانیت است. (هیچ کس نمیتونه در مورد بودن یا نبودن دنیای بعد با اطمینان حرف بزنه و هرچی که باشه حدس و گمان خواهد بود)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

در مورد مصرع آخر:
1- هم از زندگی است این که....
2- به این صورت هم آمده: همه زندگی آنست که خاموش نمیرید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

لیلا در ‫۹ سال قبل، دو شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۶ نوشته:

بنام خدا
این شعر در خصوص مفهوم عرفانی "مردن پیش از مردن" است که یکی از مفاهیم مهم در اندیشه مولاناست. "مردن" اول اشاره به جدایی از همه تعلقات دنیوی و وابستگی های نفسانی و بشری است که به معنای ورود به مرحله اول سلوک یعنی تبتل است. اما "مردن" دوم، مرگ واقعی و ختم زندگی است. مولانا توصیه می کند: "از علایق دنیوی دست بردارید و به منبع عشق وصل شوید پیش از آنکه زمان مرگ شما فرا برسد. یعنی تا در این دنیا هستید به حق اتصال یابید وگرنه همه انسانها با مرگ به او باز می گردند که این به خودی خود ارزشی ندارد. عارف آن کسی است که پیش از مرگ به اصل خویش باز می گردد و به او متصل می شود. اگر "مرگ عرفانی" برای انسان فانی اتفاق بیفتد، از تاریکی رها شد و عین نور می شود. به عبارت دیگر، انسان فانی بواسطه عشق الهی از وضعیت هبوط، که آدم با ارتکاب به گناه برای کل بشر به وجود آورد، خلاصی یافته و به اوج و صعود دست می یابد. ضمنا" این شعر اصلا" اشاره ای به مرگ واقعی و آن دنیا و ... ندارد... کلماتی چون زندان و ابر و غیره همگی سمبل و نماد هستند و به چیزی غیر از خود اشاره دارند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسلم در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۱۷ نوشته:

مسئله اینجاست که حرف زدن در مورد این مرگ اول خیلی آسونه.
شاید این مرگ به تعبیری زدن تیر خلاصی به نفس است. نفسی که یک سر دارد و هزارها هزار سودا.
تشویق مولانا به این "خود" کشی خیلی زیباست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سجاد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۳۹ نوشته:

منظور از این شعر این است که در خدا ذوب شوید
منظور این است که عشق خدا انسان را به زوال جسمانی میکشاند ...
بلا استسنا اکثر عرفا از نظر ظاهری نهیف بودن نه به خاطر ریاضت بلکه بخاطر عشق حق تعالی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۰ نوشته:

این داستان زنده میریست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۲ نوشته:

سجاد من مخالفم همه عارفان نزار نبوده اند شیخ ژنده پیل مردی بود ستنبه و ستبر ، از این کمترین بپذیر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۴ نوشته:

و چنانچه از تاریخ اشکار است علی بن ابی طالب که سرور رازوران است شخصی تنومند بوده است و کوتاه چنانچه از او پرسیدند چرا کوتاهی گفت بدانکه نا اهلان پی کنم و گفتند چرا ستنبه هستی گفت علم عالم به من اندر است . فربهی و نزاری ویژگی کرپ و کالبد است و روان همنشین گریزان تن است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

امیر فارسی است و از میر درست شده است و ال عربی گرفته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۲۷ نوشته:

Admiral یعنی دریادار از عربی و در نهایت از فارسی است و ان از لغت امیر البحر گرفته شده است و بخاطر دریانوردی نیک إعراب لغت عربی گرفته است برای اینکه حقیقت پایمال نشود و نتورد باید گفت عثمانی هم تا قبل از امدن کشتی های فلزی یکه تاز مدیترانه بوده است ، اما نخستین نبرد دریایی ارزنده و نامور نبرد دریادار زن ایرانی بود که اسوباران را در دوره هخامنشیان تا یونان برد و البته استادان تاریخ غربی از کیباندن ( تحریف) حقیقت فرو نگذاشتند و نظر منفی به شرق را از همان دوره تا به حال داشته اند و ان نبرد را به بهرمندی و پیروزی یونیان باز گفت می کنند به قول ادوارد سعید چگونه مارکوپلو سوزاندن بیوه های هندی را دید اما دیوار چین را که از ماه دیده می شود ندیده است و در کتابش نامی از ان نبرده است بهر سو پیروان حقیقت باید تورش و تعصب نداشته باشند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

نوفیدن به فارسی به معنی غوغای انسانها و جانوران است نفیر عربی به نظر میرسد از این لغت باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۳۵ نوشته:

نفیر به معنی بوق هم هست یعنی آلت فریاد زدن و بانگ براوردن و به نفیر نیپور هم می گویند اما نفیر عربی به معنی گریزان است و با منفور همریشه است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، دو شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ نوشته:

حفره یا سوراخ به فارسی یک لغت شگفت دارد که در فرهنگ نامه جلالی دیده ام و ان خوله است خوله معنی سوراخ می دهد و به لری ما به مشک پاره حوله می گوییم حالا همین لغت با hole انگلیسی همستاک است پس خالی هم مشکوک به فارسی بودن است . به لری به خالی حالی می گوییم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همین گمشده در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۲۹ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بهترین حاشه رو جناب سرکار خانوم لیلا نوشتن. معلومه که به مفاهیم ماهوی آشنایی دارن. آفرین بر ایشون.
مرگ مرگ جسمانی نیست. روایت فرمود: بمیرید قبل از آنکه بمیرید.
پیغمبر(ص) فرمود: هرکس میخواهد مرده ای را ببیند که حرکت میکند, به علی بن ابیطالب -ع- بنگرد.
این مرگ, مرگ انفسی است نه نفسانی.
اگر اینها رو توضیح بدهیم, مثنوی هفتاد من کاغذ شود....
التماس دعا.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ستاره در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۲ نوشته:

استاد بزرگوارم . کرپ به فرانسه امروز و به فارسی دیروز معنی کالبد می دهد و بدن . توریدن هم معنی تعصب می دهد تورش یعنی bias . استاد باریک بینی شما آدم راسر هال می آورد هنگامیکه نبودید هیچ شوقی نبود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سروش در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ نوشته:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عرفی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۸ نوشته:

مولوی بلخی سخت ریزه خوار حضرت سنایی است و تمام این غزلش شرح حدیث مشهور سرور اولیا، حضرت علی مرتضی که فرمود: موتوا قبل ان تموتوا و تفصیل بیت مشهور آدم اولیا که: بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی/...الی آخر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهرداد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۶ نوشته:

اولین بار این شعر سال 64 شنیدم اون موقع حاج آقا پروازیان اومده بود پادگان دو کوهه این شعر انتخاب کرد وبرای ما خوند البته با توجه به استقبال بچه ها ازروی کتاب کپی گرفتیم وزدیم روی تابلوی اعلاناتی که در راهرو تبلیغات بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رجبی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۸ نوشته:

چون شعر با دوکلمه بمیرید شروع میشود خوانندگان عزیز را به آیه 136 سوره نساء ارجاع میدهم که معنی مرگ ندارد ولی ایمان سر شار از زندگی را به مرگ قوت میدهد . البته با تدبر در معنی زیر نویس .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۱ نوشته:

دست مریزاد بر جستار کامل و بی نقص خانم لیلا
موتو قبل عن تموتو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مریم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۲ نوشته:

بنظر بنده منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

searcher در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۷ نوشته:

جان بسی کندی و اندر پرده‌ای
زانک مردن اصل بد ناورده‌ای
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بی‌کمال نردبان نایی به بام
...
این مردن با مردن بدست نمیاد! مرگ از منیت و نفسه و زنده شدن در عشق و وصله.. رهایی از نیکی و شهوت و جهله.. این مرگ باید قبل از مرگ جسمانی اتفاق بیفته تا به رهایی برسه.. همان حدیث موتوا قبل ان تموتوا هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

همه از مردن نفس می گویند ...
ولی هیچکس نمی گوید چگونه !!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۶ سال قبل، جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۱ نوشته:

روفیا به یک خرگوش گفتند چجوری هویج می خوری: گفت: هویجوری! /مرداندن نفس و میراندن نفس-فعل اول را لازم و دومی رو متعدی بگیر!- چند طور میشه. یک حالت و به یک اعتبار بهترینش، یقین طلبیدنه. اگه به یقین برسیم یک جور از مردن نفس رو محقق ساختیم. راه های دیگه ای هم هست. به ویژه از نوع متعدی اش.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نیما در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

با سلام، مرگ آن نبود که در گوری روی، مرگ تبدیلی که در نوری روی
تلمیح دارد به حدیث نبوی موتوا قبل ان تموتوا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ش-پناهی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۱۵ نوشته:

این شعر روح انگیز و ملکوتی مرا به یاد صحنه قتل امیرکبیر می اندازد، به خصوص آن صحنه که رگ دست امیر را می زنند و این بخش از شعر پخش می شود "بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید، در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید" به یاد امیر کبیر، این بزرگمرد بی نظیر، این شعر را گوش می دادم و اشک هایم جاری بود. درود به روان پاک امیر و خوشا به سعادتش که با این عشق و در این عشق مرد، با شرافت زیست و با عزت و شرافت به شهادت رسید. روح امیرکبیر و مولانا، این مردان پاک خدا، غریق رحمت الهی باد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کریم در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۹ نوشته:

با صدای شاملو که گوش بدی این شعر را، گویی خود سخنان از زبان او جاری شده ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میترا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۸ نوشته:

درجواب به دوستی که می گوید همه از مردن می نویسند اما نمی گویند چگونه شاید بد نباشد خاطرنشان کنم - مولانا خود درتمام اشعارمثنوی چگونگی و روش مردن را شرح می دهد. مثلا درجایی می گوید
معنی طوطی ز مردن بد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز
یا صبر کردن بر درد های روحی و روانی ناشی از تحقیر شدن منیت و هویت مان و دفاع نکردن از خود
درحقیقت هر عدو داروی توست
کیمیای نافع و دلجوی توست
صبر بر نااهل اهلان را جلی است
صبر صافی می کند هرجا دلی است
شکل دیگر و مهمی از مردن گذشتن از تعلقات است یعنی هرچه که به آن علاقه داریم از زن و فرزند و مال و شغل و ابرو گرفته تا هوش و زیرکی و ارزش هایی که باعث تشخص و هویت -من - می شوند
لیک مقصود ازل تسلیم توست
ای مسلمان بایدت تسلیم جست
یا در ابیات بی شماری درباره نیستی و عدم می فرماید که
چون حق گول جستست است و عقل سلیم
دلا زیرکی می کنی احمقی
تنهابا تسلیم و رها کردن تدبیرهای عقلانی و هوش و حواس و علم و آگاهی ات می توانی بمیری - چون این اجزا که نام برده شده تشکیل دهنده منیت یا خود - درانسان هستند که باید کشته شود. این خودکشی یا نفس کشی یا مردن از نظر مولانا ست تا جایی که من فهمیده ام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

هیچ در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۹ نوشته:

درود بر همه دوستان عزیز مردن یعنی چه؟ مردنی که در اینجا صحبت میشه مردن فیزیکی نیسست . دوست عزیزی نوشته که مولانا دیگران را به مردن تشویق کرده ولی خودش مشغول عیشش و عشرت بوده.یه سوال از خودت بپرس مولانا بر چی مرده شاد بوده ؟ مردن بر نفس عین شادیهمردن بر خشم حرص طمع حسادت محصولش چیزی به غیر ااز ارامش و شادی میتونه باشه؟ مرگ بر غمها منظور مولانا بوده عزیز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزین در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

سلام به همه دوستان علاقه مند به مولانا
من در فهم معنی بیت آخر مشکل دارم، کسی از شما عزیزان هست که بتونه این بیت رو تحلیل بکنه:
"خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰ نوشته:

فرزین گرامی
“خموشید خموشید خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید”
اگر لغت ” خموشید“ را به مانای خاموش هستید بگیریم یک معنا دارد ، ولی اگر ”خاموش باشید“ بدانیم به مانای بمیرید می آید
میگوید : خموشید خموشید یا بمیرید بمیرید که این مردن همان از هوای نفس گذشتن است و این خاموشی یا مردن از پلیدی هاست که به شما زندگی می دهد و بلند آوازه می شوید.
مانا باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزین در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۸ نوشته:

مهناز محترم
درود و ممنون از پاسخ شما در مورد مصرع دوم چی میگید؟ دوستان اگر واقعا معنی بیت آخر رو فهمیدید لطفآ با ما به اشتراک بذارید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۶ نوشته:

درود
یک سپاس گزاری به میترای گرامی برای ابیات زیبا و توضیح دلپذیر شان بدهکارم.
همینطور بذل توجه دیگر دلبندان.
داشتم با خود می اندیشیدم همه این مردن ها که درست و به جا فرمودید طریقه مردن را نشان می دهند، خضوع، خشوع، عبور، تسلیم، صبر همه از بروز های این مرگ نفس هستند، ولی اساسا از کجا نشات می گیرند؟
گویی همه از تظاهرات یک دیدار باشند، تا چشم به جمال و کمال یک بزرگ قهار و عدالت پیشه نیفتاده باشد خضوع و خشوع و صبر و... چه معنا دارد؟
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من...
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر او
خود را بمیرانم!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۵ نوشته:

For god's sake
...
این معنای به خاطر خداست!
به خاطر خدایی که زیبایی را می فهمد و خریدار آن است :
مشتری علم تحقیقی حق است
دایما بازار او با رونق است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

به زودی با صدای محسن چاوشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

متصل در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۸ نوشته:

به زودی این غزل رو با صدای محسن چاوشی خواهیم شنید! در سری جدید خندوانه! ... و چه انتخاب هوشمندانه ای✔✔

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صمیم در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۵ نوشته:

این شعر اشک آدم رو در میاره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهرام بنازاده در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۹ نوشته:

در مورئ بیت آخر:
خموشید فعل امر است یعنی خاموش باشید. همچنانکه مولوی در بیتی از غزل دیگری میفرماید:
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
خموشی ، سکوت ، تسلیم ، مرگ همگی یک معنا را دارند و آن بی من و مایی و فناست . تا جاییکه اولیا خدا لب به دعا نمیگشایند چرا که خواستی از درگاه حق ندارند و هر چه خدا خواسته تسلیم آنند.
که در داستان طوطی و سوغاتی تاجر از هندوستان هم کلید رهایی را مرگ ذکر کرده است.
معنی بیت آخر همان تاکید بر بمیرید است گه در کل غزل تکرار کرده و یادآوری کرده که از این زندگیست که ازین مرگ فراری هستید.
یعنی "من" و خواسته های من سد راه تسلیم و نیستی در برابر پروردگار است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

وحید در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۳ نوشته:

با سلام و درود و سپاس
به نظر بنده اگر به این نکته توجه شود که در دیدگاه استکمالی مولوی مرگ عبور از یک مرتبه و تولد در مرتبه بالاتر است در می یابیم که دیدگاه های دوستان نیز با هم قابل جمعند و نهایت این سیر کمالی فانی شدن عاشق است در معشوق
موید باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید علی هاشمی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

فکر کنم " چو زندان شکستید " بهتر باشه. بشکستید ریتم رو خراب نمیکنه؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

درود بر دوستان گرامی
به آن دوست جان که در پی نشان است:
آنکه از هر چیز به تو نزدیک تر است.. و آن چیست جز تو ؟ بیرون از تو چیزی نیست دوست من!..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

گرامی هاشمی
بخوان : بِشِکَستید{ بِ شِ کَ ستید} وزن درست است
مانا باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۹ نوشته:

مهرداد کاظمی در البوم بوی بهار هم این شعر را به زیبایی اجرا نموده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۹ نوشته:

برای ما زمینیان این شعر سروشی حسرت زاست .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۲ نوشته:

درست است دوست جان،
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کژ پنبه تن دانه جان کرد جدا
روزی که انالحق به زبان می آورد
منصور کجا بود خدا بود خدا
و به تعبیر شیخ شبستر :
جهان انسان شد وانسان جهانی
از این پاکیزه تر نبود بیانی
راستی گویی غواصی در اقیانوس درون دستمان را خالی نمی گذارد :
و فی انفسکم افلا تبصرون
؟!
آیا از تبدیل های درون و روح خود چیزی در نمی یابید؟
آیا با اینکه می بینید ثروتمندترین ثروتمندان و قدرتمند ترین قدرتمندان ضرورتا شاد و خرسند نیستند باز هم چهار نعل به سوی مال اندوزی و اقتدار می دوید؟
آیا درد کشیدگان دلارام را می بینید باز هم از درد می گریزید؟
آیا به چیزی که مشمول قانون کون و فساد است دل می بندید؟
آیا برای آنچه موقتا در اختیارتان گذاشته اند به خود می بالید و کسی که از موهبتی دو روزه بی بهره است را خوار می بینید؟
آیا به زیستن چون مردگان می آویزید و از مرگ زندگی بخش می گریزید؟
!!!
خدا کند مطلبی که می آورم تکراری نباشد!
جان های مرده اندر گور تن
چون رهند از تن رهند از صد محن
در فضای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص ماه بی نقصان شوند
میخواستم بگویم این را جان میلتون نیز فهمیده بود، آنجا که می گفت ما گورهای متحرکی هستیم که از این نقطه به آن نقطه نقل مکان می کنیم، بدون آنکه راستی حرکت کرده باشیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۷ نوشته:

ایول . محسن چاوشی میخواد این اهنگ رو بخونه عااااللللیه
چه شود این اهنگ زندان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۱ نوشته:

دوست عزیزم
به راستی گفتارتان دلنشین است
...
ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها
...
نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها
...
در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۹ نوشته:

مولوی توی این شعر گویی که خدای واژه هاست، واژه ها هرطور که اون بخواد تغییر شکل می دن و جایی که اون بخواد می شینن، اینو رو می دونم که توی هر متن دیگه ای اگر اینقدر عبارت ((بمیرید بمیرید)) می دیدم قطعا احساس مردگی و پژمردگی می کردم ولی انگار مولوی استادانه در پشت این عبارت ((زنده شوید زنده شوید)) رو زمزمه میکنه و این هنر مولویه که واژه ها در مقابلش رنگ می بازن و به رنگی در میان که اون اراده می کنه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دانیال قربانی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۱ نوشته:

سلام
حضرت میفرماید که بمیرید بمیرید و این به مرگ پیش از مرگ اشاره دارد یعنی پیش از مرگ از دلبستگی های دنیوی دست برکشید و به اصلی ترین چیز بنگرید که منظور معشوق آسمانی یعنی پروردگار است
امید است که نظر بنده مفید واقع شود
یاعلی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرهاد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۳ نوشته:

مولانای جان با این اشعار چیزه نگفته ای باقی نگذاشته
محسن چاووشی عزیز با خوندنش به این زیبایی افزوده
سپاسگزارم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

هادی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۹ نوشته:

مولانا چیزی رو ازقلم ننداخته -دم محسن چاووشی هم گرم که به این زیبایی اشعاررواجرامیکنه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

زئوس در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۷ نوشته:

بمیرید یا میشه گف بگذرید بگذرید مولانا خدای شعر جهان ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میلاد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۱ نوشته:

با سلام من تو کتاب درسی ادبیات فارسی در بخش ادبیات عرفانی خوندم که اگر انسان از بند نفس و مادیات رهایی پیدا کنه میتونه عشق خدا نسبت به بنده هاشو درک کنه و در آرزوی پیوستن به خدا باشه و به نظرم منظور مولانا از مردن هم همین باشه(یعنی مردن انسان قبلی و تولد انسان جدیدی که خدا رو خوب شناخته) اگه اشتباه نکنم تو این غزل همانند سایر غزلها مولانا مخاطبینش رو به افکار عرفانی دعوت میکنه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Mohamadbagherchavoshi در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۲ نوشته:

لطفا فهرست اهنگ هاتونو بروز رسانی کنید محسن چاوشی این شعر رو با عنوان زندان برای تیتراژ خندوانه خونده که دیشب 8 اسفند پخش شد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

جاااانم چاوشی ♥♥♥

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ALIM در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۵۷ نوشته:

خموشید ! خموشید !
خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است که زِ خاموش نفیرید ...
دکلمه استاد شاملو ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهاب در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۹ نوشته:

و دوباره محسن کولاک کرد
ممنون محسن جان که این چنین مضامین عرفانی رو با موسیقی پاپ تلفیق میکنی تا نسل امروز هم کمی با سیر و سلوک عرفا آشنا بشن
خدا حفظت کنه محسن جان، تو بهترینی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

قاصدکهای نگاهت هر دم،
چه نکو به ساز دل زخمه زنند
قاصدان را بفرست
زخمه هایی دیگر
تنگ و تاریک تنم را بشکن
زخمه زن از پس هم
بِرَهانم ز قفس ..
**
.. بروم تا دل آبادی عشق!
پای آن بید که در دشت جنون زای شقایق غرق است
خوش و آزاد چو زلفان رهایش، رقصان
به شمیمی، همگی هست شوم
نفسی تازه کنم، رسته ی سرمست شوم ..
**
قاصدان را بفرست
لرزه هایی دیگر
مرغ طوفان دل از موج خروشان محبت چه به وجد آمده است!
زخمه زن که ساز دل کوک شدست
زخمه زن از پس هم ..
برَهانم، برهان زین منِ پست ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۸ نوشته:

میرید بمیرید، در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید، وز این مرگ مترسید
کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید، وز این نفس ببرید
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید، به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید، همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید، وز این ابر برآیید
چو زاین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید

خوب مردن در عشق برای عاشق لازمه و حتی باید آرزوی عاشق واقعی باشه و در این عشق چو مردید همه روح پذیرید یعنی که از بند جسم خارج بشید و در عالم روح سیر کنید
از این مرگ نترسید چون از این عالم
خاکی که بلند بشید در آسمانها هستید و این طبیعتا لذت بخش تر خواهد بود
بمیرید و از این نفس رها بشید نفس به معنی «خود جسمانی» که این نفس و این جسم مانند طنابی هست که روح ما رو اسیر و زندانی کرده. مثل همون بیت معروف منسوب به مولانا که میگه : «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم»
یه تیشه بردارید و دیوار این زندان یعنی همون نفس رو برای رها شدن خراب کنید چون اگر بتونید که این کار رو بکنید به درجه شاهی سروری خواهید رسید
در راه معشوق زیبا بمیرید که اگر این کار رو بکنید خودتون شاه شاهان خواهید بود
بمیرید و از پشت این ابر که وجود شما رو پنهان کرده بیرون بیاید باز هم منظور بدن هست که اگر از پشت ابر بیرون بیاید همچون ماه درخشان خواهید بود
در اینجا خموشید با لحن خبری نیست که شما خموش هستید بلکه مانند بمیرید جمله دستوری است یعنی خاموش باشید به این معنی که داد نکنید و دنبال ظواهر جسمی نباشید. خموشی دم مرگ است یعنی اینطوری به این مرگ که توصیفش رو میکنه نزدیک میشوید. و در مصرع آخر میگه که این هم از گرفتاری در بند روزمرگی و زندگی خواکی هست که از خاموش بودن روگردان هستید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا ذبیح منش در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۹ نوشته:

و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید.دورد خدا بر مولانا و درود بر محسن چاووشیی برای اجرای این ترانه.تلنگری در وجود من بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فاطمه در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۷ نوشته:

درود خدا به حضرت مولانا و استاد چاوشی برای اجرای همچین ترانه ای ...آقای چاوشی به طرز محشری این شعر رو خوندن و اجرا کردن...زنده باشن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

متصل در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۷ نوشته:

[In reply to پِــژواک__(کانال شعریِ عماد مومنی پور)]
بحث درموردِ محسن چاوشی زیاد است، خواننده ای که از شروعِ کارش در زمینه ی موسیقی همواره پیشرفت کرد و اوج گرفت تا جایی که امروز این صدای عجیب و نادر چنان خودنمایی میکند که گویی تصمیم دارد چیزی فراتر از یک موسیقیِ خاص را به نمایش بگذارد.
اما بحث درمورد تازه ترین اثر چاوشی است که در تاریخِ 8 اسفند 95 بعد از مدت ها انتظار از سوی هواداران و کش و قوس های زیاد منتشر شد.
بدون شک حالی که انسان از این نوع موسیقی ها و شعر ها دریافت می کند قابل بیان نیست، حتی منتقدین این آثار هم شاید نتوانند جوهره ی اصلی انتقادشان را به دیگران نشان دهند چرا که اینگونه آثار هنری در واقع به تعدادِ مخاطبان خود معنا و مفهوم می گیرند و گاه به کل از مقصود خالق آنها دور و پرت می شوند.
خیلی زودتر برسیم به اصلِ مطلب!
چیزی که در این اثرِ به خصوص جلوه نمایی می کند فراتر از تعاریف و انتقاد ها و برداشت های مخاطبان آن است البته برداشتِ درست از این اثر مستلزم ژرف اندیشی مخصوصی است و قطعا پذیرفته است.
به نظر نگارنده ، "زندان" در واقع یک اثر موسیقاییِ صرف نیست که شنیده می شود یا نمی شود، بلکه یک نوع تفکر و جهان بینی عمیق و پر رمز و راز را در خود دارد و انتقال دهنده ی یک نوع مکتب ِخاص است.
شعرِ آسمانیِ حضرت مولانا به حق اصلی ترین جزء این مجموعه ی باارزش است و البته صدا و طرزِ خوانشِ منحصر به فرد چاوشی که مطمئنا در عصر ما احدی نمی تواند شعری از حضرت مولانا (و کلا اشعار کلاسیک فارسی) را به این فرم بخواند، فرمی که علاوه بر حفظِ جنبه ی معنوی و روحانی شعر ، جنبه ی امروزی و جدید نیز به خود گرفته به طوری که نه از ذوق زدگی بلکه حاصلِ تفکر خالق اثر است ، مثلِ آوای گیتارالکتریک در اواسطِ این موسیقی که گواهِ همین مطلب است.
کالبد شکافیِ آهنگِ زندان مجالِ بیشتری میطلبد و نیز تریبونِ دیگری، و بی شک آن تریبون اینجا نیست!
می شود ثانیه به ثانیه ی این آهنگ را بررسی کرد و به شگفتی های حنجره ی یک "هنرمند" در قاموسِ محسن چاوشی پی برد.
بخشِ آغازین آهنگ و استفاده از گروه کُر ایده ی بسیار نو و ایده آلیست که حاصلِ ارتباط با مفهوم کار است بدین معنی که فریاد ابتدایی گروه کُر درواقع گوش شنونده را آماده ی شنیدنِ اثری ویژه می کند که در واقع نوعی "اعلانِ عمومیست" با صیغه ی امر "بمیرید"! که با توجه به کاربردِ بیشتر این نوع آوا ها درمورد مفاهیمِ ماورایی و بعضا الهی بسیار به جا مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از گروهِ کُر نوبتِ آواهای طرب انگیزی است که در ادامه ی فضاسازی ابتدای موزیک نقشی اساسی ایفا می کند ، نغمه های گاها محلی که دوباره پیوندِ فضای کلاسیک و امروزیِ این اثر است.
در بررسی محتوای کلامی این اثر در حقیقت تمام این شعر حاویِ یک مفهومِ اساسیست و آن چیزی نیست جز "رهایی" ، رهایی از هرآنچه در این کره ی خاکی چشمانمان را پر کرده و ما به اسیری گرفته اند به طوری که کور شدیم و بالای سرمان را نمی بینیم ، بالای سری که پُر است از آسمان ، یکرنگی ، عظمت و زلالی و افسوس که از دریای وجودی خویش جز بهره ی اندکی از این خاک تحفه ای برنداشتیم!
"که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید" ; و جالب است که محسن چاوشی گویا همین حقایق را می داند که هنگام خواندنِ مصرعِ فوق جمله ی "شما همچو اسیرید" را با لحنی کنایه آمیز و اندکی تمسخر ادا می کند و کسی چه می داند شاید با انبوهی از درد!
یا در مصرع دوم از بیت اول این غزل (در این عشق چو مردید همه روح پذیرید) چاوشی عبارت "همه روح پذیرید" را با زیرکی و هوشِ مثال زدنی طوری بیان می کند که این عبارت دچارِ ایهام شده و دو معنا را به ذهن می رساند، یکی اینکه :"همه ی شما روح پذیرید" و دیگری:"همه ی روح را پذیرید"! که اتفاقا لحنِ چاوشی به معنی دوم بیشتر نزدیک است و این گونه اعمال او شگفت انگیز است!
و قطعا رازِ رهایی نیز همانگونه که اینبار چاوشی با هر بیت و هر بمیریدی که می گوید آن را فریاد می زند ، جنگ با تمایلاتِ نفسانی و کشتنِ آن ها یا به بیانِ گیراتر سوزاندنِ پرده ی هوس و دوری گزینی از پلیدی های خویش است و خواهد بود ،از زمانِ جلال الدین مولوی تا چاوشی و تا بعد ....
هرچند که دیگر نه مولانا تکرار خواهد شد نه چاوشی!
پایان
ارادتمند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسام درویش در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۹ نوشته:

خوشحالم که این اشعار به فراموشی سپرده شده ی مرد افکن، به لطف اهتمام آقای چاوشی در انتخاب کلام به گوش جوانان ایران زمین می رسه و با نوایی متناسب و ماندگار در ذهن می مونه!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیررضا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۰ نوشته:

از این شعر زیبا معلوم میشه که انسان تو این دنیا روح نداره بلکه تو این دنیا نفس داریم و بعد از اینکه مردیم روح پذیر میشیم
دقیقا مثل آیه های قرآنه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید سجاد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۹ نوشته:

شعر بسیار عالی و حرف مولا امیرالمؤمنین رو میزنه که فرمود موتوا قبل أن تموتوا بمیرید قبل از اینکه بمیرید
کاش در کنار همه معارفی که یاد میگیریم منابع و ماخذی که اشعار دارند رو هم پیدا کنیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نرگس در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۶ نوشته:

طبق گفته های دوستان از این شعر نکته های گزیده ایی دستگیرم شد
لطف کنید این بیت هم به صورت ساده توضیحی راجبش بدهید. سپاسگزارم
(بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صوفی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۲ نوشته:

این شعر اشار مستقیم به تسلیم شخص به انسان کامل زمان خودش هست.ومنظور از بمیرید یعنی ازحجاب جسمانی دربیاییم و روح خود را تسلیم وی کنیم.مرگ اختیاری که عرفا وبزرگان ازش یاد میکنن.همین موت ومردنست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد صادق در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۳ نوشته:

در جواب دوست عزیزی که گفته هیچکس اون دنیا رو ندیده پس نمیتونه بطور قطع بگه , باید عرض کنم حضرت مولانا چون رفته اون دنیا و برگشته و اونطرف رو دیده دقیقا میتونه بگه منظور چیه ...
منظور مولانا دقیقا مردن جسمی است چون زندگی بعد از مرگ تولدی دیگر است و از این زمین خاکی به سماوات میرویم .... در واقع این شعر آیاتی در مورد زندگی بعد از مرگ هست و اینکه نباید از مرگ ترسید ... باید با آغوش باز استقبال کرد ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۳۹ نوشته:

واقع می فرمایید آمم صادق!
ایشآن به آن دنیا رفته و برگشته اند؟؟
به آسمانهاتشریف برده و باز آمده اند؟؟
نمی دانم چگونه میشود از مرگ نترسید، زمانی که همه کوشش و تلاش میکنند تا نمیرند، تا بیشتر بزیند
هیچ به این اندیشیده اید که زندگی ما همه جستجوی راهی برای گریز از مرگ است؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فاطمه کسایی زاده در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۹ نوشته:

بله مولانا اون دنیا رو ندیده اما خدا رو دیده!
بمیرید بمیرید به پییش شه زیبا....
به نظرم درکی که از خدا در مولانا هست در ذهن ما نمیگنجه... مثال رو کوچک در نظر میگیریم، چنانچه یک دفعه شما رو در اغوش یکی از محبوب ترین انسان های زمین یا مشاهیر رها کنند و او شما رو بشناسه و با اشتیاق بپذیره شما گم و کوچک نیستید... همنشین شاه و محبوبترین هستید!
اصلا شما مشهور و محبوبید.. شما بخاطر استقبال او شاه و شهیدید...
خدا یک ناپیدای تلخ خو نیست... شه زیباست!
او مشتاق ماست، وصل به خدا به معنی تمام شدن تمام این دست و پا زدن هاست
من فکر میکنم مردن در این دنیا به معنای معنوی اون هدف نیست
گمانم مضمون اینه که «از مرگ نترسید»، به تاکید بسیار!
چون دیر یا زود این رفتن خواهد بود چه معنوی دل بکنیم یا نکنیم
اما امادگی برای رفتن و طالب رفتن بودن و تیشه بدست گرفتن و امید شکستن زندان بسیار از ترس از مرگ مجهول برازنده تره
انگار داره یاد میده ترس از مرگ رفتار ناشایستی است ،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۲ نوشته:

به نظر من بهترین مفهومی که این شعر القا میکنه ازادی و رها شدنه . که اول هر شعر با تکرار کلمه بمیرید انسان رو آزاد و تو مصرع دوم پس از رهااایی رو تعریف میکنه و خود مولوی انسان رو رهااا و وصل میکنه به یک منبع که همون طور که بقیه دوستان گفتن میتونه منبع الهی . وقتی با این دید شعر خونده بشه ، مولوی رو میشه پشت صحنه شعر دید که خودش داره فکر رو کنترل میکنه و به قولی مولوی بازی گردان و مدیریت داره . من خیلی مطالعه خاصی نداشتم رو این شعر فقط نظر و احساسم رو گفتم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمدرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۵ نوشته:

باسلام خدمت دوستان این شعر کاملا مرتبط با متن (ابراهیم در کشاکش یک تصمیم )اثر دکتر شریعتی هست و منظور از مردن رهایی از قید بند های دنیوی و به قول متن هرانچه شمارا به ماندن به جای رفتن تشویقف میکند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمدرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

منظور از مردن چه در این بیت چه در کلیه اشعار مولانا این است که انسان این هویتی هوایی که برای خودش از فکر ساخته و دنیایش را مثل زندان کرده رها کند! این من چیزی جز نفرت و حسد و کینه و بغض و تاریکی نیست که متاسفانه همه ما را از همان اوایل کودکی درگیرمان کردند و کل زندگیمان تلاش برای یک رقابت هوایی بین همدیگر است در حالی که اصل خود را فراموش کرده ایم!! حتما کتاب تفکر زاید و انسان در اسارت فکر را مطالعه کنید دوستان گرامی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۶ نوشته:

این شعر زیبا رو جناب داوود آزاد هم در یک قطعه موسیقی بسیار زیبا خوانده اند... در این عشق بمیرید...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۰ نوشته:

با سپاس از توضیحات بدون نقص سرکار خانم "لیلا"..
درود جناب مولانا بر شما بانوی ایرانی اصل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مشرقی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۵ نوشته:

با سلام
سروران، خوانش این شعر رو با صدایی داریوش اقبالی هم به گوش جان بسپارید، تفاوت در ادای دین به ساحت شعر هویداست
در پناه حق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد صادق در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۰ نوشته:

خواجوی کرمانی عزیز
دقیقا همینطوره ... حضرت مولانا هزاران بار مرده و زنده شده .... یعنی روح خود را از بدن خارج کرده و به ماورا رفته .... همه آنچه باید میدیده است رو دیده و برگشته ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۴ نوشته:

جناب آمم صادق
اگر آنچه میفرمایید حقیقت داشته باشد ، ایشان پس از" ارداویراف " اولین کسی خواهند بود که به چنین سفری رفته است.
موبد ارداویراف اما شربت " هوم " نوشیده راهی این وادی پر خطر شده بود. وی در بازگشت مشاهدات خویش را نوشته به یادگار نهاده است( منبع اصلی کمدی الهی دانته الیگیری )
از نوع ماده ای که حضرت مولانا مصرف میفرموده اند اطلاع داریذ؟؟؟. سپاگزارم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۲ نوشته:

سپاسگزارم
سهوالکلید برگ بود. یا چنانکه برخی می پسندند
سهو ال کی بورد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۰ نوشته:

خواجو جان،
آورده:
"من اگر مست و خرابم نه چون تو مست شرابم"...
"پی رو" سرکار هم برای شیرفهم شدن خلایق توضیح داده:
"تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون
‎کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
‎به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
‎که سودها کنی ار این سفر توانی کرد‎
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
‎غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد"...
یادت می آید؟ که اولی در جای دیگری آورده:
"رسیدم به صحرایی که عشق از وی پدید آید
بیابد پاکی مطلق هرآنچه در وی پلید آید"...
حالا ببین این بابا چند مرحله را طی کرده...
برادر، همین کارها را کردی که به گرد سعدی نرسیدی و تازه شاگردت هم ازت جلو زد و دودت کرد دیگر... -:)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۴ نوشته:

نه خیر، اینجا هم رفتیم در حصر...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۹ نوشته:

آقای بابک چندم
متوجه منظورتان نشدم ببخشید
من تنها سوالی کرده ام از آ مم صادق که طرف چه موادی مصرف می کرده است
شما اگر جواب آن را میدانید بنده را هم مطلع فرمایید
به گرد سعدی هیچکس نمی رسد خواجو که جای خود دارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

... در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۹ نوشته:

دوست عزیزم خواجوی کرمانی بزرگوار
در نوشته های قبلیتون مطلبی رو عنوان کردین که توجه منو جلب کرد. فرمودین همه تلاش می کنن تا نمیرن و بیشتر زندگی کنن و اینکه نمی دونین چطور میشه از مرگ نترسید و در نتیجه زندگی رو جستجوی راهی برای رهایی از مرگ دونستید.
من نمی دونم که مولوی خدا رو دیده یا ندیده یا جسمش مرده یا نمرده یا چیزایی از این قبیل. شما هم نمی دونید. هیچ کس دیگه هم نمی دونه. اصلاً دونستنش مهم نیست.
اما من فکر می کنم شما دیدگاه شخصی تون رو نسبت به زندگی و مرگ، به «همه» تعمیم دادین. از کجا می گین زندگی می کنیم که از مرگ فرار کنیم؟ مثال های نقضی برای این حرفتون وجود داره.
یکی از این مثال ها، کسانی هستن که خودکشی می کنن. این انسانها عملاً مرگ رو بر زندگی ترجیح میدن و طبیعتاً هراسی از مرگ ندارن که دست به این کار می زنن. البته فارغ از انگیزه های مختلف خودکشی و احساسی که این افراد هنگام مرگ دارن، عرض می کنم. شاید اون فرد پشیمون شده باشه ولی مهم اینه که لحظه ای که این کارو می کرده آگاهانه و به اختیار خودش به سمت مرگ قدم برداشته.
و اما مثال نقض قوی تر و مثالی که در مورد این غزل موضوعیت پیدا می کنه، دیدگاه صوفیه نسبت به مقوله مرگ هست. ببینید در تمام مکاتب عرفانی، یکی از مهمترین محورها، ترک منیت هست، و ترک منیت یعنی تهی شدن از وجود و شتافتن به سمت عدم و در نهایت مرگ. در عرفان اسلامی مهمترین شاهد بر این مفهوم، حدیثی هست که به پیامبر منسوب شده و در بحارالانوار اومده: «موتوا قبل ان تموتوا». هرچند شواهد دیگه ای هم بر این مفهوم دلالت می کنن ولی هسته مرکزی این مفهوم، حدیثی هست که ذکر شد و تقریباً بین تمام مکاتب عرفان اسلامی مشترک هست.
علاوه بر عرفان اسلامی، سایر مکاتب عرفانی هم همین مفهوم رو متذکر میشن. حتی اندیشه های فلسفی فلاسفه غربی که تا حدی متمایل به عرفان های شرقی (به ویژه بودا) بودن هم به این مفهوم اشاره می کنن (مثل شوپنهاور و اسپینوزا).
بی ارزشی زندگی بین خیلی از مکاتب فکری پذیرفته شده بوده و هست. هرچند این بی ارزشی به عنوان یک مقدمه به نتایج مختلفی منجر میشد (از روی آوردن به عشق الهی در عرفان اسلامی تا خودکشی در مکاتب فکری معاصر مثل نهیلیسم، از شیوه فکری کلبیون یونان تا طرز فکر خیام)، ولی به هر حال در بی ارزشی زندگی مشترک بودن.
حالا اگر درصدی از جامعه (ولو اکثریت) از مرگ می ترسن یا زندگی می کنن تا از مرگ فرار کنن، خب به خودشون مربوط میشه، ولی در طول تاریخ بودن و هستن افرادی که زندگی و ادامه نفس کشیدن چندان براشون مهم نباشه. ظاهراً مولوی هم با توجه به اندیشه هاش از این دست افراد بوده.
در مورد اینکه چیزی می زده هم باید بگم اگه معاصر ما بود حتماً می گفتم اهل اسید و ال اس دی بوده ولی بعید می بینم اون موقع از این چیزا بوده باشه. یا باید سبزک (بنگ و حشیش) می زده یا تریاک. حالا اگه اون موقع تکنولوژی به دست آوردن شیره از سوخته تریاک بوده، احتمال شیره هم وجود داره. به هر حال یکی از همین دو سه تا رو می زده. اگه فقط کنجکاو بودین بدونین چی می زده تا همینجا جوابتون رو گرفتین. اما اگه منظور دیگه ای هم از سوالتون داشتین ادامه حرفام رو هم بخونین.
در تمام طول تاریخ خیلی ها از این چیزا مصرف می کردن و الانم می کنن. اما در تمام طول تاریخ فقط یه دونه مولوی داریم.
عذرخواهی می کنم بابت پرحرفیم.
با احترام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

ای آنکه به جان این جهانی زنده
شرمت بادا، چرا چنانی زنده!؟
بی‌عشق مباش تا نباشی مرده
در عشق بمیر تا بمانی زنده ..
.. دنیا چو کاه است، عشق چو گندم؛ .. مُلک دنیا چون دهل است؛ خلایق از بانگ او حیران، بر او جمع می آیند و او میان تهی؛ در او هیچ منفعتی نیست. خنک آنک طبله ی عطار عشق یافت و از بانگ طبل مُلک دنیا، دل سرد کرد.. (21)
از "مکتوبات" که جای آن نیز در گنجور خالیست..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بینام در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

با سلام
بشارتی براتون دارم که بیربط به مفهوم این ابیات نیست! سید یمانی احمدالحسن ع امدند برای زمینه سازی ظهور مقدس. وظیه ایشون اصلاح عقاید و اماده سازی یاران امام مهدی ع هست. لطفا به کتب ایشون در سایت almahdyoon.co مراجعه کنید. طبق کلام امام باقر ع هر کس از یمانی ع سرپیچی کنه اهل جهنم هست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد طه در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۰ نوشته:

خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان، در مورد این بیت این طور به نظر میرسد که جناب مولانا خبر از شلوغی و سر و صدا یی داده است که در تمام دوران حیات نفس جبرا همراه آدم هست و تا قبل از مرگ نفس وجود دارد و در مصرع بعد یادآوری میکند که دلیل این که آدم از خاموشی و سکوت متنفر و بیزار است این است که نفس در حال زندگی است و نمرده است و بعد از موت نفس دیگر کسی از این خاموشی و سکوت متنفر نیست.
خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید
یا علی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

......نادیده بزگوار
سخن این کمترین در باره بیشینه مردمان است
روان پریشان، زندگی گریزان ، شب اندیشان روز پوشان
واقعیت فراموشان، استثنا اند
یقین بدارید آقای بلخی و هم پالگی ها هرگز نمرده و به زندگی باز نگشته اند .
( دست بالا از آن افیون که ساقی در می شان افکنده بوده است، بی سر و دستار به یکباره و نه پله پله به ملاقات خدا رفته اند )
با پوزش و امید بخشایش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۴ نوشته:

ببخشایید ، بزرگوار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

... در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۹ نوشته:

خواجوی عزیزم
من هیچ اظهار نظری راجع به مرگ جسمانی بلخی نکردم. بحث سر این بود که زندگی فرار از مرگ هست یا نه.
اینکه اکثریت جامعه طوری زندگی می کنن که شما میگین درست، اما اون اقلیت (که شامل مولوی و بقیه افراد و مکاتب فکری که عرض کردم میشه) شاید زیاد شایسته صفاتی که شما بهشون عنایت کردین (روان پریش و ...) نباشن. این افراد صرفاً انسان هایی هستن که با عموم جامعه فرق دارن. همین!
از اون افیون که ساقی در می افکند که بلخی که هیچ، منم به ملاقات خدا میرم!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۳ نوشته:

گمانم بر این است که شآعران اغلب برای تجربه ی شخصی و باور بر توانایی های خود . از آنجا که محیط و جوّ حاکم بر روح و جسم شان تأثیر گذار است ، چه بر گفته های خود باور داشته باشند و چه گفته های دیگران را تقلید کنند . رؤیا پردازی هایی دارند مطابق آمال و آرزوهای خویش ، ابداً باور ندارم که مولانا یا هر شاعر دیگری به عالم دیگری رفته و بر گشته باشد ، مگر در عالم خیال ، .
بمیرید بمیرید را شعاری می بینم که از همین جعبه خیالپردازی بیرون خزیده . زندگی سالم و پر عیش را رها کردن و دنبال شعار شاعران و به ظاهر عارفان رفتن جز به هدر دادن عمر گرامی نیست . نعمت ها بی شمارند ، آنان که از آنها سود نمی برند و به راهی غیر آنچه که زندگی ارزانی داشته می روند ، ارزش اصلی زندگی را از کف می نهند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۸ نوشته:

انسانهای وارسته و رها از قیود ااز خواندن حاشیه ها متاثر می شوند خاصه کسانی که تفسیر میکنند و ارجاع به حدیث و ایه میدهند متاسفانه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

منصور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۸ نوشته:

چه زیبا گفتی فاطمه در اولین پیام؛ به راستی همین است که فرمودید.
"این شعر حاشیه ندارد"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید ۱۳ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۸ نوشته:

سلام خدمت همه سروران...راستش من مدتها ذهنم روی این شعر متمرکز بود..خودم به یقین رسیدم که این شعر بی شک در وصف شهدای کربلا سروده شده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امید در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

ای کاش از این ترانه ها بیشتر خونده بشه
خسته شدیم از ترانه های بی معنی
این ترانه بارها گوش کردم و خسته نشدم
حیفه از اشعار و غزلیات زیبای مولانا استفاده نکنیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۲ نوشته:

وقتی بنده (که البته هیچ سر رشته ای از ادبیات ندارم) برای بار اول بیت آخر رو خوندم، به نظرم اومد که مولانا در قسمتی که میگه "خموشی دم مرگست" بیشتر داره به خودش اشاره میکنه.
یعنی میگه خاموش باشید و ببینید که یک انسان خموش (که اشاره به خود مولانا داره) در حال مردن هست
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم
سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

راز در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۳ نوشته:

حضرت مولانا نفس را به زندانی تشبیه کرده که باید شکسته شود ،هر کس خود باید بت درون خود رابشکند واز چاه ظلمت درون خود همچو یوسف بیرون بیاید،تا جان گیرد ونفس را همچو بندی میداند که مانع عروج جان میشود،و روح را سوار بر جسم میداند نه به تعبیر غلط امروزی ،و روح را با جسم همراه میداند و رمز را شکستن جسم و هوای نفسانی میداند .ودر بیت اخر اشاره به ان دارد ،در زندگی بمیرید همچون مرده ای که جسم را رها کرده ،دقیقا اونجا است که شما جان می گیرید ،واشاره به صور قیامت دارد که در ان نفیر دمیده میشود جان ها حاظر میشوند ،انچنان بمیر که قبل أر مرک حاظر باشی و متصل به ارتباط با حضرت دوست ،صوفیان و جان های اگاه در این جهان با حضرت حق در ارتباط اند ،چون روح سوار بر جسم شده .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

راز در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۷ نوشته:

و در کل اشاره به این دارد اگه قبل از مرگ از مرکب نفس پیاده شدید که شدید و چقدر خوب چون ان زمان شما با حضرت دوست در اتصال هستید وگرنه همه روزی از این مرکب پیاده میشیم و با ان یگانه عالم ارتباط می گیریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۹ نوشته:

این شعر اشاره دارد به تجربه ی خروج از بدن یا سقر روح
یاهو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

arshia در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۶ نوشته:

با سلام
دوستان نکته ای که من در بین حاشیه ها ندیدم مربوط به بیت آخر این است که :
تخلص مولانا را خاموش یا خموش دانسته اند .
ولی با این وجود من هنوز در درک بیت آخر مشکل دارم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۴ نوشته:

سلام
در مورد بیت آخر نظری دارم که دوست دارم دوستان نقد و اصلاح و تکمیلش کنند و آن این است که.
خاموش شوید خاموش شوید که خاموشی همدم بیواسطه ی مرگ است و حیات روحی به دنبال مرگ جسمانی (سکوت: که صداها ناشی از اجسام و کالبد ها هستند و بدون جسم، صدا نه ایجاد می شود و نه انتقال می یابد). به دلیل دچار شدن به بیماری زندگی حیوانی است که از خاموشی، نفیر و متنفرید.
استدعا دارم از نظراتتون دریغ نفرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۶ نوشته:

در مصراع اول "بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید" را "در این" اشتباه نوشتید. باید بنویسید "درین".

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سعید در ‫۴ سال قبل، جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

سلام. حاج محمود کریمی شب اول محرم 96 این شعر را به صورت مداحی خواندند حتما گوش بدید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین د در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

توی هر دوره‌ای از تاریخ درهایی برای شناخت یا معرفت یا اپیستمه ایجاد شده این شناخت با شناخت علمی فرق دارد و شناختی در مورد سوژه بودن خود ماست. شاید زمانی با خوار کردن تن با فشار آوردن بر بدن یا انکار بدن ما می‌تونستیم با شناخت در مورد خودمان دست پیدا کنیم، ولی برای انسان قرن بیست و یکمی روش دیگری وجود دارد روانکاوی شدن، در جریان روانکاوی از شما خواسته نمیشه چیزی را کنار بگذارید در روانکاوی تنها یک قانون وجود دارد تداعی آزاد یعنی گفتن هرچه به ذهنتان می‌آید بدون در نظر گرفتن اینکه چقدر ممکن است غیر اخلاقی خنده دار یا بی‌اهمیت و ... باشد. روانکاوی زیر نظر یک روانکاو که روانکاوی خود او به پایان رسیده باشد، که شیاد و نااهل هم در این راه کم نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید بیمقدار در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۳ نوشته:

دوستان با سلام و وقت بخیر
با کمی دقت در نظرات دوستان و اشفتگی این همه تحلیل و إظهار نظر
متضاد در میابیم که حضرت مولانا چه بجا و با دقت به انتخاب ابیات
ابتدایی مثنوی معنوی خود میپردازد انجایی که میگوید:
هر کسی از ظن خود شد یار من وَز درون من نجست اسرار من
و یا جایی که حضرت حافظ میفرماید:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
دوستان داستان ما مثل داستان چند تا بچه دبستانی است که از زبان
معلمین خود در خانه یا مدرسه چند کلامی راجع به فیزیک کوانتم شنیده اند
و حالا دور هم جمع شده اند و میخواهند راجع به شنیده های خود إظهار
نظر کنند.
عزیزان ، عالم روحانی یک هشیاری پاکیزه الهی است . تا حالا کسی در این عالم خاکی از فرامین و یا نظرات کسی که در خواب است ویا کاملا
مست است پیروی کرده است ؟ حکم ما حکم انسانهایی است که در خوابند و راجع به انسانهای بیدار إظهار نظر میکنند. بیایید ابتدا از خواب بیدار شویم و بعد دیگر احتیاج به بحث و گفتگو نخواهد بود. ممکن است که
بفرمایید چگونه ؟ اینجا است که مطالب در این غزل زیبا به کمک ما میاید.
با یاد گیری هنر مردن به شکل اختیاری.
همانطور که بعضی از دوستان اشاره کرده اند، برای انسان دو نوع مرگ
متصور است. مرگ اجباری و مرگ اختیاری.
مرگ اجباری همان مرگی است که برای تمامی موجودات زنده که از سطحی از زندگی به سطح دیگری از زندگی منتقل میشوند، رقم خورده
است. این مرگ را حتی أولیا و أنبیاء هم تجربه میکنند.
مرگ اختیاری تنها مخصوص انسانهایی است که توانایی عبور از موانعی
چون لشکر خواب ، لشکر غم ، لشکر خشم، لشکر شهوت ، لشکر حرص و
طمع ، لشکر وابستگی و در نهایت لشکر منیت( Ego ) را پیدا میکنند.
مرگ عبارت است از خروج نیروی روح از بدن . این نیرو از قسمتهای تحتانی بدن از تک تک سلولها و بافتهای بدن خارج میشود و به سمت بالا
میرود. کسانی که تجربه دیدار یک شخص محتضر را داشته اند میدانند که روح به مرور از انگشتان پا خارج میشود و به سمت بالای بدن حرکت میکند
و در نهایت از دریچه چشم درون ( روزن دل، در دل، چشم دل ) که بین دو ابرو از درون واقع شده است، خارج میشود . اگر شخصی در هنگام خروج
روح چشمش باز باشد بعد از خروج روح اگر کسی چشم او را با دست
نبندد ، این چشم باز میماند و پس از مدتی که عضلات پلک خشک شد، دیگر با دست هم بسته نمیشود.
حالا ممکن است بفرمایید که چگونه باید مردن را تجربه کنیم!!!
جواب شما در دست أنبیاء و أولیا است. انان هر یک در زمان خود با آرائه
یک روش عملی به مریدان خود اموختند که چگونه مرگ اختیاری را تجربه
کنند.این روشها را اصطلاحا در عالم روحانی مراقبه یا مدیتیشن مینامند.
مراقبه پیامبر گرامی اسلام نماز بوده است ، برای همین است که نماز را
ستون دین مینامد. در زمان شمس و مولانا مراقبه رقص سماع بوده است
حضرت حافظ هم به سماع اشاره میکند انجایی که میگوید:
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سر اندازیم
اساتید زنده امروز هم روشهای دیگری به مریدانشان عرضه کرده اند که
در مرحله عملی شباهت زیادی با تکنیکهای قبل دارد با کارایی بیشتر
در این مورد مطلب زیاد است و وقت ضیق. عزیزانی که دوست دارند در در رابطه با این غزل بیشتر بشنوند ، میتوانند به کانال مخصوصی که بر روی تلگرام موجود است با نام:
( گوش به فرمان بزرگان جهان هستی )
مراجعه کنند تا با شرح و تفصیل بیشتری راجع به مباحث روحانی که در
این غزل مطرح شده است بدانند.
لینک این کانال : پیوند به وبگاه بیرونی
با تشکر به امید روشنایی دل و دیده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمدرضا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۸ نوشته:

به چند نکته در این شعر توجه کنیم:
شعر مملو از کلمات مردن و شکست و نابودی است اما هیچکس اون رو شعر مرده حساب نمی کنه. و یعنی هر امر نیست و ناقص اگر به خدا وصل بشه باطنش کمال و وصاله.
- ابتای همه ابیات با مردن شروع می شه و آخر همه بیشتر ابیات با شاه و بدر منیر و مفاعم متعالی. و این یعنی آغاز حرکت به سمت خدا با مردن است و غایت کمال است.
-
فقط نکته ای که متوجه نمی شوم و دوستان یاری کنند اینکه در بیت پنجم چه طور ممکنه مخلوق خودش شاه بشه. اون وقت فرق اون شاه(خدا) و این شاه(کسی که به وصال رسیده) چیه
ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۸ نوشته:

درواقع چندین معنی ومفهوم را هرفرد مییتواند درنظربگیرد،اما همه این معنی ومفهوم ها اشاره به نهایت روابط عرفانی ورهایی در عالم معنی دارد ونشان دهنده این است که تمام روابط بی ارزش درمورد این اصل زندگی ناچیزند وعشق اصالت زندگیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ح در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۷ نوشته:

برداشتی از بیت آخِر:
خاموش بشید که خاموش شدن لحظه قبل از مردنه (مردن در معنی مردن نفس و شکوفا شدن) و خلاصه که خاموشی رِ داد بزنید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ح در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

یعنی به نوعی با خاموش شدن میشه مرد. (راه مردن خاموش شدن است (نقطه سر خط))

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Raのℳan.k در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۸ نوشته:

چقدر آقای محسن چاوشی خوب تونسته تاثیر این شعر بسیار زیبا رو دوچندان کنه به همراه موسیقی رمزآلود که میتونه حتی برای ثانیه هایی انسان رو ب خودش بیاره ... هر روز و هر ساعت و هر لحظه ما در شرایطی قرار میگیریم که لازمه به مردن نفس تن بدیم لازمه خیلی چیزها رو بکشیم ... کشتن خشم کشتن خودخواهی کشتن ظلم .. ای کاش هممون به پیش شه زیبا بمیریم که اگر بجای مردن و سر تعظیم فرود آوردن گردن کشی کنیم گمراهی در انتظار ماست...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۷ نوشته:

به نام خدا
متاسفانه نمیشود برداشت کاملا صحیحی از این غزل مولانا کرد زیرا مردن از دیدگاه مولانا چندین معانی متفاوتی دارد اما از دیدگاه بنده مردن در اینجا تغییر زندگی است تغییر در لحظات خاص زندگی است در این غزل مولانا میگه :بمیرید در این عشق بمیرید...آیا واقعا هدف مولانا مردن برای عشق است یا رها کردن آن؟؟ چرا او این حرف را می زند؟؟؟ در این غزل مولانا اشاره داره به اینکه انسان باید شجاع باشه چون خیلی از انسان ها برای خودشون یک زندانی درست کردن و خودشونو در اون زندان زندانی کردن و کسی میتونه خودشو بکشه که دل و جرات زیادی داشته باشه و مولانا متوجه بوده که شکستن این بند و زندان برای انسان سخته بوده و چون خودش این کار رو کرده بوده کاملا بر این کار اشراف داشته و به بقیه میگه اون ترس تون یا اون اسارت خودتونو از بین ببرید تا قبل از اینکه واقعا خودتون از بین برید و مولانا به یک چیز دیگه هم اشاره داشته و اونم اینه:مولانا میگه بمیرید از این مرگ مترسید از این خاک برآیید سماوات بگیرید ...و در یک جای دگ مولانا در شعری میگه:کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
این طرز فکر مولانا اینو میرسونه که منظور از مردن همان شروع دوباره است که همانطور انسان میمیرد اورا در خاک میگذارند همانند دانه ای است که در خاک میکارند و انسان هم مانند همان دانه که در خاک میکارند و رشد میکند .انسان با کشتن و مردن خودش .خودشو توی قبرستون ذهنش باید خودشو خاک کنه تا بتونه دوباره رشد کنه و به سمت سماوات یا همان آستان خدا نزدیک بشه چون خدا همیشه در کنار ماها است پس در نتیجه در این جا مردن یعنی نزدیک شدن به درگاه خدا با این تفاوت که همه ی ما در نهایت به سمت خدا میرویم اما هرکه نفس و زندان خودشو زودتر خراب کنه در دنیای فانی زودتر به خدا نزدیک بشه به نفع خودشه .به هر حال خاصیت مولانا اینه طوری مطالب رو بیان میکنه که هزاران کتاب و تفسیر رو توی چند مصرع بیان میکنه که هر چقدر هم راجع حرفتش مطلب بنویسند بازم کمه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۳ نوشته:

با سلام.این شعر یعنی خروج از عالم ماده و ورود به عالمی فوق تصور که شمه ای از آن را انسان در خواب درک میکند.قدرت عجیب و فوق العاده حرکت انسان در خواب.یا حرکت سریع انسان در عالم فکر در بیداری و رفتن به زمانها و مکانهای مختلف
یعنی گذشتن از عالم محدود ماده و ورود به عالمی بی نظیر.کدام مکتب انسان را از این مسیر عبور می دهد و به سلامت به مقصد می رساند؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ابراهیم محمدی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ نوشته:

وقتی که مرگ را شکست می دهیم
مردن ،فقط مردن و از بین رفتن جسم نیست این مرگ فقط یک نابودی جسمانی و مرگ طبیعت است چرا که در این مرگ انسان با اجسام دیگر فرقی نمیکند ، همچنان که پاره سنگی به مرور زمان فرسوده می شود و یا درختی کهنسال جذب زمین می شود یا اشیای دیگر بعد از زمانی از بین می روند این مرگ یک مرگ اجباری و الزامی است که دست قهار طبیعت تورا به آن مجبور می کند تو چه بخواهی و چه نخواهی طبیعت چنین مرگی را بر جسمت تحمیل می کند حتی اگر ملیون ها سال زندگی کنی این یک سنت الهی است که در طبیعت نهاده شده است یعنی کل شی ذائقه الموت هر چیزی طعم مرگ را می چشد جز پروردگار جهانیان اما در این بین انسان این موجود اشرف واین موجود ی که خلیفه ی خداوند است با پریدن از قفس جسم می تواند جسم را که از جنس طبیعت است رها کند و به طبیعت بسپاردوخودش در جایگاهی والاترسیر کند چنین شخصی مرگش اختیاری است ودیگر در قفس جسم نیست که مرگ طبیعت را تحمل کند بلکه به اختیار از این همه رنج رها شده است و تماما روح و جان شده است و بالاتر از طبیعت در الم ملکوت سیر میکند و به نامیرایی و جاودانگی رسیده است در اینجاست که مولانا نامیرایی و جاودانگی روح و پرواز از قفس تنگ طبیعت را برای ما به آسانی و روانی هرچه تمام تر در قالب شعری زیبا و مانا سروده است :
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mrym در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ نوشته:

بمیرید قبل از اینکه بمیرید...مولانا به مردن ایگو یا همون نفس اشاره داره که با کشتن آن گویی از زندانی که ما را محدود کرده و نمیذاره خدا را ببینیم رها شویم(تیشه بگیرید پی حفره ی زندان) و حال آنکه وقتی توانستیم از نفس خود یا همان ایگو رها شویم خدا را میابیم که درواقع خود ما و تمام جهان همان خدای بینهایت و لایتناهی هست که محدودیت نفس نمیگذاشت آن را ببینیم (چو زندان بشکستید همه شاه و شهرید ) به وضوح برداشت میشه خدا چیزی خارج از ما نیست؛همونطور که در این مصراع هم اشاره شده(در خود بطلب هر آنچه خواهی که"تویی")میشه گفت یجورایی اصل وحدت وجوده شاید...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Gb۱۱ در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۶ نوشته:

بنظرم این دونوع مرگ که مورد بحث کاملا بهم مرتبط.یعنی اگه بخوایم اون مرگ جسمانی رو در نظر بگیریم که خب شاعر یه جاهایی میگه از مرگ نترسید.منظورش نیست خودکشی کنی.منظور اینه تو وقتی از نفس و هوی وهوس ببری خود به خود دیه از مرگ ترسی نداری.چون ترس از مرگ علتش از دست دادن چیزی هست.پس وقتی هیچ چیز دنیوی ارزش نداشته باشد خود به خود ترس از مرگی هم نخواهد بود دراین صورت به معنی اون کلمه بمیرید میرسید چون اون موقع که این دنیا ومردن تو اون براتون مهم نباشه و فرقی نداشته باشه در اصل مردید و خب این شاید از دیدگاه من هدف شاعر بزرگ بوده و من این دیدگاه مدیون کار بزرگ استاد چاووشی بااهنگ زندان هستم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیرحسین نفر در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ نوشته:

ببخشید میشه بیت آخر و توضیح بدید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ساعد زینلی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

زهی اقبال درویشی زهی اسرار بی‌خویشی
اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

زهره در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۰ نوشته:

سلام. حضرت مولانا دراین شعر به نوعی روانشناسی فردی اشاره فرمودند. منظورشان پاک کردن ذهن و ضمیر ناخودآگاهمان از باورهای اساسی و غلطی است که شالوده افکار و گفتار و رفتار مارا شکل داده.. گاهی ضمیرمان چنان تخریب عمیق و نوسازی اساسی نیاز دارد که به تشبیه حضرت مولانا ، این بازسازی مانند مرگ و تولد دوباره است.
برقرار باشید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۴ نوشته:

بله دوستان مولانا قرن ها پیش از اشو درباره مرگ نفس گفته ولی چون بزبان شعر بوده درک آن مشکل است و تفسیرای گواگونی از شعرهایش میشود هرکس به اندازه خرد خود،مولانا اگر نوشته هایش و افکارش بجای شعر بصورت نثر بود شاید تمام حقیقت جویان دنیا از او بهره مندمیشدند.
من که شیفته ی این انسان شده ام امیدوارم به سطحی برسم که بتوانم اوو حرف هایش را درک کنم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مخ در ‫۳ سال قبل، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ نوشته:

مخ من میگه این شعر در وصف یاران ابا عبدالله است در شب عاشورا که گفته شده بمیرید به پیش شه زیبا امام حسین (ع) تا از این جهان پست و پلید به جایی زیباتر و سماوات برسید همانطور که مولا علی (ع) فرمودند انسانها خوابند وقتی میمیرند بیدار میشوند
مردن در اینجا به بالاترین مرحلهی زیبای خود در جهانی که زندگی همه را کور کرده میرسد و به زندان معنی شده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خردمند در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

سپاس بی منتهی توراکه به تدبیرازلی وتاثیرلم یزلی،ازنابودمحض،بود دوعالم را رقم زدی.
هرکه شایسته مخاطب شدن است،بداند که خموشی دم مرگ است نه بازدم مرگ.ایضاخموشید نه امراست که چه مضحک میگردد ونه خبرکه چه بچگانه شود،بلکه ازناحیه شماتت است.پس گوید خموشید خموشید که میگفتین این بود.خاموشی شما نه خموشی که قیل وقاله،(تظاهر،ریاکاری).
باحوا وهوس درزندگی به باطن راه ندارید.خموشی شما دم مرگ نیست، بازدمشه که سروصدا داره.پس بلندشده وبروید پی دستوراتی که قبلا (ابیات قبلی)بهتون دادم.نمیشه هم خدا هم خرما روبخواهید.زاهدظاهرپرست ازحال ما اگاه نیست.
جهت تکمیل فهرست ،خواننده دیگراین اشعار:
داریوش اقبالیست. عاقبت همه به خیر.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۷ نوشته:

با سلام
مردن در این شعر به معنای رهایی از بند زمان و زندگی در زمان حال است چرا که مفهوم مردن رهایی روح است.پس جسم او را درگیر گذشته و آینده می کند.
رها شدن از زمان و حاضر شدن د ر زمان حال و به تماشا نشستن جسم خاکی ما را به خداوند و کاینات او متصل میکند که انسان را از نگرانی(شیطان) میرهاند!
دربند زمان بودن انسان در جسم خاکی حبس میکند که از اهداف شیطان محبوس کردن انسان در جسم خاکی اوست.
انسان مبحوس ناچار به اطاعت است از زندانبان(شیطان)!
پس از این جسم ببرید...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

حامد جان،
دریغ از حتی یک کلمه که بی نوا منباب شیطان! آورده باشد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۰ نوشته:

با سلام به همه عزیزان
در مورد این مصرع از شعر که حضرت مولانا می فرماید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
لطفا توضیح دهید منظور از تیشه و حفره زندان چی بوده؟ چرا مولانا از این دو عبارت استفاده کرده؟فکر میکنم فکری پشت این عبارات بوده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهزاد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

منظور مولانا از نفس همان ذهن است و مرگ همان مرگ ذهن و یکی ندانستن خود با افکار و احساسات خودمان است. مرگ ذهن باید قبل از مرگ جسم اتفاق بیافتد تا در این عالم خاکی به حقیقت خود پی ببریم و همه مان آزاد از بند نفس، دیگربه هیچ چیزی نیاز نداریم و به همین دلیل شاه و امیریم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ نوشته:

روی سخنم تمام کسانی هستند که از آقای چاوشی خرده میگیرند مخصوصا جناب شمش الحق شما همان بهتر که سید هستید و جای شما شاید بین روحانیون شپشی خالی باشد
شما که دم از استادی میزنید به اندازه چاوشی مردم رو با مولانا اشنا کردبن؟؟؟؟
اگه سیستم اموزشی ما درست بود هر بی علمی در جایگاه استاد قرار نمیگرفت محسن چاوشی نه فقط مولانا بلکه وحشی بافقی و سعدی و شهریار و جامی و ....رو به مردم شناسوند شما به جای قدر دانی از امثال چاوشی سعی در توهین کردن دارین گیرم صدای چاوشی بدترین صدای دنیاست ولی همین صدای بد باعث شده مردم علاقه مند بشن به بزرگان شعز
درکل شما به سید بودنتون مشغول باشین ن ایراد گرفتن از ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نیما در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۰ نوشته:

جناب بابک
شما و دیگران که طالب شناخت بزرگان شعر و ادب هستید در نظر داشته باشید :
شرط نخست ورود به وادی شعر عارفانه و شناخت شاعران صوفی مسلک رعایت ادب است! آدمی را تا ادب دارد میتوان آدمی خواند!
اگر با دیگری مخالفتی دارید نظر مخالف خود را مستدل در کمال ادب که نشان از فهم شماست بیان کنید قطعا اگر بحق و انصاف باشد مورد قبول حق بینان خواهد بود و تاثیرگذار در بسیار کسان ک نظر شما را میخوانند
این طرز اظهار نظر شما در حاشیه نویسی ما قبل نگارش حاشیه بنده جایی در این عرصه که سراسر ادب است ندارد!
تجدید نظر فرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ نوشته:

کشتن ضمیر "من" و ذهن است که انسان را به سطح بالاتری از شعور نائل می کند. همانگونه که اکهارت تول در کتاب قدرت حال کنار گذاشتن ذهن و اشو در کتاب خرد خالی کردن خود از شخصیت و هر آنچه که می گوید "من" را پیشنهاد می دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۹ نوشته:

این شعر منظور کشتن نفس است. انسان باید نفس خود را بکشد تا تازه زنده و رها شود و از اسارت درآید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شقایق عسگری در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۲ نوشته:

تاکنون 137 حاشیه نوشته شده که هرکسی نظرشو گفته اما منظور حضرت مولانا خیلی ساده است همون معنی که بار اول به ذهنمون میرسه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۵ نوشته:

با سلام خدمت استادان خودم
فکر میکنم منظور حضرت مولانا خروج روح از جشم پیش از مرگ نهاییست
عرفای زیادی به این مرحله رسیدند که سفر روحانی به عالمهای مختلف و حتی در بعد زمان به گذشته و یا آینده داشته اند
حتی در مکتبهای مختلف برای سفر به جهانهای اسرار راه و روشی رو بیان کردند که با گفتار عرفای ما یکیست
جناب مولانا آنجا که میفرمایند از این مرگ نترسید از این خاک برآیید منظور خروج روح از جسمه البته به اعتقاد بنده
یا میفرمایند از این نفس ببرید که این نفس چون بند است و شما همچو اسیرید
شما منظور روحست که فنا ناپذیره و جسم متعلق به روحه و روح را به بند کشیده در واقع ماوالبته جسم را واقعی میدونیم و تو صحبتها میگیم روح من! یعنی من جسمه ماست و روح رو متعلق به جسم میدونیم که البته اشتباست چون جسم تعلق به روح داره در هر دوره از زندگی
به پیش شه زیبا منظور انسان کاملیست که به شما اجازه خروج رو میده و خود او راهنمای شماست در جهانهای مختلف و خود اوست که به شما آموزشها رو میده
خموشید یعنی اسرار رو که فهمیدی مال توست و هیچ مگوی اینها آموزشهای تو بوده و دونستنش برای دیگران سودی نداره جز اینکه تو را دیوانه خطاب کنند دهانت را بدوز و گوش کن و هیچ مگوی
میگویند حضرت حافظ در یک شب قرآن رو حفظ کردند اما چگونه؟؟
یا داستان پیر مرد و عطار و ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۰ نوشته:

«خموشی» (Quietness, 1996)
ساختهٔ بن جانستون، آهنگساز معاصر آمریکایی
با اجرای کوارتت زهی کپلر و آواز خود بن جانستون
پیوند به وبگاه بیرونی
Inside this new love, die.
Your way begins on the other side.
Become the sky.
Take an axe to the prison wall.
Escape.
Walk out like someone suddenly born into color.
Do it now.
You’re covered with thick cloud.
Slide out the side.
Die, and be quiet.
Quietness is the surest sign that you"ve died.
Your former life was a frantic running from silence.
The speechless full moon comes out now.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نسرین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۵ نوشته:

این شعر مبارزه با نفس یا کشتن نفس را قبل از مرگ طبیعی، به مثابه آزادی و آرامش روح و پیوستن به کلی بی پایان و بی مرگ برای من تداعی می کند. در این حال دنیا فارغ از همه چالش های زندگی ، سراسر خیر و زیبایی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اِوِر در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

وقتی خواهش ها و خواستن ها ازما جدا شد
و فقط نظاره گره بازی نفس شدیم
اونوقت نفس در جایه خودش قرار میگیره ومفید واقع میشه
در حال حاضر نفس بر ما مسلطه وفرمان میده وچون اسیرم واکنش بی اختیار داریم
نفس زیر مجموعه ماست نه تمامیت وجودی ما
حتی خواستن وخواهش عارف شدن،صعود،بهشت و و و
بازیهایه بی پایان نفسه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اِوِر در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۱ نوشته:

تو خود حجاب خودی از میان برخیز
اون فضایی که همه بدنبالشیم وهزاران راه وهدف پیش میگیریم وکشف نمیشه
در درون ماست و نفس یا ایگو حجاب بر روی اونه
اون فضا یا حقیقت یا لقاالله ویا هرنام دیگه ایی
نه در جایی دیگریست نه در دنیای دیگری ونه در بهشت
ونه در هدفی ونه در چیزی ونه در کس دیگری
بلکه همین الان در همین جا در درون ماست
در پس وپشت محتویات ذهنی تفاسیر،تعابیر،تصاویر ذهنی
در نزد ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

vafa در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۵ نوشته:

I believe Bemirid Bemirid
means
Dar Darya-e Eshgh , Dar Bahre Eshgh Gargh Shavid

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ع. گنج در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۴ نوشته:

همه شاه و شهیدید صحیح است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۴ نوشته:

بمیرید بمیرید . همه معانی دوستان درست و بدون نقص است ولی هیچ گاه جناب مولانا مانند دیگران متنی در شعر برای توضیح در معنا نمی آورند و معنی خود شعر است و در سلوک عارف باید بمیرد یعنی روح از بدنش جدا بشه و روح هست که به وصال معشوق میرسه و دقیقا توضیح داده که از نفس ببرید شما همچو اسرید و هنگام مردن هست که روح از جسم جدا میشه یعنی عدم وجود رو ترک میکنه و به وجود میرسه . جناب مولانا فقط برای سالکان شعر رو گفته و سالک از بمیرید فقط خود موردن رو برداشت میکنه و میمیره . همون مردمی که در انتهای راه زندگی در انتظار همه هست و به قول جناب حلاج سخنی دارم که فقط بعد از مردن میتوانم بگویم . در تصوف تمامی صوفیان اشاره مستقیم به مردن دارن و صوفیان هستند که توی لحظه میمیرن . البته وقتی کسی میمیره یه جمله معروف هست که میگن به دیدار حق شتافت و این دقیقا معنای شعر هست و شعری دیگر هست که میگه از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان برزدم .مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم . این نشون میده که در مردن معنی دیگه ای جز مردن نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمود کلاهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۶ نوشته:

با احترام به نظرات دوستان، بنده هم یک مطلبی را عرض می کنم:
در همان معنا روایتی از پیامبر هم هست: مُوتُوا قَبلَ اَن تَموتوا.
مرگ در اینجا به معنی مصطلح یا مجازی شاید نباشد. ببینید که یقین من به مرگ خودم، از روی روی قیاس است، یعنی من به خودم می گویم که میلیاردها انسان و حیوان قبل از من مرده اند پس من هم خواهم مرد. این یک قیاس است.
پس یقین من به مرگ مثلاً (6/999/999/999) از میان (هفت میلیارد) است و هنوز (یک درجه از آن هفت میلیارد درجه اش) را ندارم و این یک درجه مرا هوایی می کند و فکر و کارم حال به حال می شود و افکارم را تغییر می دهد و یقین کامل آن موقعی است که خودم هم بمیرم و همه شک ها و افکار از من کنار رود و عین الیقین شوم.
در این شعر و در آن روایت به گمان بنده، نظر همین است که قبل از این که به مرگ اجباری بمیرید آن یقین کامل را به دست بیاورید، علی (ع) در این مورد فرمود:
اگر پرده ها کنار برود هیچ چیزی به یقین من اضافه نخواهد شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم رضوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

استاد عزیز و کرانمایه جناب افتخاری این غزل را به زیبایی تمام در موسیقی متن سریال امیرکبیر اجرا کردند. نفسشون گرم. پیشنهاد میکنم بشنوید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید علی حسنی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۱ نوشته:

انسان دو تا شخصیت یا هویت دارد، هویت اصلی و هویت مجازی، همه انسانها در این طیف هویت مجازی تا هویت اصلی در حرکتند، هویت مجازی همان است که شخص با واکنش و فرض تصمیم می گیرد و فکر می کند، به دنبال ارضا هر چه بیشتر احساسات و غرایز است و مشکلاتش را با توهمات حل می کند، هویت اصلی حالتی است که شخص، هویت مجازی خودش را خاموش کرده یا باصطلاح مولانا کشته، و با عقل و فراتر از عقل تصمیم می گیرد و زندگی می کند، بعبارت دیگر، دیروز، امروز، فردا، گفتگوی سر، و واکنش و و فرض به او دستور نمی دهند، و او دستورات آنها را اجرا نمی کند، او امیر و رئیس و شاه خودش یا امیر و شاه، فرض، گفتگوی سر،، دیروز،امروز،فردا، واکنش است،، و به هویت جدید یا همان هویت اصلی زنده شده است، یا به نوعی بیداری در او اتفاق افتاده است،
مولانا مردن حالت هویت مجازی و زنده شدن به حالت هویت اصلی را توضیح داده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گلناز در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۷ نوشته:

این شعر با الهام از حدیث موتوا قبل عن تموتوا از پیغمبر اکرم است.
بمیرید پیش از آنکه (جسم تان) بمیرد.
و این فراتر از زندگی اخروی ست
وقتی مرگ برای مان آسان شد ، سکرات یا سختی های مرگ آسان خواهد شد . همان سختی ها که شامل وابستگی ها و ترک انواع تعلقات است. مراجعه به صحیفه فاطمیه بخش ادعیه ، دعای نماز ظهر خیلی شفاف تر این مرگ را ترسیم و تسهیل می کند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۴ نوشته:

با توجه به نکاتی که قید کردید لفظ "برو بمیر " نوعی امر به معروف است و اصلا از گوینده نباید دلخور بشیم >¤<

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ نوشته:

دوستی از دوستان نازنین گنجور فرمودند:
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من…
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر اوخود را بمیرانم!
پس باید گفت که عقل و دل حکم می کند که یگانه ای هست و نمی تواند نباشد و لذا باید خاطر نشان کرد که اولیای الهی در مسیر سیروسلوک و تخلق به اخلاق الهی لزوما به انسان کامل مکمل رجوع می کنند و همواره از وجود مقدس ایشان که به فرمایش شما یک مدل یونیورسال به تمام عیار است مدد و قوت و هدایت و ارشاد می گیرند و در نهایت به حول و قوه الهی واصل کوی حق شده و به دیدار سیمرغ ازلی و ابدی نایل می گردند. و این انسان کامل و مکمل الهی که از همه جهات زیباست، بطوری که هرکس که روی او می بیند از شدت اشتیاق جانش را تسلیم او می کند. کلمات و اصطلاحات پیر، پیر مغان، پیر طریقت، خضر راه، اهل هنر، شاه خوبان، پادشه کامکار، یوسف ثانی، روی گل، شاهد بازاری، پرده نشین، شاهد قدسی، مرغ بهشتی و مانند آنها در دیوان غزلیات حافظ اهل راز فراوان به چشم می خورد. بنابراین این مدل از انسان الهی است که وجه الله است و انسان می تواند همه چیز خود را تقدیم او کند. در دعای توسل این حقیقت به روشنی و زیبایی بیان شده است؛ «... یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله ...» والحمد لله رب العالمین علی کل حال.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی قربانی زیناب در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۲ نوشته:

این شعر بیان گر خروج روح از بدن و ترک دنیای مادی و سه بعدی است و تشویق انسان به رهایی از درون چاهی که خوش برای خودش کنده است دارد مولانا میگویید کسی میتواند با خدا ملاقات کند و بند واقعی او باشد که از نفس زمینی ببرد و خود را رهایی دهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آرش در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۹ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خانه عشاق در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۱ نوشته:

درود بر عاشقان شعر پارسی
بمیرید بمیرید و ازین مرگ نترسید
کزین خاک برآیید سماوات پذیرید
همخوانی داره با این شعر حضرت که میگه
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک‌
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اکبر در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۶ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۹ نوشته:

البته که در جایگاه تفسیر این شعر نیستم فقط خواستم بگم که ای کاش میتونستم با خانم((لیلا))بیشتر اشنا بشم و ازشون کمک بگیرم ممنون از همه شما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرهاد در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۰ نوشته:

بیت دوم به وضوح نشان از مردن نفسانی و جانی باهم است، بنابراین تنها بحث از نفس نیست. و دنیای آخرت هم عقلی و هم نقلی است که برای مولانا اگر اولی قطعی نباشد دومی قطعی است پس حدس نیست. شاید برای برخی حدس باشد اما برای اهل دین قطعی و برای اهل عقل در کمترین حالت اگر لازم نباشد ممکن است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیررضا کفاشی در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۰ نوشته:

سلام دوستان عزیز
ببینید محتای این غزل بیان ترجیح مرگ اختیاری بر اضطراری هست. و این مرگ اختیاری به معنای انعدام وجود مادی نیست بلکه به این مفهوم هست که هرجه در هستی اتفاق میفته فاعل و موثرش رو حضرت حق بدونیم.به این میگن فنای فی الله.
در مورد بیت آخر هم خموشید بصورت فعل امر باید خوانده بشه تا این معنی که «موتوا قبل ان تموتو» القاء بشه مولانا میفرماید قبل از اینکه به مرگ اجباری بمیرید ،تسلیم اراده و مشیت حق باشید و هرچیزی و هر فعلی رو از خدا بدونید و تسلیم او باشید و گرنه به هنگام مرگ جسم،خواه نا خواه تسلیم خواهیم شد و در مصرع دوم میگه که این انانیت و منیت هست که مانع از تسلیم در برابر اراده حق میشه و موجب نفور و گریز ما از فنای درحق که همون تسلیم اراده وفعل خدا بودن هست میشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدیه فرضی در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵ نوشته:

سلام و ادب
منظور جناب مولانا، همان منظور جناب شیخ اشراق به نام "موت اختیاری" است.
همان که در قرآن با کلید واژه‌ی "هجرت" بیان شده و درمان تمام دردهای شخصیتی، ژنتیکی، اخلاقی، تربیتی، فردی، اجتماعی، روانی و انواع افسردگی و... است.
خلاصه عرض کنم که موت اختیاری با عزم به هجرت آغاز می‌شود... .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

منظور از مردن مردن عرفانی هست
میگه از قید و بند و تعلقات دنیوی رها شید

مولانا اول عارف بوده و به پیشنهاد شمس شاعر شد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهروز در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۰ نوشته:

در جریان دیدن آن دنیا وسایر داستانهایی چنین همین بس که ما چقدر علاقه به دیدن داریم چقدرم ما چیزایی که دیدیدم باور کردیم و معتقد شدیم پس ندیدنی نیست که باشه مثلا هوا احساس بزرگترین دیدن است شعر زبان احساس است وشعرایی چنین با این نام نیک گواهانی پاک دیگر از دامان خداوند چه میخواهیم دوستان حالا این چیزها را ندیدیم عیب نیست عیب آنست که پاکانی که دیدند را بتازیم بمیرم برای این استاد
اما آنان ان چه بر دوش داشتندو به کمندشان میکشیدند به درستی ادا کردند روحشان شاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسافر در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۴ نوشته:

من هم با نظر اقا مهران موافق هستم
که اقا مولوی منظورشان مبارزه با نغسیات بوده تا هر شخصی بتوانند با رها شدن از قبد بنده ها و نقسیات به درجه کمال انسانیت برسد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیرحسین ارجمندی در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۵۶ نوشته:

باسپاس از تعبیر وتفسیر همه صاحب نظران خصوصا جناب اقای امین کیخواه که باتفسیر فنی خودشون بنده رو به تأسل از حدیث «هرکس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خود کرده است» ایشان هر روز من رو بنده خودشون کرده اند
دست مریزاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۰ نوشته:

چقدر ایم شعر قشنگه....
بمیرید قیل از اینکه شما را بمیرانند
موت اختیاری رو بیان میکنه، که انسان قبل از اینکه با مرگ طبی مجبور به ترک و دلبریدن از تعلقات دون و مادی بشه، با اختیار خودش قطع تعلق بکنه که به قول یکی از بزرگان، اگر لذت ترک لذت بدانی، دگر این را لذت نخوانی...
خوشا به حال این بزرگان و بد به حال من که یکپارچه تعلق به دنیا هستم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رض در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۷ نوشته:

نیاز نیس با تحلیل های عارفانه و غلطتون بخواید منظور مولانا جان ذو چیز دیگه جلوه بدید
منظور ایشان کشتن و قتل نفس بدست خود انسان است
تا از این نفس کثیف رها بشه
منم تا دوساعت دیگه همینکار رو میکنم
امیدوارم در این قمار که اسمش رو زندگی گذاشتید موفق بشید..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.