گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بازرسیدیم ز میخانه مست

بازرهیدیم ز بالا و پست

جمله مستان خوش و رقصان شدند

دست زنید ای صنمان دست دست

ماهی و دریا همه مستی کنند

چونک سر زلف تو افتاده شست

زیر و زبر گشت خرابات ما

خنب نگون گشت و قرابه شکست

پیر خرابات چو آن شور دید

بر سر بام آمد و از بام جست

جوش برآورد یکی می کز او

هست شود نیست شود نیست هست

شیشه چو بشکست و به هر سوی ریخت

چند کف پای حریفان که خست

آن که سر از پای نداند کجاست

مست فتادست به کوی الست

باده پرستان همه در عشرتند

تنتن تنتن شنو ای تن پرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سید جلال الدین محمدیان » مردان خدا » عاشقان کوی الست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاپرک نوشته:

هست شود نیست: نیستی هستی پیدا میکند
شود نیست هست: و آنکه هستی دارد به نیستی میرود
انا لله و انا الیه راجعون

👆☹

علیرضا نوشته:

مصرع اخر رو متوجه نمیشم!!!
تنتن تنتن چیه؟

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام