گنجور

 
مولانا

زندگانی مجلس سامی

باد در سروری و خودکامی

نام تو زنده باد کز نامت

یافتند اصفیا نکونامی

می‌رسانم سلام و خدمت‌ها

که رهی را ولی انعامی

چه دهم شرح اشتیاق که خود

ماهیم من تو بحر اکرامی

ماهی تشنه چون بود بی‌آب

ای که جان را تو دانه و دامی

سبب این تحیت آن بودست

که تو کار مرا سرانجامی

حاصل خدمت از شکرریزت

دارد اومید شربت آشامی

ز آن کرم‌ها که کرده‌ای با خلق

خاص آسوده است و هم عامی

بکشش در حمایتت کامروز

توی اهل زمانه را حامی

تا که در ظل تو بیارامد

که تو جان را پناه و آرامی

که شوم من غریق منت تو

کابتدا کردی و در اتمامی

باد جاوید بر مسلمانان

سایه‌ات کآفتاب اسلامی

این سو ار کار و خدمتی باشد

تا که خدمت نمای و رامی

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
غزل شمارهٔ ۳۱۵۹ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مسعود سعد سلمان

چون می و شیر یافت اندامی

راند هر ساعتی بر او کامی

حمیدالدین بلخی

زین سپس گر فلک کند خامی

من و فتراک مجلس سامی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه