گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او

دل گفت که کی آمد جان گفت مه مه رو

او آمد در خانه ما جمله چو دیوانه

اندر طلب آن مه رفته به میان کو

او نعره زنان گشته از خانه که این جایم

ما غافل از این نعره هم نعره زنان هر سو

آن بلبل مست ما بر گلشن ما نالان

چون فاخته ما پران فریادکنان کوکو

در نیم شبی جسته جمعی که چه دزد آمد

و آن دزد همی‌گوید دزد آمد و آن دزد او

آمیخته شد بانگش با بانگ همه زان سان

پیدا نشود بانگش در غلغله شان یک مو

و هو معکم یعنی با توست در این جستن

آنگه که تو می‌جویی هم در طلب او را جو

نزدیکتر است از تو با تو چه روی بیرون

چون برف گدازان شو خود را تو ز خود می‌شو

از عشق زبان روید جان را مثل سوسن

می‌دار زبان خامش از سوسن گیر این خو

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۱ نوشته:

با توست در این جستن،
آنگه که تو می‌جویی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.