گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

واقعه‌ای بدیده‌ام لایق لطف و آفرین

خیز معبرالزمان صورت خواب من ببین

خواب بدیده‌ام قمر چیست قمر به خواب در

زانک به خواب حل شود آخر کار و اولین

آن قمری که نور دل زو است گه حضور دل

تا ز فروغ و ذوق دل روشنی است بر جبین

یومئذ مسفره ضاحکه بود چنان

ناعمه لسعیها راضیه بود چنین

دور کن این وحوش را تا نکشند هوش را

پنبه نهیم گوش را از هذیان آن و این

ماند یکی دو سه نفس چند خیال بوالهوس

نیست به خانه هیچ کس خانه مساز بر زمین

شب بگذشت و شد سحر خیز مخسب بی‌خبر

بی خبرت کجا هلد شعله آفتاب دین

جوق تتار و سویرق حامله شد ز کین افق

گو شکم فلک بدر بوک بزاید این جنین

رو به میان روشنی چند تتار و ارمنی

تیغ و کفن بپوش و رو چند ز جیب و آستین

در شب شنبهی که شد پنجم ماه قعده را

ششصد و پنجه‌ست و هم هست چهار از سنین

هست به شهر ولوله این که شده‌ست زلزله

شهر مدینه را کنون نقل کژ است یا یقین

رو ز مدینه درگذر زلزله جهان نگر

جنبش آسمان نگر بر نمطی عجبترین

بحر نگر نهنگ بین بحر کبودرنگ بین

موج نگر که اندر او هست نهنگ آتشین

شکل نهنگ خفته بین یونس جان گرفته بین

یونس جان که پیش از این کان من المسبحین

بحر که می صفت کنم خارج شش جهت کنم

بحر معلق از صور صاف بده‌ست پیش از این

تیره نگشت آن صفا خیره شده‌ست چشم ما

از قطرات آب و گل وز حرکات نقش طین

گردن آنک دست او دست حدث پرست او

تیره کند شراب ما تا بزنیم هین و هین

چون نکنیم یاد او هست سزا و داد او

کینه چو از خبر بود بی‌خبری است دفع کین

خواست یکی نوشته‌ای عاشقی از معزمی

گفت بگیر رقعه را زیر زمین بکن دفین

لیک به وقت دفن این یاد مکن تو بوزنه

زانک ز یاد بوزنه دور بمانی از قرین

هر طرفی که رفت او تا بنهد دفینه را

صورت بوزنه ز دل می بنمود از کمین

گفت که آه اگر تو خود بوزنه را نگفتیی

یاد نبد ز بوزنه در دل هیچ مستعین

گفت بنه تو نیش را تازه مکن تو ریش را

خواب بکن تو خویش را خواب مرو حسام دین

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهزاد علوی در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰۰:۱۴ نوشته:

در شب شنبهی که شد پنجم ماه قعده را
ششصد و پنجه‌ست و هم هست چهار از سنی
Amazing that no where have I seen any references to this date by authorities who have written books and volumes about Molana!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
alirezayi در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

خب معلومه که مث همه ی غزلهای حضرت مولانا، این غزل هم مملوه از مضامین بلند عرفانی و معرفتی!! ولی من میخواستم ببینم شرح و تفسیر این غزل را کجا میتونم پیدا کنم؟؟
تا بهتر بتونم بیان شعر را بفهمم؟؟
اگه راهنمایی بفرمایید ممنون میشم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
sattar در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۰۳ نوشته:

در شب شنبهی که شد پنجم ماه قعده را....
در شب شنبه ای که شد پنجم ماه قعده را
«در شب شنبه ای»صحیح است،لطفا تصحیح کنید.
گویا اشاره است به ورود شمس تبریزی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۰ نوشته:

در شب پنجم ذیقعده برای مولانا ره مکاشفه یا شهودی رخ داده که این غزل ترجمان و بیان رمز گونه ان مکاشفه یا شهود است .البته ممکن است با قوه قدسی فکر رموزی از ان تا حدودی حل شود اما حل و فهم ان در گرو همسنخ شدن با مرتبه وجودی ان عزیز نازنین است . چنانکه مکرر ان بزرگ مرد فرموده است ملاک حشر و نشر و فهم سنخیت پیدا کردن است . چنانکه تعالیم قران و اهلبیت ع نیز ملاک حشر در قیامت را سنخیت اعلام فرمودهاند ."کل نفس بما کسبت رهینه " همین معنای سنخیت را میرساند .به هر حال فهم کلام هر متکلم در گرو هم افق شدن با ان متکلم است ."انما یعرف القران من خوطب به "کلید رمز گشایی بسیار مهمی است . فهم من فهم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۸ نوشته:

همیشه به این غزل رویکرد ونگرش ویژه داشتم
چه کسی ماه را بخواب میبیند ؟
آنهم با دلش و با تمام وجودش که رویش را درخشان کرده است . خوابگزار زمانه را بکمک میخواهد پس واقعه تاریخی است. و بهمین روی تاریخ غزل بدقت آورده میشود که تصادفن با پنجاه سالگی شاعر نیزنزدیک است.
اما واقعه مهم درذیقعده 654 سقوط قلعه الموت با تدبیرخواجه نصیردین طوسی بصورت مسالمت آمیزو سپردن آن به هلاکوی مغول سرکرده اقوام تاتاراست
که درآینده با زیرکی دیگرانی نظیرعطا ملک جوینی و ابوبکر سعد اتابک به سقوط خلافت سنی های عباسی می انجامد
ولی جلال دین دراین غزل سخن خود را میگوید
همه نقش ها با تمام اهمیت شان نباید مانع شوند که ما فراموش کنیم معشوق هیچ نقشی ندارد و ساده و بی صورت است و در زمین خانه ای ندارد
با مثالی درپایان برروش مثنوی این را روشن تر میکند که بسادگی فکرعاشق قلابی رامیتوان بجای معشوق به سوی بوزینه برد
رو به حسام دین میگوید از خبراصلی غافل نشو ولی از بقیه بی خبر شو
با آوردن دو آیه از دو جای قرآن که اخبار مختلفی از روز موعود میدهند, هشدار عجیبی میدهد که باپنبه در گوش نهادن حتی به این خبر ها هم نباید شراب صاف معشوق را آلود
حقیقت بزرگ مولانا همانا دیدن ماه یا پی بردن به آن رازبزرگ هستی است که همه چیزرا درهماهنگی و یگانگی با خود نگاه داشته است که گوئی جزاو هیچ چیزنیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شاهرخ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۳ نوشته:

برنامه 694 گنج حضور ، این غزل را شرح داده
Www.parvizshahbazi.com

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.