گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

داد گلزار جمالت جان شیرین خار را

ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو

در سجودافتادگان و منتظر مر بار را

عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند

چونک طنبوری ز عشقت برنوازد تار را

گر ز آب لطف تو نم یافتی گلزارها

کس ندیدی خالی از گل سال‌ها گلزار را

محو می‌گردد دلم در پرتو دلدار من

می‌نتانم فرق کردن از دلم دلدار را

دایما فخرست جان را از هوای او چنان

کو ز مستی می‌نداند فخر را و عار را

هست غاری جان رهبانان عشقت معتکف

کرده رهبان مبارک پر ز نور این غار را

گر شود عالم چو قیر از غصه هجران تو

نخوتی دارد که اندرننگرد مر قار را

چون عصای موسی بود آن وصل اکنون مار شد

ای وصال موسی وش اندرربا این مار را

ای خداوند شمس دین از آتش هجران تو

رشک نور باقی‌ست صد آفرین این نار را

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۳ نوشته:

به‌‌‌ هزار زبان پر هنر و پر گهر از شمس گفتن و از دوری او
تنها میتواند به جنگی پایان نه پذیر همانند باشد
جنگی که بر عکس جنگ‌ها زنده کردن ببار می‌‌آورد نه‌ کشتن
زنده کردن شمس برای همیشه با کینه یی نه دیدنی از آنان که
چشم دیدن او را نداشتند و ندارند و او پیروز این نبرد جهانی‌ است
جلال دین عزیز ما که ما را در غار خود گوشه ائ‌ داده است
این رویداد فرخنده هم عشق را به‌‌‌ اوج رساند هم شمس را به‌‌‌ خداوندی و هم جلال دین را به جاودانگی
هم ما را به مستی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
... در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۲ نوشته:

محو می‌گردد دلم در پرتو دلدار من
می‌نتانم فرق کردن از دلم دلدار را
!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
..... در ‫۱۰ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

سلام میشه معنی این بیت بگید 

ای خداوند شمس دین از آتش هجران تورشک نور باقی‌ست صد آفرین این نار ر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.