کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
تا نکردی پیشه خود این همه آزار را
کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر
هرکه روزی دیده باشد آنچنان رخسار را
کفر زلفش عروة الوثقای ایمان من است
گرچه هست از کفر ترسی مردم دیندار را
بار عشقش کآسمان تابش نیاورد و زمین
همت ما بین که بر دل مینهد آن بار را
مهر رویش از پس هر ذره بنماید جمال
گر ز دیده دور سازی پرده پندار را
خون مردم را به شوخی از چه ریزد بیگناه
عاقبت پندی بده آن غمزه خونخوار را
چون اسیری هرکه دارد نور معنی در بصر
جلوهگاه یار بیند صورت اغیار را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از آزار و فتنهگری یک شخص عیار شکایت میکند و آرزو دارد که این فرد کمی رحم کند. او در دلتنگی به حسن و زیبایی محبوبش اشاره میکند و از اینکه دیگر مانند او را نخواهد دید، ابراز نگرانی میکند. عشق به محبوب، بار سنگینی بر دل شاعر میگذارد و او را در کشمکش بین عشق و اضطراب رها میکند. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند که ورای ظواهر پنهان است و از ظلم و خونریزی عیاری که بیرحمانه به مردم آسیب میزند، انتقاد میکند. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که هر کسی که در دلش نور معنوی داشته باشد، چهره واقعی محبوب را در میان دیگران میبیند.
هوش مصنوعی: ای کاش به آن فتنهگر بیرحم رحم میکردی تا این همه آزار و رنجی که به دیگران میزنی، شغل تو نمیشد.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند دوباره زیبایی دلانگیز خوبان را در نظر بیاورد؟ هر کسی که یک بار آن چهرهی زیبا را دیده باشد.
هوش مصنوعی: زلفهای او برای من چنان محکم و استوار است که به من ایمان میدهد، هرچند که برخی از دینداران از کفر و بیدینی میترسند.
هوش مصنوعی: عشق او به قدری سنگین و بزرگ است که نه آسمان توان تحمل آن را دارد و نه زمین میتواند بار آن را بر دوش بکشد؛ چرا که آن بار به خاطر ویژگیهای خود، بر دل مینشیند.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلنشین او از هر نقطه به خوبی نمایان است، حتی اگر با چشمهای خود او را دور ببینیم و پردههای خیال و تصورات میان ما قرار داشته باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به هیچ وجه بازی با سرنوشت و احساسات مردم قابل قبول نیست. خون بیگناهی به سادگی و به شوخی ریخته نمیشود، پس بهتر است به آن شخص که در حال آسیب زدن به دیگران است، آگاهی و هشدار داده شود.
هوش مصنوعی: هرکس که درک و فهمی عمیق از حقیقت دارد، مانند یک اسیر است که در چشمانش نور بصیرت روشن است. او در این حالت میتواند زیباییهای محبوب خود را ببیند و چهرههای دیگران برایش بیاهمیت میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را
داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو
در سجودافتادگان و منتظر مر بار را
عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند
[...]
یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
تا به خواری ننگرد رندان دردی خوار را
شرع را آزار اهل دل تصور کرده است
زان گرفته پیشه خود شیوه آزار را
طبع بر گنج حقیقت قفل و شرع آمد کلید
[...]
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را
جمله در چشمم نروبم گر در خمار را
میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست
بهر می وجه کم و مخموری بسیار را
چرخ پر انجم شود از مکر شیخ اندر سماع
[...]
گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
در سماع آرد رخت صد صورت دیوار را
لاف خوبی گر زند گلزار پیش روی تو
برق حسنت آتش غیرت زند گلزار را
سینهام چون غنچه بس کز داغ غم در تنگ بود
[...]
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
دیگر از بی طاقتی خواهم گریبان چاک زد
چند پوشم سینه ریش و دل افگار را؟
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.