یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
دیگر از بی طاقتی خواهم گریبان چاک زد
چند پوشم سینه ریش و دل افگار را؟
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب
مرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را
باغ حسنت تازه شد از دیده گریان من
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
روز هجر از خاطرم اندیشه وصلت نرفت
آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هرچه هست
صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟
دیدن دیدار جانان دولتی باشد عظیم
از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنجی است که شاعر از جدایی و فراق عاشقش متحمل میشود. او احساس میکند که عشقش تنها متعلق به اوست و دلیگر نمیتواند آن را بدست آورد. شاعر از خدا طلب رحمت و شفای دل میکند و میخواهد که آزارش کم شود. او به زیبایی یار اشاره میکند و میگوید که اشکهایش باعث سرسبزی عشق او شده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دیدن معشوق مانند یک نعمت بزرگ است و آرزو دارد که دوباره آن لحظه را تجربه کند.
هوش مصنوعی: محبوب ما هرگز دل دیگران را نمیآزارد، او مانند گلی است که با وجود داشتن آتش درون، به خاری آسیب نمیزند.
هوش مصنوعی: از این پس، به خاطر بیتابیام، دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم و نمیدانم چطور میتوانم این درد و اندوه عمیق را که در دل دارم، به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: به من رحم کن، ای پزشک، که مرهمی برای دل من باشی و دردها و رنجهایم را از دلم برطرف کنی.
هوش مصنوعی: باغ زیبایی تو با اشکهای من تازه و سرزنده شده است. چشمان من با گریه، آب دیگری به آن گل رخسار بخشیده است.
هوش مصنوعی: در روز جدایی، اندیشه رسیدن به تو از ذهنم نمیرود. آرزوی سلامتی و بهبودی از دل بیمار هرگز از میان نمیرود.
هوش مصنوعی: حالت را توصیف کردی و پرسیدی که آیا باید از درد و غم کمی بگویم یا از غم و اندوهی که بسیار زیاد است؟
هوش مصنوعی: دیدن محبوب بزرگترین نعمت و blessing از سوی خداوند است و کسی که این نعمت را تجربه کند، خوشبختی و سعادت واقعی را یافته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را
داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو
در سجودافتادگان و منتظر مر بار را
عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند
[...]
یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
تا به خواری ننگرد رندان دردی خوار را
شرع را آزار اهل دل تصور کرده است
زان گرفته پیشه خود شیوه آزار را
طبع بر گنج حقیقت قفل و شرع آمد کلید
[...]
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را
جمله در چشمم نروبم گر در خمار را
میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست
بهر می وجه کم و مخموری بسیار را
چرخ پر انجم شود از مکر شیخ اندر سماع
[...]
گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
در سماع آرد رخت صد صورت دیوار را
لاف خوبی گر زند گلزار پیش روی تو
برق حسنت آتش غیرت زند گلزار را
سینهام چون غنچه بس کز داغ غم در تنگ بود
[...]
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
تا نکردی پیشه خود این همه آزار را
کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر
هرکه روزی دیده باشد آنچنان رخسار را
کفر زلفش عروة الوثقای ایمان من است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.