گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیا کامروز شه را ما شکاریم

سر خویش و سر عالم نداریم

بیا کامروز چون موسی عمران

به مردی گرد از دریا برآریم

همه شب چون عصا افتاده بودیم

چو روز آمد چو ثعبان بی‌قراریم

چو گرد سینه خود طوف کردیم

ید بیضا ز جیب جان برآریم

بدان قدرت که ماری شد عصایی

به هر شب چون عصا و روز ماریم

پی فرعون سرکش اژدهاییم

پی موسی عصا و بردباریم

به همت خون نمرودان بریزیم

تو این منگر که چون پشه نزاریم

برافزاییم بر شیران و پیلان

اگر چه در کف آن شیر زاریم

اگر چه همچو اشتر کژنهادیم

چو اشتر سوی کعبه راهواریم

به اقبال دوروزه دل نبندیم

که در اقبال باقی کامکاریم

چو خورشید و قمر نزدیک و دوریم

چو عشق و دل نهان و آشکاریم

برای عشق خون آشام خون خوار

سگانش را چو خون اندر تغاریم

چو ماهی وقت خاموشی خموشیم

به وقت گفت ماه بی‌غباریم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۵ نوشته:

تعریفی‌ زیبا از انسان، پدیده‌ای بی‌ مانند در هستی‌ که سری در بی‌ نهایت دارد و دستی در واقعیت، موجودی که دو ماهیت کاملا جداگانه و در عین حال به هم پیوسته دارد و همواره در کار است و در هماهنگی کامل با هستی‌ و توانائی‌های آن به سر می‌‌برد در یک سو سرشار از برخورداری از توانائی‌های بی‌ اندازه و افرینشگر هستی‌ و از سوئی دیگر تازنده و رزمنده در خدمت زیبائی و بزرگی انسان و پالاینده هستی‌ از زشتی‌های زورگویان و فرعون ها
بسته به آن که روی به کدام سوی می‌‌کند آمادگی‌ همه گونه انعطاف و واکنش را در خود نهادینه دارد
زیرا پی‌ برده است که عشق هم خونریزی و مبارزه را می‌‌پسندد و هم هنرمندی و سخنوری و رازورزی را و انسان در پهنه هستی‌ هم نیک می‌‌پندارد و هم نیک سخن می‌‌گوید و هم قادر است که نیک رفتار کند و در افرینش همکار هستی‌ گردد
در هماهنگی با هستی‌ است که انسان به نقش و توانائی خود دست می‌‌یابد و از پای مردی و همت فراوان برخوردار می‌‌گردد و این هم تعریف انسان است هم تعریف عشق و هم موسی که دریا را می‌‌شکافد و فرعون را از زندگی‌ انسان بیرون می‌‌راند

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.