گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اگر آتش است یارت تو برو در او همی‌سوز

به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز

تو مخالفت همی‌کش تو موافقت همی‌کن

چو لباس تو درانند تو لباس وصل می‌دوز

به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی

ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز

به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف

همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز

که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر

که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

دقیقا مخالف ضرب المثل "با یه گل بهار نمیشه"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۲ نوشته:

مخالف اینه که میگن خلاف جریان رودخانه نمیشه شنا کرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۲ نوشته:

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
در قلعه الموت میهمان روستاییان بودیم . دوستان از دکه های کوچک دهکده آذوقه هایی خریداری کرده و همچنانکه به سوی قلعه گام بر میداشتند زباله های غیر قابل تجزیه را به یادگار در طبیعت و روستا رها میکردند . خم شدم و پسمانده هایشان را جمع کردم .
فکر میکنید واکنش دوستان چه بود ؟
با لحنی عاقل اندر سفیه گفتند اووووه ... اینهمه آدم که مراعات نمی کنند ! همه با تمام قوا در حال مصرف و آلودن طبیعت و نابود کردن محیط زیست هستند . چه فایده دارد اگر تو یک تن دل بسوزانی ؟
آنروز ها من جوان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۰۰ نوشته:

آنروزها جوان بودم و بی تجربه . نمیدانستم مولایم بیتی سروده که پس از قرنها پاسخگوی نیاز بشر خواهد بود !
در این بیت مولانا ضمن به رسمیت شناختن زندگی اجتماعی انسان و تحت تاثیر جبر محیط بودن خاطر نشان میسازد که این اجتماعی بودن هیچ خدشه ای به فردیت انسان وارد نمی کند و هر کسی مسوول اندیشه ها و رفتار و گفتار خویش است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
معصومه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ نوشته:

همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز
اینطوری خونده میشه: هم گم کنند ره را...؟
یعنی اگر یک نفر هم در جمعی مخالف بزند، همه را گمراه می کند؟ این معنی با بیت بعد متضاد نیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قلاوز در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

در جواب معصومه اینکه:
تضادی نیست. نگفته هر کسی، گفته قلاوز. قلاوز رهبر ارکست هست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۹ نوشته:

یا حضرت حق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سمانه ، م در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۵ نوشته:

که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
به فرمایش حکیم توسی
یکی مرد جنگی ، به از سد{صد} هزار
،
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
به همین مانا :
یک شمع فروزان به کف قافله سالار
تا طاق ثریا ببرد انجمنی را
از ” نیا “

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۱ نوشته:

سمانه جان قلاووز جان
در حقیقت پرسش معصومه جان پرسش جالبی است،
ایشان می فرمایند پس یک نفر می تواند جمعی را گمراه کند؟
که پاسخش در نیم بیت بعدی نهفته است،
اگر رهبر ارکستر جناب ستیزه جو و ستیزه خو باشد که برای فصل کردن آمده باشد نی برای وصل کردن، بلی، یکنفر با نوای ناموزون به مدد قلاووز ستیزه جو میتواند موجب پریشانی کل شود.
در بیت بعد نوید می دهد که هر چند بیشینه مردمان به ستیزه برخاسته اند،
تو نومید و هراسناک مباش که گر تو چراغ خود بیفروزی ضرورتا از جمعیت پریشان و جنگجو گزندی به تو نخواهد رسید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

من اهل ادب و شعر نیستم ، احتمالا سال به سال به دیوان هیچ شاعری رجوع نکنم الا اینکه به واسطه بیت یا مسرعی کنجکاو شوم که شعر کامل را بخوانم ، و دوباره شعری است از مولانا و دوباره مو بر تنم از باریک بینی و فصاحت راست شد !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ریحان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۴ نوشته:

سلام .من بیت (به موافقت بیاید تن و جان سماع جانی....) رو خوب متوجه نمیشم . ممکنه یه معنی ساده و روان ازین بیت لطف کنید بگید . ممنون.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

شما این نیم بیت را چگونه می خوانید؟
تو یکی، نیی هزاری، تو چراغ....
یا
تو یکی نیی، هزاری، تو چراغ...
؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی عابد در ‫۲۳ روز قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۷ پاسخ داده:

بیت بعد منظور رو میرسونه. میگه تو یکی نیستی، هزارتایی که یک چراغ روشن از هزارتا خاموش بهتر است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ نوشته:

سلام روفیا جان
من شکل دوم را دوست دارم
حتی اگر اینگونه می بود بیشتر دوست می داشتم:
تو هزارها هزاری، ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۹ نوشته:

اولی با توجه به بیت بعدی
ولی هر دو خوانش به نظر درست است.
اگر فکر میکنی
تو یکی(تو یک تن هستی)
نه ای هزاری(و نه هزار تن)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ نوشته:

ستیزه جوییِ قلاووز را می توان چاره کرد؛ اما اگر ستیزه جویی قلاووز باشد، گمراهی فراگیر می شود..
از نگاه مولوی گل مظهر صلح جویی و خار بدخو مظهر جنگ جویی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۰ نوشته:

درود نادر جان
از یک جهت با شما هم رایم. اگر از زاویه نگاه وحدت وجودی نگاه کنیم هر کدام از ما هزاران و بلکه بی نهایتیم :
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو تو منی در اتحاد
شاید بقیه عناصر، مراحل گوناگون تکامل وجودی خود ما باشند از آنرو که روح واحدی از جنس هستی در همه ما جریان دارد.
ولی آنجا که می گوید « تو چراغ خود برافروز »، دارد بر فردیت individuality ما تاکید می کند، یعنی می گوید تو دارای تشخص و تفردی هستی که تو را از سایر موجودات جدا می کند. تو یک نفری، هزاران نفر نیستی!
بنابراین گویا خوانش نخست آنطور که 7 گرامی گفتند مراد مولانا باشد.
من هم همیشه آنگونه می خواندم ولی در کانال تلگرام شمس و مولانا جای ویرگول بر معنای دوم صحه می گذاشت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ نوشته:

روفیا جان، سپاس از روشن گری و بیان دلنشینتان ..
به گمان من اگر مولوی قصد داشت تنها اهمیت و جایگاه فردیت ما را در این بیت مطرح نماید، بهتر بود اینگونه می سرود:
تو یکی، نه آن هزاری، تو چراغ خود برافروز
اما دوست دارم با نوع خوانش دوم، این برداشت را داشته باشم که علاوه بر حفظ مفهوم زیبای فوق، به نوعی بر "میزان" تاثیر گذاری عملکرد من در مقابل آن هزار نیز تاکید مشخصی نموده و امیدواری نیز می دهد..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۱ نوشته:

آقا نادر لطفا مثال بیاورید در مورد اینکه گفتید از نگاه مولانا گل نماد صلح جویی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

درود.. علی جان
برداشتی بود از این بیت زیبای مولوی:
جمله گل‌ها صلح جو و خار بدخو جنگ جو
خیز ای وامق تو باری عهد عذرا تازه کن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر در ‫۳ سال قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ نوشته:

در مورد بیت به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی /ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان بیاموز
ساز ها هر کدام در موافقت و هماهنگی باهم است که ملودی و موسیقی می سازند و این هنر مطربان است که چنین هماهنگی ایجاد می کنند و با این موسیقی است که جان آدمی به رقص و سماع در می آید . از مخالف نوازی انتظار هنر نمی توان داشت . ما نیز باید هر یک ساز موافق خود را بنوازیم و در این سماع جانی همراه شویم .
جنگ ساز مخالف است . چراغ خاموش ساز مخالف است . ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۸ نوشته:

سلام به نظر در مصراعِ پایانی «قامتِ کوژ» درست تر هست همانطور که داریم «کوژپُشت» و واژگانِ فارسی را نباید معرب کنیم لطفا اصلاح کنید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هادی بهار در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۱ نوشته:

وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
سلام
شاید بتوان به آیه فوق هم اشاره کرد و ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کاملیا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۷ نوشته:

درود بر همه.
در پاسخ به امیر
بدو گفت کای پشت بخت تو کوز
کسی از شما زنده مانده ست نوز
فردوسی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کاملیا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۰ نوشته:

با پوزش این پاسخ به محسن گرامی بود نه امیر.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کارما در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۵ نوشته:

تو یکی نه ای، هزاری:
به عبارتی هم در زنجیره ی علت و معلول، وقتی یکی روشن شد، چه بسا به سیر تصاعدی، بالاخره به روشنی هزار نفر بینجامد
تا چه رسد که آن یک تن قافله سالار جمعی باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
الهام در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۶ نوشته:

این شعر توسط آقای فرهاد لقایی اجرا شده است
لینک مربوطه
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
راضیه در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۷ نوشته:

تو یکی نه‌ای، هزاری... بسیار واضح و شفاف مولوی داره میگه نا امید نشو از روشن کردن یک چراغ در تاریکی(چراغ خود) تو هزاری(یعنی خودت رو دست کم نگیر تو بسیاری)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر محمد بهرامیان در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۹ نوشته:

میبینم بعضی دوستان میگن که شعر مخالف فلان ضرب المثل هست یا مخالف فلال سخن هست دوستان ما قرار نیست شعر حضرت مولانا رو با یک ضرب المثل بسنجیم بلکه باید این شعر معیار قرار داده بشه و اون مطالب بر اساس این اشعار رد یا قبول بشوند پس بهتره بگیم فلان ضرب المثل خلاف این شعر هست نه این شعر خلاف اون ضرب المثل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ریحانه در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۷ نوشته:

سلام
کوز یک واژه فارسی ست و از کوزه میاد و یعنی مثل کوزه خمیده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Polestar در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۵ نوشته:

مولوی مگه وحی منزله که همه چی باید با این سنجیده بشن؟!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی.ب در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۵ نوشته:

سلام عزیزان.بنظرم این دو جمله در بیت 5 باهم تضاد دارند!اگر اینطور نیست لطف میکنید به من توضیح دهید:
(...مگو...زصلح من چه آید)معنای صلح میدهد
(...تو چراغ خود برافروز)معنای جداکردن راه از دیگران میدهد
مشتاق پاسخهایتان هستم
سپاسگزارم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۸ نوشته:

گرامی مجتبا
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
به نظر جز همبستگی سخن دیگری نیست،
این {تو} خطاب به همه است.
می گوید:اگر کشمکشی می بینید خودتان را مصلح تنها ندانید که اگر هر کسی به تنهایی قد علم کند جمع تنهاها هزاران می شود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمید رضا۴ در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

درود به ناباور و مجتبای گرامی،
تو یکی، نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز
به نگر من “ هزار“ در این مصرع دلالت به “همه“ در مصرع پیشین و “هزار مرده“ و “هزار قامت کوز“ در بیت آخر می کند.
برداشت من اینست که تو “منحصر به فرد“ هستی و جزئی از آن “هزار“ها نیستی، پس تو کار درست خودت را انجام بده.
در این جهان کمابیش همه شیفته “باور“های خود هستند و با احساساتی شدن، در جنگ با دیگران.
اما شما ناباور عزیز با مهربانی چراغ خود را برافروخته اید.
چشم من هر روز به دنبال نوشته های شماست تا بهره ای ببرم. در چند سال اخیر از شما بسیار آموخته ام. از شما سپاسگزارم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۹ نوشته:

گرامی محمد رضا
در لغتنامه [آنایی] را جاهل احمق یا جهالت و حماقت معنا کرده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۵ نوشته:

گرامی حمید رضا
تا مرا شمع، درین مهد ادب می شُمَری
خوش نسیمی، زِ درِ کلبه ی دل می گذری
سپاس از مهرِ شما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر ارسلان در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۲ نوشته:

این شعر مرا به یاد مفهوم اثر پروانه‌ای می‌ندازه. کوچکترین اقدامات نیز تاثیر گذارند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ نوشته:

به نظرم مهم ترین چیزی که تو این شعر هست حالت امری شعره که با فعل شمع خود برافروختن کل این اشعار به معنا و مفهوم کلی و خاص خود می رسه و دیگه نیازی به هیچ تفسیر و معنی نیست. چون شاید تمام تلاش مولانا برای بیدار کردن ما باشه تا اینکه معما بزاره جلومون و بگه حلش کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسن شیخ حسینی در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

عجب انرژی دارم میگیرم از این تجربه زیستی مولانا... فردیت... منم آدم هستم... نقش خودم... حسن بودن...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۱ نوشته:

سلام
بنظر من اگر جای مصرع ها را مثل زیر کمی جابجا کرد معنی شعر بهتر درک شود.
اگر فکر می کنید اشتباه می‌کنم لطفاً بگید.
ممنون.
اگر آتش است یارت تو برو در او همی‌سوز
به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همی‌کش تو موافقت همی‌کن
چو لباس تو درانند تو لباس وصل می‌دوز
به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی
ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز
به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف
همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۴ نوشته:

ببخشید فاصله بین مصرع ها حذف شد
-----
اگر آتش است یارت تو برو در او همی‌سوز
به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همی‌کش تو موافقت همی‌کن
--------
چو لباس تو درانند تو لباس وصل می‌دوز
به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی
---------
ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز
به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف
----------
همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
-----------
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.