ناکرده عمل ای که طلبکار بهشتی
خواهی چه ثمر خورد ز تخمی که نگشتی
صوفی همه تزویر بود کار تو فریاد
زآن دم که کنی خرقه از این پشم که رشتی
نازم به سر کوی خرابات که آنجا
نه صومعهای سنگ رهست و نه کنشتی
گشت آن که فنا در تو شد آسوده که آنجا
نه بیم جحیمی است نه پروای بهشتی
من سنگ سیاهم نکند تربیتم لعل
ای پرتو خورشید بجو پاکسرشتی
هرگز سرخم نیست مرا آه که نبود
در کوی خرابات مرا طالع خشتی
گرد سرت این خامه مشتاق که هرگز
حرفی نه ز اسرار حقیقت ننوشتی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد صوفیان و ریاکاران مذهبی میپردازد که در ظاهر به دنبال بهشت هستند، اما هیچگاه به عمل نیک نمیپردازند. او تاکید میکند که در کوی خرابات، جایی که تقیدات مذهبی کمتر به چشم میخورد، آرامش و آزادی بیشتری وجود دارد و انسان میتواند به حقیقت نزدیکتر شود. شاعر خود را نیز در مقام یک جوینده حقیقت معرفی میکند که به جای ظواهر به دنبال سرشت واقعی انسان است و از هنجارهای اجتماعی میگریزد. در نهایت، با استفاده از تمثیلهایی از طبیعت، به جستجوی خود برای حقیقت ادامه میدهد و در این راه به افکار و آرزوهایش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر کاری نکردهای و در انتظار بهشت هستی، چه نتیجهای میخواهی از دانهای که نکاشتهای؟
هوش مصنوعی: عالم دین، به ظاهرسازی و تظاهر مشغول است. زمانی که تو از این جامه پشمین رشتی استفاده میکنی، به یاد داشته باش که درون تو چه حالتی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من فدای آن مکان میشوم که در آن نه معبدی از سنگ وجود دارد و نه تمرینهای سخت و خشک.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به فنا رسید و خود را در حقایق عمیق وجودی پیدا کرد، دیگر نگران جهنم نیست و دغدغه بهشت را هم ندارد.
هوش مصنوعی: من سنگی سیاه هستم و نمیتوانم از زیباییام به عنوان لعل یاد کنم، ای پرتو خورشید، به دنبال پاکی و فضیلت باش.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم سر تسلیم را خم کنم، افسوس که در محله شرابخانه، سرنوشتم به گونهای رقم نخورده که بتوانم در آنجا حضور داشته باشم.
هوش مصنوعی: این فردی که در اطرافت میچرخد، همیشه دنبال توست و هرگز سخنی درباره حقیقت رازآلود ننوشته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
پندارمت از روضه بستان بهشتی
دور از سببی نیست که شوریده سودا
هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی
باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد
[...]
چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی
با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟
با روی تو من صبر نمایم به چه پشتی؟
بر خاک سر کوی تو یک روز بگریم
[...]
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان! کاش که این تخم نکِشتی
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
[...]
گر کاتب قدرت به سر من ننوشتی
از صومعه دل میل نکردی به کنشتی
خرم دل آن کس که میسر شود او را
یاری و صراحی شراب و لب کشتی
گو بر سر خم می گلنار بمانید
[...]
هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتی
در زیر فلک نیست چو میخانه بهشتی
تنگ است چنان عرصه افلاک که گویی
چون خانه خم گشته بنا، بر سر خشتی
چون غنچه که باشد که گریبان نکند چاک؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.