لب شیرین تو شیرینتر از آن ساختهاند
که توان گفتنش از شیره جان ساختهاند
کردهاند از غمت آنان جگرم خون ایگل
که ترا لاله رخ و غنچه دهان ساختهاند
نتوانم که کنم قطع نظر از دو لبت
کاین دو را قوت دل و قوت جان ساختهاند
اهل دل از دو جهان نام و نشانت طلبند
ورنه با گوشه دل از دو جهان ساختهاند
بیتو میسوزم و میسازم و هرگز عشاق
نه چنین سوختهاند و نه چنان ساختهاند
تا در آن بوسه نگنجد دهن تنگ ترا
تنگ تر از دل ما تنگدلان ساختهاند
زین چمن چون گل رعناست چه فیضت مشتان
که بهار تو هم آغوش خزان ساختهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: اشعار این متن به زیبایی و شیرینی صورت و لبهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها به قدری دوچندان است که نمیتوان به آسانی از آنها صحبت کرد. شاعر از غم و دلی که به خاطر دوری معشوق رنج میبرد صحبت میکند و میگوید که دیگران نیز به عشق معشوقش گرفتارند. او تأکید میکند که عشق و دلتنگی او ناشی از زیباییهای معشوق است و هرگز نمیتواند از فکر لبهای او چشمپوشی کند. در پایان، شاعر به زیبایی و نشاط بهار اشاره میکند که با وجود معشوق، همنوا با خزان میشود. این شعر جملگی بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر به معشوقش است.
هوش مصنوعی: لبهای شیرین تو به قدری دلنشین و جذاب هستند که نمیتوان به سادگی از آنها سخن گفت، گویی بیان زیبایی آنها از عمق وجود و جان انسان نیز فراتر است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو، دل آنان را به درد آوردهام، ای گل، زیرا زیبایی و جلوهات همچون لاله و غنچه است که تأثیر عمیقی بر من گذاشته است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدون توجه به دو لب تو از چیزی بگریزم، چرا که این دو لب برای من قوت قلب و جان را فراهم کردهاند.
هوش مصنوعی: افراد با دل و احساس، از دو جهان نام و نشانه تو را میجویند، اما در حقیقت، آنها با بخشی از دلشان از این دو جهان بینیازند.
هوش مصنوعی: بدون تو در آتش احساس میسوزم و با وجود این درد ادامه میدهم. هیچ عاشقی نه اینطور سوخته و نه به این شکل خود را ساخته است.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده است که ظرفیت عشق و احساسات انسانی بسیار بزرگتر از محدودیتها و دشواریهایی است که در زندگی وجود دارد. عشق و محبت میتوانند فراتر از آنچه که در ابتدا به نظر میرسد باشند و در حقیقت دلهای تنگدل هرگز نمیتوانند تمام عمق این احساسات را درک کنند.
هوش مصنوعی: چمن به خاطر گل زیبایی که دارد، خوشبو و دلپذیر است. اما بهار تو، همزمان با خزان، به نوعی غم و اندوهی را به همراه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مرا واله آن سرو روان ساخته اند
مهر او را وطن اندر دل و جان ساخته اند
حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاند
کام هر خسته در آن حقه نهان ساختهاند
هر لطافت که نهان بود پس پرده غیب
همه در صورت خوب تو عیان ساختهاند
هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال
[...]
عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
قامتت آب حیاتی، که روان ساخته اند
این چه گلزار جمالست، که بر قامت تو
از سمن عارض و از غنچه دهان ساخته اند؟
لبت، آیا چه شکر ریخت که گفتار ترا
[...]
در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند
باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند
نیست چون آینه حیرانی ما امروزی
از ازل دیده ما را نگران ساخته اند
نکته هایی که نهان بود در آن نقطه خال
[...]
گفتم آن لعل لب از شیره جان ساختهاند
گفت نه جان تو شیرینتر از آن ساختهاند
هست هر عضو تو از عضو دگر شیرینتر
مگر اعضای تو از شیرهٔ جان ساختهاند
نالد از درد به تن هر رگ من پنداری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.