گنجور

 
جامی

حقه لعل تو از جوهر جان ساخته‌اند

کام هر خسته در آن حقه نهان ساخته‌اند

هر لطافت که نهان بود پس پرده غیب

همه در صورت خوب تو عیان ساخته‌اند

هر چه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال

شکل مطبوع تو زیباتر از آن ساخته‌اند

شوخی و ناز و کرشمه همه آورده به هم

فتنه عالم و آشوب جهان ساخته‌اند

آن نه بالاست نهالی‌ست که از روضه قدس

به تماشاگه عشاق روان ساخته‌اند

محنت هجر دهد چاشنی شربت شوق

دردمندان فراقت به همان ساخته‌اند

تا به راه طلبت بی‌قدمان پی نبرند

کعبه وصل تو بی‌نام و نشان ساخته‌اند

بس که جامی صفت حسن تو نیکو گوید

عشقبازان سخنش ورد زبان ساخته‌اند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صوفی محمد هروی

تا مرا واله آن سرو روان ساخته اند

مهر او را وطن اندر دل و جان ساخته اند

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
هلالی جغتایی

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند

قامتت آب حیاتی، که روان ساخته اند

این چه گلزار جمالست، که بر قامت تو

از سمن عارض و از غنچه دهان ساخته اند؟

لبت، آیا چه شکر ریخت که گفتار ترا

[...]

صائب تبریزی

در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند

باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند

نیست چون آینه حیرانی ما امروزی

از ازل دیده ما را نگران ساخته اند

نکته هایی که نهان بود در آن نقطه خال

[...]

مشتاق اصفهانی

لب شیرین تو شیرین‌تر از آن ساخته‌اند

که توان گفتنش از شیره جان ساخته‌اند

کرده‌اند از غمت آنان جگرم خون ایگل

که ترا لاله رخ و غنچه دهان ساخته‌اند

نتوانم که کنم قطع نظر از دو لبت

[...]

رفیق اصفهانی

گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند

گفت نه جان تو شیرین‌تر از آن ساخته‌اند

هست هر عضو تو از عضو دگر شیرین‌تر

مگر اعضای تو از شیرهٔ جان ساخته‌اند

نالد از درد به تن هر رگ من پنداری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه