بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من است
چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسید
اگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست
چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمود
بنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست
ز رشک قد تو رضوان بسوخت طوبی را
چو دید سرو قد تو از زمین برخاست
چو دید بر قد دلبر قبای شاهی را
ز جان شاهدی آواز آفرین برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت زلف محبوبش اشاره میکند و میگوید که چقدر این زیبایی در ذهن و خیال او نقش بسته است. او به طور نمادین بیان میکند که قد و قامت زیبای محبوبش حتی از درختان سرو نیز بلندتر است و حسرتی را در طبیعت به وجود میآورد. همچنین، شاعر به نالهای از دل که در اثر زیبایی محبوب سر میدهد، اشاره میکند و بیان میکند که هنگام دیدن محبوب، طبیعت نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و به نوعی آواز ستایش را برمیانگیزد. در کل، شعر به توصیف زیبایی و تأثیر آن بر احساسات و طبیعت میپردازد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که گیسوان تو بهطور ناگهانی بهعنوان نشانهای از عشق و زیبایی، با نیّت مخصوصی بهوجود آمدهاند و همچنین خطی که تو را توصیف میکند، به طور غافلگیرکنندهای از محلی پنهان بهوجود آمده است. در واقع، این دو جنبه نشاندهندهی عمق و تأثیر عشق هستند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه موی تو در ذهن من مدام در حال تکرار است، بدنم از این فکر به اندوهی عمیق دچار شده و نالهای حزنآلود از من برخاسته است.
هوش مصنوعی: قد زیبا و دلربای تو به اندازهی اعتدال نمیرسد، هرچند که درخت سرو با یکصد سال عمر از زمین رشد کرده است.
هوش مصنوعی: مانند گردی که به دور ماه میچرخد، کلاهی از مشک نمایان میشود و لالهای به رنگ بنفش از دل برگ یاسمین سر برمیآورد.
هوش مصنوعی: از شدت حسادت به قامت زیبای تو، درخت طوبی (که به بهشت مرتبط است) به آتش درآمد. وقتی که سرو قامتی تو را دید، از زمین به آسمان بلند شد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و جذابیت دلبر را دید، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که از دلش سرودی زیبا و ستایشآمیز به بلندای جانش برخاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
ز اندرون دلم آه آتشین برخاست
ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد
نزول کرد قیامت از آن زمین برخاست
نمود از طرف برقع آفتاب جمال
[...]
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد
خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاری
[...]
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست
به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش
فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست
فکار گشت ز بس آفرین لب گردون
[...]
چو دل فتاد ز پا، غمزهاش ز کین برخاست
چو زخم خورده که خونریزیش از کمین برخاست
ز ناامیدی همصحبتان او خجلم
که از نشستنم آن سرو نازنین برخاست
به خواب اگر نه شهیدی گرفت دامانش
[...]
زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
باین خوشم که ترا چینی از جبین برخاست
نشست بر رخ گلها زرشگ گرد ملال
چو سنبل ترت از گرد یاسمین برخاست
مرا که ذوق اسیری کشد بصید گهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.