به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست
به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش
فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست
فکار گشت ز بس آفرین لب گردون
به قصد جلوه چو آن جلوهآفرین برخاست
کرشمه سلسله جنبان قید دلها گشت
ز باد جلوه چو آن جعد عنبرین برخاست
بلا به زود لب انبساط خندان شد
اگرچه دیر ز ابروی ناز چین برخاست
به آرمیدگیش گرچه شد عزیمت رقص
ز جا نخاسته آرام از زمین برخاست
چو داد جلوهٔ آشوب خیز داد و نشست
فغان ز محتشم والهٔ حزین برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و شور رقص و حال و احوال عاطفی شاعری پرداخته که با دیدن زیباییها و جلوههای دلربا، به وجد آمده است. شاعر از جلوهای که در آسمان و زمین به وجود آمده صحبت میکند و به تماشای اشکال زیبا و نازککارانهٔ عشق و زیبایی میپردازد. این حالات به نوعی بیانگر اوج احساسی و بصری است که او را به حرکتی از عشق و شادی وا میدارد. به طور کلی، شعر نمایانگر مسرت و هیجان ناشی از زیباییهای جهان و عشق است.
هوش مصنوعی: با اراده رقص، آن شور و هیجان از زمین آغاز شد و از آسمان نیز صدای پر از زیبایی و جاذبهای بلند شد.
هوش مصنوعی: در محفل دلربای معشوقان، زیباییها در چهرهٔ آنان درخشید و جای خود را به یکدیگر دادند، همانگونه که سرو نازنین هنگام برخواستن خود را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه به خاطر زیباییهای آسمان و جهان، به جنب و جوش درآمد و به سمت نشان دادن زیباییها رفت، همانگونه که آن که زیبایی میآفریند، بیدار شد و به عمل پرداخت.
هوش مصنوعی: هنر و زیبایی جنبشهای یک عاشق، به مانند نسیمی دلها را به خود جلب کرد، مانند جعد (فر) خوشبوی عنبر که به آرامی و با زیبایی به حرکت در میآید.
هوش مصنوعی: مشکل و سختی به زودی جای خود را به شادی و خنده میدهد، هرچند ممکن است دیرتر از یک ابروی کجناز ظاهر شود.
هوش مصنوعی: با این که او به آرامش رسیده بود و برای رقص از جایش حرکت نکرد، اما هنوز از زمین بلند شد و آرامش خود را حفظ کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و شور و هیجان خود را نمایان کرد، صدای فریاد و نالهای بلند شد که حسرت و اندوه را به دنبال داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
ز اندرون دلم آه آتشین برخاست
ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد
نزول کرد قیامت از آن زمین برخاست
نمود از طرف برقع آفتاب جمال
[...]
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد
خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاری
[...]
بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من است
چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسید
[...]
چو دل فتاد ز پا، غمزهاش ز کین برخاست
چو زخم خورده که خونریزیش از کمین برخاست
ز ناامیدی همصحبتان او خجلم
که از نشستنم آن سرو نازنین برخاست
به خواب اگر نه شهیدی گرفت دامانش
[...]
زدی بتیغم و از جبهه تو چین برخاست
باین خوشم که ترا چینی از جبین برخاست
نشست بر رخ گلها زرشگ گرد ملال
چو سنبل ترت از گرد یاسمین برخاست
مرا که ذوق اسیری کشد بصید گهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.