خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است
آن راکه لب یار گزیدن نگذارند
بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است
آن را که لب جام مکیدن نگذارند
بال وپر ارباب هوس غنچه نگردد
جایی که مرا چشم پریدن نگذارند
هر چند شد از گریه ما خط بتان سبز
نظاره ما را به چریدن نگذارند
فریاد که چون شوره زمین دانه ما را
این شورنگاهان به دمیدن نگذارند
هرچند شود خون دل عشاق ز غیرت
خونابه دل را به چکیدن نگذارند
چون سیل سبکسیر درین بادیه ما را
از پای طلب خار کشیدن نگذارند
اندیشه پابوس خیالی است زمین گیر
ما را که به گرد تو رسیدن نگذارند
فریاد که چون غنچه مرا هرزه درایان
در کنج دل خویش خزیدن نگذارند
صائب چه خیال است که در دست من افتد
از دور گلی را که به دیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس درد و ناتوانی خود در عشق اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ چیزی از لذتهای عاشقانه به او اجازه نمیدهد، همچون خونریزی که چشیدن آن ممکن نیست یا غنچهای که چیدن آن میسر نیست. او به ناکامیهایش در دستیابی به لب یار، بوسیدن ساقی، و آزادی در حسرتها اشاره میکند. این احساس به او میگوید که در این دنیای پر از هوس، همواره موانعی بر سر راه او وجود دارد. شاعر از ناتوانی در رسیدن به معشوق و درک زیباییهای عشق نالان است و ناتوانی خود را در ابراز احساسات بیان میکند. به طور کلی، شعر نمایانگر احساسات عمیق و تلخ عاشقان در برابر موانع عشق است.
هوش مصنوعی: خون از آن بهتر است که اجازه ندهند انسان آن را بچشد، و گل هم بهتر است از آن که اجازه ندهند آن را بچینند.
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند به لب یار دسترسی پیدا کند، چه درمانی برای غم و افسوس خود دارد؟
هوش مصنوعی: بوسیدن لبهای ساقی چه تفکری است، در حالی که کسانی که مشغول نوشیدن از جام هستند، اجازه نمیدهند.
هوش مصنوعی: آرزوهای بزرگ و خواستههای دل سرباز نمیکنند و به fruition نمیرسند، در جایی که اجازه پرواز و تلاش به من داده نشود.
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر گریههای ما، خط زیبای معشوقان به چشم میآید، اما آنان اجازه نمیدهند تا ما از زیبایی و تماشای آن لذت ببریم.
هوش مصنوعی: فریاد که دانهی ما مانند شورهزار به خاطر این نگاههای پرشور اجازهی رشد پیدا نمیکند.
هوش مصنوعی: عاشقان، حتی اگر به خاطر حسادت و غم دلشان به شدت ناراحت و رنجور شوند، اجازه نمیدهند که آن غم و اندوه آنها را به اشک بریزد.
هوش مصنوعی: در این بیابان، مانند سیلی خروشان نمیگذارند ما از پا بیفتیم و از خواستهامان عقب بکشیم.
هوش مصنوعی: فکر و خیال ما به قدری وابسته و محدود شدهاند که نمیتوانند ما را به نزدیک شدن به تو راه دهند و همچنان در سرمان میچرخند.
هوش مصنوعی: فریاد میزنم که مانند غنچه، اجازه نخواهم داد افرادی که به بیارزشیام معتقدند، در دل من جای بگیرند و مرا مخفی کنند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در دور دست، گلی وجود دارد که به راحتی نمیتوانم به آن دسترسی پیدا کنم و تنها در خیال به آن فکر میکنم، زیرا هیچ وقت اجازه دیدن آن را ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
[...]
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.