ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
آهی ز سر درد کشیدن نگذارند
بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود
یک جرعه بدلخواه چشیدن نگذارند
ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت
غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند
این طرفه که رندان خرابات مغان را
پیراهن ناموس دریدن نگذارند
هرچند کشد سرزنش خار فغانی
او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مشکلات و موانعی صحبت میکند که او و دیگران در رسیدن به زیباییها و شادکامیها دارند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی برای دیدن او هم مانعتراشی میشود. شاعر از دلتنگی و دردهای ناشی از این جدایی سخن میگوید و حسرتهایی را ابراز میکند که از عشق و دوستی ناکامش ناشی میشود. در نهایت، او به وجود موانع در مسیر به دست آوردن لذتها و خوشیها اشاره میکند و حسرت بر عدم توانایی در چشیدن این لذتها را بیان میکند.
هوش مصنوعی: ما را از چیدن یک گل از باغ تو منع میکنند، حالا چه امیدی به چیدن داریم وقتی حتی اجازه دیدن آن را هم نمیدهند.
هوش مصنوعی: هر چه از لبت میشنویم، مانند غنچهای که میخندد و گل زیباست، ما همه گوش هستیم، اما اجازه نمیدهند که آن را بشنویم.
هوش مصنوعی: هر جا که چهره زیبای تو نمایان شود، دیگران اجازه نمیدهند که کسی از غم و دردی که در دل دارد، آهی بکشد.
هوش مصنوعی: در زندگی، اگر از شادی و لذتهای آن دور باشیم و فقط غم و درد را تجربه کنیم، نوشیدن یک فنجان از خوشی و زیباییهای زندگی نیز برایمان ممکن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: ما را از زیباییهای تو، ای منبع دلنشینی، غیر از درد و رنج ناشی از عشق، چیز دیگری نصیب نمیشود.
هوش مصنوعی: این جالب است که درویشان و رندان اینجا نمیگذارند که کسانی که به میخانه میآیند، حرمت و حیا را زیر پا بگذارند.
هوش مصنوعی: با اینکه ممکن است او را به خاطر فریادش سرزنش کنند، اما نمیگذارند که گلی از باغ تو بچیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است
آن راکه لب یار گزیدن نگذارند
بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.