گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای لعبت و بت و صنم و حور و شاه من

وی سوسن و گل و سمن و مهر و ماه من

ای جان دل عزیزتر از هر دویی و هست

ایزد بر این که دعوی کردم گواه من

ای دوست بی گناه مرا متهم کنی

جز دوستی خویش چه دانی گناه من

گفتی چرا گرفتی جعد دراز من

وآن گه چرا کشیدی زلف دو تاه من

ای مهر و ماه چند کشم در غم تو آه

ترسم که مهر و ماه بسوزد ز آه من

ما هر دو پادشاهیم ار نیک بنگریم

من پادشاه گیتی تو پادشاه من

سلطان ابوالملوک ملک ارسلان منم

کامروز عدل و مردی و رأیست راه من

پر کلاه من که برون آید از حجاب

نجم پرن بسوزد پر کلاه من

آباد شد زمانه ز جاه من و که دید

اندر زمانه هرگز جاهی چو جاه من

باک از سپاه دشمن کی باشدم چو هست

گردون و مهر و ماه و ستاره سپاه من

افکنده گشته دشمن و افتاده دوست مست

در رزمگاه من بود و بزمگاه من

حق دستیار من شد و من دستیار عدل

من در پناه ایزد و دین در پناه من

من شادمان ز بخت و ز من ملک شادمان

من نیکخواه خلق و فلک نیکخواه من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

موی سیاه من به جوانی چو مشک بود

کافور شد به پیری مشک سیاه من

آورد روزگار ز پیری اثر پدید

بر روی پژمریده و پشت دوتاه من

هرگه ‌که من به سجده نهم روی بر زمین

[...]

خیالی بخارایی

تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من

ضامن نگشت یار به عفو گناه من

طاعات را چه قیمت و عصیان چه معتبر

جایی که لطف دوست بود عذر خواه من

باشد که خواندم به عنایت گدای خویش

[...]

صائب تبریزی

در روز حشر سایه کوه گناه من

گردید از آفتاب قیامت پناه من

اندیشه از شکست ندارم که همچو موج

افزوده می شود ز شکستن سپاه من

گر ماه و آفتاب شود هر ستاره ای

[...]

قدسی مشهدی

خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من

من بعد، چشم آینه و دود آه من

تا چشم باز می‌کنم، از پیش رفته‌ای

چون شمع، کاش بر مژه بودی نگاه من

کوتاه بهترست شب ناامیدی‌ام

[...]

سحاب اصفهانی

از دست دادخواه اگر این است آه من

آه ار به داد من نرسد داد خواه من

بنشست هر که دید به رخسار ماه من

زآن طره ی سیاه به روز سیاه من

از بس دلم به ناله و افغان گرفته خو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه