گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات
 

به چشم دل همی بینم غم و تیمار جان ای جان

به اندیشه همی دانم همه اسرار جان ای جان

به حاجت جان تو را خواهد به رغبت دل تو را جویم

مجوی آزرم جان آخر مخواه آزار جان ای جان

ز اندوهت گران شد جان چو از عشقت سبک دل شد

تو بر دل نه کنون سختی هلا از بار جان ای جان

ز هجرت جان همی نالد ز تو یاری همی خواهد

تو یاری ده یکی جان را که هستی یار جان ای جان

چو تو نزدیک جان داری همیشه تیز بازاری

چرا نزد تو کاسد شد چنین بازار جان ای جان

تو خود جانی چه رنجانی همی جان را چو می دانی

که مدح شاه مسعودست شغل و کار جان ای جان

جهانداری که رای او صلاح دولت و دین را

روانش گنج ها دارد به استظهار جان ای جان

خرد در باغ مدح او چو برگردد تماشا را

رسیده میوه ها چیند ز شاخ و بار جان ای جان

ز مهرش جان چو گلزاری شده زو زندگانی خوش

که هر ساعت گلی روید بدان بازار جان ای جان

چو سازد خلعتی فاخر به نام دولت اندیشه

به وصفش کسوتی بافد ز پود و تار جان ای جان

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.