گنجور

 
مجذوب تبریزی

شبی به دیر مغانم فتاد راه نظر

شدم به پیش که بینم به دیر چیست خبر

شکفته مغ‌بچه‌ای جام می به کف می‌گفت

بیا که قوت دل بخشد و صفای بصر

نگاه کردم و چشمم به شعله‌ای افتاد

که برق خرمن دل جست از او به جای شرر

گذار مرغ نگاهم بتاد تا به رخش

سمندری شد و زآتش برون نرفت دگر

ز اضطراب نگاهم به دور عارض او

چنان فتاد که پروانه را به شمع گذر

نگاه دایره‌ای هاله بود و رویش ماه

دلم به دایره افتاد و سر نکرد به در

چه گویمت که چه دیدم ز حسن کافر او

تبارک الله از آن روی هم‌چو قرص قمر

به عزم غارت دین کرده زلف را زنار

به قصد بردن دل تنگ تنگ بسته کمر

سخن تمام نمک چون سلام صاحب حسن

نگه تمام ادا چون علیک اهل نظر

روان ز راه نظر با روان و دل آمیخت

محبت لب و دندان او چو شیر و شکر

بگفتمش که چه باشد بهای جامت گفت

ردا و سبحه بیاور اگر نداری زر

ردا فکندم و آن باده مصفا را

گرفتم از تو چه پنهان کشیدمش بر سر

شراب ناب مگو آتشی به دستم داد

که تا به لب زده تبخاله کرد کام جگر

حرارت می و تاب جمال و آتش عشق

گداخت نخوت چل ساله را به بیم نظر

دگر ز دیر مغان کس کجا رود تو بگو

شراب و شاهد و ساقی و شمع و روی پسر

مقیم دیر مغانم کنون و بی‌خبرم

ز وجد و چرخ و اصول و سماع و کار دگر

غرض فسانه عشق است ور نه ای مجذوب

چه می؟ چه دیر؟ چه آتش؟ چه عاشقی؟ چه پسر؟

 
 
 
عنصری

چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر

که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر

طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق

بدین جهان نبود کار ازین مخالف‌تر

از آنکه عاشق نبوَد کسی که دل ندهد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر

سخن نو آر که نو را حلاوتی‌ست دگر

فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ

به کار ناید رو در دروغ رنج مبر

حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر

ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر

خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن

بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر

هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عسجدی
خواجه عبدالله انصاری

پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو

مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر

کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان

ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر

اگر هزار بمانی و گر هزار هزار

[...]

ازرقی هروی

بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر

نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر

ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز

کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور

فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه