در پیش اختیار تو ما را چه اختیار
در ملک پادشاه گدا را چه اختیار
جایی که گشت واله و سرگشته آفتاب
این ذرههای بیسر و پا را چه اختیار
تدبیر دست و پا زدن عقل مضطر است
در بحر بیکرانه شنا را چه اختیار
با مهر و ماه حوصله آن جمال نیست
با نور آفتاب سها را چه اختیار
غماز راز حسن گل و صوت بلبل است
دیگر در آن میانه صبا را چه اختیار
چون دوست دوست داشت پریشان خویش را
در پیچ و تاب زلف دوتا را چه اختیار
چون ترک غمزه دست به یغما درآورد
جلادی نگاه بلا را چه اختیار
خواهی به لطف باش به ما خواه ناز کن
ما را در اختیار تو یارا را چه اختیار
جایی که زیردست کند باده عقل را
دیوانههای بیسر و پا را چه اختیار
بیمار عشق عیب مسیحا چرا کند
چون درد بیدواست دوا را چه اختیار
جایی که پادشاه گدای شما بود
مجذوب بینوای شما را چه اختیار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع اختیار و سلطه میپردازد و بیان میکند که در دنیای تحت فرمان عشق و زیبایی، افراد هیچ اختیاری ندارند. او به تشبیههای مختلفی میپردازد تا نشان دهد که در برابر قدرت الهی و زیباییهای عشق، همه موجودات ضعیف و بیاراده هستند. در این مسیر، شاعر به نقش عشق و معشوق در زندگی و دشواریهای ناشی از آن اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در این دنیای بیاختیار، عشق تنها راه نجات است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.