مستان که دل بجز می و ساغر نبستهاند
امید جز به ساقی کوثر نبستهاند
دلکش تر است سایه طوبی و دائم است
زان دل به چتر شاهی سنجر نبستهاند
هر شب ستارگان به تو چشمک همیزنند
یعنی بیا به روی کسی در نبستهاند
مستان که دیدهاند وفا نیست با دورو
چون سکه دل به دوستی زر نبستهاند
شیرافکنان خصم سوار و پیادهرو
دل همچو این به پشت تکاور نبستهاند
رمزآگهان حکایت دل سر نکردهاند
تا قصهای به نام سمندر نبستهاند
خوبان ز چشم بیهنران کی برند خواب
شاهان به جای باز کبوتر نبستهاند
آن شب که میدهند دلت را دو چشم باز
مردانه شو که باز تو را پر نبستهاند
غافل مرو به دست دعا حلقهای بزن
رسم ادب نکوست مگو در نبستهاند
دیوانگی رود ز پی بند و بست عقل
این جسر را برای شناور نبستهاند
طرفی نبستهاندر عمر دراز خویش
آنان که دل به زلف معنبر نبستهاند
ملک بقا ز ملکفروشان این ده است
تهمت به نام خضر و سکندر نبستهاند
بازی مکن که از پی بازیچه و فریب
این طاق هفت قبه ششدر نبستهاند
افتاده شو که اصل طلسمات عالمی
خود را شکن که از تو عجبتر نبستهاند
مجذوب باده نوش که مستان هوشمند
امید جز به ساقی کوثر نبستهاند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
زان است کز وی آرزویی برنبستهاند
دل را فراخ کن ز پی صید آسمان
زیرا ملک به دام کبوتر نبستهاند
راه ار دراز، رخش ترا پی نکردهاند
[...]
صبحی بنال راه فلک برنبستهاند
هرچند دیر آمدهای در نبستهاند
حرمان تو ز همت کوتاهبین توست
هرگز در کریم به کافر نبستهاند
سرمایه شناخت چراغیت دادهاند
[...]
در کوی عشق بر رخ کس در نبستهاند
این در به روی مومن و کافر نبستهاند
در پله صفای نظر خوب و بد یکی است
بر هیچ روی آینه را در نبستهاند
خود بین نمیشود نرود خشک لب به خاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.