گنجور

 
مجذوب تبریزی

آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد

که لب ساقی خوش‌لهجه به کامت باشد

خواستی عاقبت کار تو محمود شود

فکر معشوق بکن گر چه غلامت باشد

چون دهی دل ز کف آهو روشی پیدا کن

که گریزان ز برت گرددو رامت باشد

در رهت مسجد و می‌خانه بسی ساخته‌اند

تا از این هر دو سرا میل کدامت باشد

ره به می‌خانه پاکان چو برد چشم و دلت

گر به پاکی نخوری باده حرامت باشد

به ادب گر سوی می‌خانه و مسجد گذری

چشم من حاصل کونین به کامت باشد

تا به عزت به همان جای خودت جای دهند

مکن آهنگ همان جا که مقامت باشد

کی توانند که انگشت به حرف تو نهند

گر کمال تو مطابق به کلامت باشد

ای که اقبال تو را بدرقه شد نیست خبر

تا ابد سکه توفیق به نامت باشد

خاک صحرای نجف باش تو هم‌چون مجذوب

تا همان سجده مقبول تمامت باشد

 
 
گوهر
اوحدی مراغه‌ای

تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد

ناله و زاری من بر در و بامت باشد

در قیامت همه را چشم بسویی و مرا

چشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد

وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهند

[...]

ابن یمین

روزگاری که ز کس هیچ گزندت نرسد

و اندرو وجه معاشی بنظامت باشد

دیو را طبع تو مزدوری بیمزد کند

گر زیادت طلبی زانچه تمامت باشد

صحت و وجه معاشی و ز کس بیمی نه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
فروغی بسطامی

هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد

برنخیزد اگر آشوب قیامت باشد

یار اگر قاتل صاحب نظران خواهد بود

حیف از آن کشته که چشمش به غرامت باشد

کار هر کس که بر آن ترک کمان‌دار افتاد

[...]

رضاقلی خان هدایت

مرد آزاده به گیتی نکند میل سه کار

تا همه عمر ز آفت به سلامت باشد

زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند

وام نستاند اگر وعده قیامت باشد

نرود بر درِ ارباب سخا بهر طمع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه