آن زمان بهره ز نقل و می و جامت باشد
که لب ساقی خوشلهجه به کامت باشد
خواستی عاقبت کار تو محمود شود
فکر معشوق بکن گر چه غلامت باشد
چون دهی دل ز کف آهو روشی پیدا کن
که گریزان ز برت گرددو رامت باشد
در رهت مسجد و میخانه بسی ساختهاند
تا از این هر دو سرا میل کدامت باشد
ره به میخانه پاکان چو برد چشم و دلت
گر به پاکی نخوری باده حرامت باشد
به ادب گر سوی میخانه و مسجد گذری
چشم من حاصل کونین به کامت باشد
تا به عزت به همان جای خودت جای دهند
مکن آهنگ همان جا که مقامت باشد
کی توانند که انگشت به حرف تو نهند
گر کمال تو مطابق به کلامت باشد
ای که اقبال تو را بدرقه شد نیست خبر
تا ابد سکه توفیق به نامت باشد
خاک صحرای نجف باش تو همچون مجذوب
تا همان سجده مقبول تمامت باشد