مژده ای دل که بهار آمد و گل پیدا شد
بر جنون زن که دگر منزل ما صحرا شد
می به دست آر و به گلگشت چمن مست خرام
هر که در فصل چنین مست نشد رسوا شد
واعظ افسانه مخوان روی بهار است و شراب
خبرت نیست مگر کز سر ما سرما شد
قامت سرخ و رخ ماه نبرد از راهم
آفت هوش من آن سرو قمر سیما شد
دل ز کف باخته چون رنگ نبازد چه کند
عاشق آن روز که دل داد ز کف رسوا شد
تا ز اکسیر قناعت نظرم یافت جلا
گریهام عقد گهر گشت و دلم دریا شد
در صفاهان گره از کار دلم عشق گشود
پیش دروازه دولت به رخم در وا شد
اختیار طرف جبر جنون کرد و گذشت
عقل پیچیده در این مسئله و غوغا شد
عشق باید که سخن دلکش و مشهور شود
مصدر صورت چین نقش پر از عنقا شد
گر شک حوصلهای سر تو را فاش نمود
مگذریم از سر انصاف گناه از ما شد
چه بگویم به تو مجذوب بهار است بهار
آن به دست آر کز او کار جهان بالا شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد
پیر ما خرقهٔ خود چاک زد و ترسا شد
عقل از طرهٔ او نعرهزنان مجنون گشت
روح از حلقهٔ او رقصکنان رسوا شد
تا که آن شمع جهان پرده برافکند از روی
[...]
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد
دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین
بلبل خوشسخن و طوطی شکرخا شد
که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز
[...]
هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد
آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر
گر همه صبح مبین است که او رسوا شد
پیش رفتار تو، ای آب روان از تو خجل
[...]
حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد
گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل
گه به خنده نمک و گه به سخن حلوا شد
هرکه مهر لب او برد به خواب از خاکش
[...]
برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
دهر پرفتنه و ایّام پُر از غوغا شد
چون بر آیینه فتاد از رخ و زلفت عکسی
یافت نوری که درو هر دو جهان پیدا شد
عنبرین زلف مسلسل که فکندی بر ماه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.