گنجور

 
مجذوب تبریزی

کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد

دل شکر خنده او دیده به مضمون برسد

نه همین محمل لیلی گذرد چشم به راه

ناقه هم گوش به زنگی‌ست که مجنون برسد

دوش در انجمن دیده و دل بی‌کمرت

بر سر هیچ چنان شد که به صد خون برسد

شورش گریه‌ام افتاد ز طغیان و هنوز

آن قدر هست که صد مایه سیحون برسد

روز اگر لشکر غم را بتوان داد شکست

منتظر باش که هنگام شبیخون برسد

بی‌جنون پا منه از دایره عقل برون

نیست سازی که در این بزم به قانون برسد

ضامن روزی بی‌چون و چرا بی‌چون است

تو در اندیشه که فردای دگر چون برسد

خواجه هر چند فرورفته به فکر زر خویش

نیست ممکن که به سرخانه قارون برسد

از تو مجذوب چنان شهرت دیگر دارد

نسب ما و تو هر چند به مجنون برسد