کی بود قاصدم از پیش تو ممنون برسد
دلشکرخندهٔ او دیده به مضمون برسد
نه همین محمل لیلی گذرد چشم به راه
ناقه هم گوش به زنگیست که مجنون برسد
دوش در انجمن دیده و دل بیکمرت
بر سر هیچ چنان شد که به صد خون برسد
شورش گریهام افتاد ز طغیان و هنوز
آن قدر هست که صد مایه به جیحون برسد
روز اگر لشکر غم را نتوان داد شکست
منتظر باش که هنگام شبیخون برسد
بیجنون پا منه از دایره عقل برون
نیست سازی که در این بزم به قانون برسد
ضامن روزی بیچون و چرا بیچون است
تو در اندیشه که فردای دگر چون برسد
خواجه هر چند فرورفته به فکر زر خویش
نیست ممکن که به سرخانه قارون برسد
از تو مجذوب چنان شهرت دیگر دارد
نسب ما و تو هر چند به مجنون برسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و انتظار میاندیشد و از قاصدی میگوید که باید پیغامش را به معشوق برساند. او دل شکرخند و شوقوش را توصیف میکند و به نشانها و علامتهای عشق اشاره میکند، همچون ناله و گریهای که بر اثر طغیان احساسات ایجاد شده است. شاعر بر این باور است که نمیتوان در شرایط جنگ غم پیروز شد و باید منتظر فرصت مناسب بود. او همچنین تأکید میکند که عشق و جنون او فراتر از عقل و منطق است و در این بزم عشق نیازی به قوانین ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این جهان، ثروت و مقامها نمیتوانند انسان را به مقام محبوب برسانند و عشق واقعی برتر از همه چیز است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.