گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

روزگاری که ز کس هیچ گزندت نرسد

و اندرو وجه معاشی بنظامت باشد

دیو را طبع تو مزدوری بیمزد کند

گر زیادت طلبی زانچه تمامت باشد

صحت و وجه معاشی و ز کس بیمی نه

اینسعادت بس اگر زانکه مدامت باشد

زهد راهی بود و شیوه رندی راهی

زین دو بنگر که بدل میل کدامت باشد

مرسان غم بدل هیچکس و شاد بزی

عقل باید که همه جای امامت باشد

آب انگور نکو خور که مباحست و حلال

آب زمزم نخوری بد که حرامت باشد

اگرت سیرت از اینسان بود ای ابن یمین

چشمه آب خضر جرعه جامت باشد