غمزهات ناوکفشانی میکند
با دلم خوش مهربانی میکند
قامتت را یک نظر هر کس که دید
تا قیامت کامرانی میکند
ساقیا برخیز و در ساغر بریز
آن چه لب را ارغوانی میکند
حیرتی دارم که با لعل لبت
خضر هم چون زندگانی میکند
تا نباشد التفاتش سرمدی
جز تو باقی را که فانی میکند
راه دور است و من بس ناتوان
بار عصیان هم گرانی میکند
پیر ما میگفت در میدان عشق
هر که سر بخشد جوانی میکند
بیسر و پا شو که آخر در رهت
پای سستی سرگرانی میکند
بیسخن در عالمش فهمید کی
بیزبانی درفشانی میکند
هر که چون مجذوب لب بندد ز خبث
عیب خود را پاسبانی میکند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شبم عشق امتحانی میکند
پاسبان را پاسبانی میکند
عشق اکنون مهربانی میکند
جان جان امروز جانی میکند
در شعاع آفتاب معرفت
ذره ذره غیب دانی میکند
کیمیای کیمیاسازست عشق
[...]
هر که بیاو زندگانی میکند
گر نمیمیرد گرانی میکند
من بر آن بودم که ندْهم دل به عشق
سروبالا دلستانی میکند
مهربانی مینمایم بر قَدَش
[...]
اینکه طاقتها جوانی میکند
ناتوانی، ناتوانی میکند
گر همه خاک از زمینگردد بلند
بر سر ما آسمانی میکند
بسکه فطرتها ضعیف افتاده است
[...]
خضر گر خوش زندگانی میکند
زندگانی جاودانی میکند
گر ببیند ساعد و تیغ تو را
کی به کشتن سرگرانی میکند
غمزه تو در نگاهش مضمر است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.