خوش آن که تو را جوید و آزار تو بیند
دل را کند آیینه و دیدار تو بیند
چون عید به شادی گذرد بر همه عالم
ماهی که هلالش گل رخسار تو بیند
کو یوسف مصری که به هر گوشه تبریز
صد یوسف بیتاب خریدار تو بیند
چون سایه نهد سر ز پیت تا به قیامت
گر سرو سهی شیوه رفتار تو بیند
خود را به زمین زآن فکند پرتو خورشید
تا بر سر خود سایه دیوار تو بیند
آن دل که به رویش در توفیق گشایند
خود را هدف غمزه خونخوار تو بیند
رحم است به آن رند تهیدست که از دور
حسرت کشد و گرمی بازار تو بیند
چون عید مبارک شودش ماه سراسر
عاشق مه نو را که به رخسار تو بیند
آن که به تو خوشحال دهد جان که در این دام
تن را قفس مرغ گرفتار تو بیند
مجذوب در این کهنهسرا روی فراغت
در خواب مگر دیده بیدار تو بیند
مجذوب تو نوروز و شب عید نداند
آن روز کند عید که دیدار تو بیند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.