وقت آن شد کز دلم صبح سعادت سر زند
دولت دیدار یارم حلقهای در زند
میکشد تیغ آفتاب دولتم تا همچو دیو
خصم بیدین رنگ رو را بازد و بر در زند
سرگذشت فیض شب را خوش نویسد تا به زر
مهر از خط شعاعی روز را مسطر زند
گر به دست آرم شبی آن طره شبرنگ را
همچو موسی آفتاب از آستینم سر زند
صبر کن تا نوگلی هردم ز باغ اعتقاد
خندهها بر اضطراب ملحد مضطر زند
میتواند یک شرر آه از سر اخلاص و درد
آتش اندر عقدههای عقل جادوگر زند
همت مستان تواند چون دو مینای تهی
آرزوی هر دو عالم را به یکدیگر زند
لامکان عشقبازان صیدگاه عقل نیست
باز را بر باد ده جایی که عنقا پر زند
یک قلم نقش وفا در دفتر گل ثبت نیست
آه بلبل تا چه آتشها در آن دفتر زند
نقد دلرا با گداز عشق کن صاحب عیار
پادشاه حسن باشد سکهای بر زر زند
در تلافیها لب لعل تو با مجذوب خویش
چون تغافلهای پی در پی مگر ساغر زند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر کسی از عشق صورت جان گدازد چون هلال
آفتاب حسن معنی حلقه اش بر در زند
تا تو نگدازی چو زر در بوته عشق مجاز
کی شه عشق حقیقت سکه ات بر زر زند
زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
سبزه جای دود از آتش همان سر بر زند
دود آه عندلیبان آتش صد خرمنست
خویش را از پا در آرد هر که گل بر سر زند
رنگ خجلت از رخ گل تا قیامت ظاهرست
[...]
در دل شب هر که جامی از می احمر زند
صبحدم با آفتاب از یک گریبان سرزند
وقت رفتن زردرویی می برد با خود به خاک
هر که چون خورشید تابان حلقه بر هر در زند
بایدش اول به گردن خون صدبلبل گرفت
[...]
آنکه چون جامی خورد آتش به بزمی در زند
آفت دوران شود گر ساغر دیگر زند
می تواند گشت از خوان که و مه کامیاب
دست تسلیم آنکه دایم چون مگس بر سر زند
می تواند روز و شب تاج سر افلاک بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.