جمال تو را ماه تابنده شد
جمالش درخشان و تابنده شد
نهفته است رخسار خود را بهشت
مگر از جمال تو شرمنده شد
جمال تو اقبال جاوید داشت
از آن دولت عشق پاینده شد
مگو زلف و رخسار ما را که دید
شبی بود و برقی درخشنده شد
بلای دل و آفت خر منم
همان زلف و رخسار تابنده شد
به عاشق اگر نیستت التفات
چرا چشم شوخت فریبنده شد
به یک خندهام کردی امیدوار
دلم خون به امید آن خنده شد
به حمد الله از یمن صبر و وفا
غمم شادی و گریهام خنده شد
تو را آن که مستانه از دل بخست
چه داند که جوینده یابنده شد
خوشا فهم آن مرغ شبزندهدار
که با نوگل خود سراینده شد
در این بزم روشندل آن کس نشست
که چون شمع پیشت سرافکنده شد
اگر دوستی مگذر از کار دوست
شتابی که عمرت شتابنده شد
از آن فرصت کارت از دست رفت
که کار تو موقوف آینده شد
به سحر آفرینی هزار آفرین
که مجذوبش از جان و دل بنده شد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
که نطق تو تا نظم گوینده شد
زبان زبان آوران بنده شد
ملکشاه و خواجه مگر زنده شد
لب فلسفی زین پر از خنده شد
ز شب زنده داری دلش زنده شد
چراغش خورشید رخشنده شد
ز جان نخستین تنت زنده شد
ز جان دوم روح تابنده شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.