خاک تو را ز آب لطافت سرشتهاند
در وی به غیر تخم سعادت نکشتهاند
جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری
دیوانه میشوند اگر خود فرشتهاند
بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل
حکمیست کز قضای الهی نوشتهاند
زلف تو را به دزدی دل صد هزار بار
بگرفتهاند و بسته ولی باز هشتهاند
ناصر مباش تافته گر نایدت به دست
سر رشتهٔ مراد که هرگز نرشتهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و خاصیتهای معشوق نوشته شده است. شاعر میگوید که معشوق از خاک و آب لطیف خلق شده و تنها تخم سعادت در وجودش نهفته است. جان عاشقان به خاطر حضور او مانند پری دیوانه میشود، حتی اگر خود فرشته باشند. خطی بر چهرهاش حک شده که نشان از قضا و قدر الهی است. زلف معشوق به شکلی است که دلها را میرباید و با وجود اینکه بارها سعی شده آن را بربایند، همچنان در دلها باقی است. شاعر در نهایت بیان میکند که نبايد انتظار داشت که هر چیزی به راحتی به دست آید چون سررشته آرزوها هرگز در دست کسی نیست.
هوش مصنوعی: خاک تو را با آب نرم و ملایم آمیختهاند و در این خاک تنها بذر خوشبختی و سعادت کاشتهاند.
هوش مصنوعی: عاشقان تو با روحهای پرشور و سرکششان شبیه دیوانگان میشوند، حتی اگر خودشان فرشته باشند.
هوش مصنوعی: بر چهرهٔ تو نشانی وجود دارد که مانند دودی از دل برایت نوشته شده است و این نوشته نتیجهای است که از ارادهٔ الهی برآمده.
هوش مصنوعی: زلف تو دلهای بسیاری را دزدیده و به اسارت گرفته است، اما همچنان افراد زیادی هستند که به خاطر زیباییات گرفتار میشوند.
هوش مصنوعی: ای ناصر، اگر به خواستهات نرسی، خود را مستشار و راهنما ندان. چون هرگز کسی نتوانسته به تمامی آنچه میخواهد برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر تا قدم به آب حیاتت سرشتهاند
دلها مثال نقش تو بر جان نبشتهاند
گر زاهدان صومعه بینند صورتت
عاشق شوند بر تو وگر خود فرشتهاند
رویی چنین به حسن و لطافت ندیدهام
[...]
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند
جان سودهاند ریخته در چشمه حیات
تا زان خمیر مایه لعلت سرشتهاند
عنابهای ترک ازان میچکد نبات
[...]
روز ازل که طینت آدم سرشته اند
بر صفحه دلم غم او را نوشته اند
عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید
بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند
ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید
[...]
ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
گرد لب تو آیت رحمت نوشتهاند
من که و کاخ عیش، که خشت وجود من
از خاک رنج و چشمه محنت سرشتهاند
هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچهای
[...]
خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق
یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.