گنجور

 
مجذوب تبریزی

گرفتارم به خال پرفریب و چشم جادویی

به غارت داده‌ام دین و دل از ترکی و هندویی

به ایمانی که من دانم دگر دل برد از دستم

وفاداری جفاجویی دل‌آرامی پری‌رویی

به یغما داده‌ام گر دین و دل زاهد مکن منعم

سر و کارت نیفتاده است با ترک جفاجویی

نکردی جان نثار نیم‌ناز گوشه چشمی

عتابی بر دلت ناخن نزد از چین ابرویی

ندارد التفات چشم مستی سرخوشت واعظ

نکردی سجده مستانه‌ای در پیش ابرویی

تو را کز پرده غفلت نظر چون غنچه تو بر توست

کجا دیدی نگاهی غافلی از چشم جادویی

نخواهی گشت آزاد از گرفتاری مگر وقتی

که شیدایت کند بیگانه‌خوی آشنارویی

به سر چون می‌کنی این راه را طی بی‌تعلق باش

قلم را کوه قافی می‌شود در ره سر مویی

به اقبال سحر درها به رخسار اثر وا شد

دلا وقت است آهی اشک چشمی یا ربی هویی

به جای شکوه از بیداد خوبان شکر کن مجذوب

وفادارت که می‌خواند نباشد تا جفاجویی

 
 
گوهر
عراقی

گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی

برآید زان پریشانی هزار افغان ز هر سویی

به بوی زلف تو هر دم حیات تازه می‌یابم

وگر‌نه بی‌تو از عیشم نه رنگی مانْد و نه بویی

به یاد سرو بالایت روان در پای تو ریزم

[...]

مولانا

بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی

چو شعری نور افشانی و زان اشعار برگویی

به جان جمله مردان به درد جمله بادردان

که برگو تا چه می‌خواهی و زین حیران چه می‌جویی

از آن روی چو ماه او ز عشق حسن خواه او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سلمان ساوجی

هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی

دریغ آید مرا باری به هر چشمی چنان رویی

چو کار افتاد با بختم نهفتی روی و موی از من

به بختِ من ز مستوری فرو نگذاشتی مویی

نمی‌ارزد بدان خونم که ساعد را بیازاری

[...]

حسین خوارزمی

دلا چون در خم چوگان عشق دوست چون گوئی

اگر ضربت زند شاید که از خدمت سخن گوئی

اگر کشتن بود کامش ترا باید شدن رامش

نخواهی جستن از دامش که او شیر و تو آهوئی

ز جام عشق اگر مستی بشو دست از غم هستی

[...]

صائب

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی

چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی

به برگ سبز چون خضر از ریاض جان شدی قانع

به خون رنگین چو شاخ گل نگردی دست و بازویی

ازان در جیب گل بسیار بیدردانه می ریزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه