گرفتارم به خال پرفریب و چشم جادویی
به غارت دادهام دین و دل از ترکی و هندویی
به ایمانی که من دانم دگر دل برد از دستم
وفاداری جفاجویی دلآرامی پریرویی
به یغما دادهام گر دین و دل زاهد مکن منعم
سر و کارت نیفتاده است با ترک جفاجویی
نکردی جان نثار نیمناز گوشه چشمی
عتابی بر دلت ناخن نزد از چین ابرویی
ندارد التفات چشم مستی سرخوشت واعظ
نکردی سجده مستانهای در پیش ابرویی
تو را کز پرده غفلت نظر چون غنچه تو بر توست
کجا دیدی نگاهی غافلی از چشم جادویی
نخواهی گشت آزاد از گرفتاری مگر وقتی
که شیدایت کند بیگانهخوی آشنارویی
به سر چون میکنی این راه را طی بیتعلق باش
قلم را کوه قافی میشود در ره سر مویی
به اقبال سحر درها به رخسار اثر وا شد
دلا وقت است آهی اشک چشمی یا ربی هویی
به جای شکوه از بیداد خوبان شکر کن مجذوب
وفادارت که میخواند نباشد تا جفاجویی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.