گنجور

 
مجذوب تبریزی

ای شوخ اضطراب برای چه می‌کنی

گر عاشقی شتاب برای چه می‌کنی

خود را اسیر عشق ز خود بی‌وفاتری

ای خانمان خراب برای چه می‌کنی

آن رنگ آفتابی گل گل شکفته را

هم‌رنگ ماه‌تاب برای چه می‌کنی

از سوز رشک و داغ تغافل چه آگهی

ما را دیگر کباب برای چه می‌کنی

چون یافتی که با لب می‌گون چه نشئه‌هاست

منع من از شراب برای چه می‌کنی

رسوای خلق گشتی و هم‌درد ما شدی

از ما دیگر حجاب برای چه می‌کنی

دانسته‌ای که عشق سراپا محبت است

از دوست اجتناب برای چه می‌کنی

بهر بتی که خفته در آغوش خواب ناز

از دیده منع خواب برای چه می‌کنی

دانسته‌ای که ناله مجذوب از چه روست

با ما دگر عتاب برای چه می‌کنی

 
 
گوهر
بابافغانی

می خواه اضطراب برای چه می کنی

جامی بکش حجاب برای چه می کنی

اکنون که من خرابتر از دیگران شدم

پرهیز از شراب برای چه می کنی

دانسته ام که شب همه شب چیست در سرت

[...]

صائب

لنگر درین خراب برای چه می کنی؟

در راه سیل خواب برای چه می کنی؟

تعمیر خانه ای که بود در گذار سیل

ای خانمان خراب برای چه می کنی؟

موی سفید، گرده صبح قیامت است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه