گنجور

 
مجذوب تبریزی

ای کنت کنز آیه نقش نگین تو

گنجور گنج شارع شرع مبین تو

گر کام کائنات سراسر شود زبان

یارا که را که دم زند از آفرین تو

راز تو مال حوصله بحر رحمت است

هم‌راز هم ز لطف تو خود خواهد امین تو

در هر سری ز سر تو سودای دیگر است

در هر تنی نشسته دلی در کمین تو

مقبول کبریای تو یک سجده سر نزد

از صد هزار زاهد خلوت‌نشین تو

خرم دلی که گرم نسازد به طاعتش

خوف و رجای دوزخ و خلد برین تو

در صفحه وجود تو دانی چه‌ها نگاشت

با یک دو حرف خامه سحرآفرین تو

راه نجات در قدم خاکسار توست

گردد از آن سپهر به گرد زمین تو

گوش صدف شوند همه با دهان باز

هر جا که بگذرد سخن دلنشین تو

مجذوب را ببخش به پاکان راه راست

یا رب به حق شارع شرع مبین تو

دست مرا ز دامن لطفت مکن جدا

یا رب به استواری حبل المتین تو

تابنده ساز شمع دلم را به سوز عشق

یا رب بسوز سینه مستان دین تو