گنجور

 
بابافغانی

منت که باز شد گرهی از جبین تو

حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو

از یک اشاره می کشی و زنده می کنی

صد آفرین بغمزه ی سحرآفرین تو

ای باغبان که نخل گلت بر مراد باد

از دور چند غصه خورد خوشه چین تو

میکش بهر کرشمه که دانی ترا چه غم

شکر خدا که نیست کسی در کمین تو

با هر که دم زدی سخنت زود در گرفت

آه ای شکر لب از نفس آتشین تو

شاهان نهاده پیش لبت مهر بر دهان

زان اسم اعظمی که بود بر نگین تو

آهی زدی چنانکه فغانی هلاک شد

فریاد از دل تو و آه حزین تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

ای صدر دین و دنیا دنیا آفرین تو

خالی نیند یکنفس از آفرین تو

هم آفرین کنندت و هم آفرین خوهند

مرجان و بر تن تو ز جان آفرین تو

صدق و یقین تست بیزدان تو درست

[...]

محتشم کاشانی

کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو

صد فتنه می‌کند به سر نازنین تو

کین منت نشسته به خاطر مگر رقیب

حرفی ز کینه ساخته خاطر نشین تو

عمری دمید بر تو دل گرم بافسون

[...]

قاآنی

ای آسمان به طوع و ارادت زمین تو

گنجینهٔ یسار جهان در یمین تو

گردون در افق نگشاید بر آفتاب

تا هر سحر چو سایه نبوسد زمین تو

الحق بجاست گر همه اجزای روزگار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه