گنجور

 
محتشم کاشانی

کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو

صد فتنه می‌کند به سر نازنین تو

کین منت نشسته به خاطر مگر رقیب

حرفی ز کینه ساخته خاطر نشین تو

عمری دمید بر تو دل گرم بافسون

وز کین نگشت گرم دل آهنین تو

هشدار ای غزال که صد جا نشسته‌اند

صید افکنان دست هوس در کمین تو

زین دستبردها چو نگین در حصار باش

تا هست ملک حسن به زیر نگین تو

گر پی بری به کج نظری‌های مدعی

حاصل شود به راستی ما یقین تو

غیرت نگر که میرم اگر وقت کشتنم

گیرد ز رحم دست تو را آستین تو

ای محتشم اگر به مه من رسی بگو

کز هجر مرد عاشق زار حزین تو

 
 
گوهر
سوزنی سمرقندی

ای صدر دین و دنیا دنیا آفرین تو

خالی نیند یکنفس از آفرین تو

هم آفرین کنندت و هم آفرین خوهند

مرجان و بر تن تو ز جان آفرین تو

صدق و یقین تست بیزدان تو درست

[...]

بابافغانی

منت که باز شد گرهی از جبین تو

حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو

از یک اشاره می کشی و زنده می کنی

صد آفرین بغمزه ی سحرآفرین تو

ای باغبان که نخل گلت بر مراد باد

[...]

مجذوب تبریزی

ای فر و عز و جا عیان از جبین تو

اقبال زر خریده لعل نگین تو

شد عمر‌ها که غلغله در آسمان فکند

آوازه بشارت فتح مبین تو

نزدیک شد که دست قوی‌پنجه قضا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجذوب تبریزی
قاآنی

ای آسمان به طوع و ارادت زمین تو

گنجینهٔ یسار جهان در یمین تو

گردون در افق نگشاید بر آفتاب

تا هر سحر چو سایه نبوسد زمین تو

الحق بجاست گر همه اجزای روزگار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه